به گزارش مشرق، زهرا رشیدی فعال رسانه در تلگرام نوشت:
سالها پیش که آقا گفته بودند زبان علم باید فارسی باشد، ژست آدمهای همهچیزدان به خودم گرفتم. گفتم این بیشتر شبیه یک رویا میماند تا هدف. ما کجای علمیم که کسی بخواهد از ما چیز یاد بگیرد؟! بعدها وقتی دیدم توی کتاب علوم بچهها به جای سلول نوشتهاند یاخته، چین بین دو ابرویم افتاد: «که چه؟ این چه کاریست؟ پسفردا اگر این بچه بخواهد مقاله بخواند تازه اول باید معادلهای انگلیسیاش را یاد بگیرد، بعد بفهمد توی مقاله چه نوشته!»
بعد از شهادت آقا، نشستم پای یکی از قسمتهای «غیررسمی». آقا داشت از روزهای اول انقلاب میگفت؛ از کسانی که توی صورتش نگاه میکردند و میگفتند: «ما نمیتوانیم حتی یک متر جاده بسازیم، ما باید مدیر خارجی وارد کنیم، ما از پس خودمان برنمیآییم.» همانجا بود که انگار قطعهای در ذهنم جابهجا شد. شرم، مثل سطل آب یخ، یکباره روی تمام آن پوزخندهای قدیمیام ریخت. فهمیدم ماجرا اصلاً سر لغت و واژه نبوده؛ آقا داشت باور یک ملت را از زیر آوار ناتوانی بیرون میکشید. کسی که لغت خودش را حقیر میبیند، دست خودش را هم برای ساختن پالایشگاه و سانتریفیوژ ناتوان میبیند. فهمیدم آن پافشاری روی زبان، در واقع پافشاری روی باور خودمان بود.
آقا در تمام این سالها مثل معلم صبوری بود که دست بچههای ترسیدهاش را میگرفت و در گوششان مدام تکرار میکرد: «بچهها ما میتوانیم، آینده روشن است.» فرق همینجا بود؛ منِ همهچیزدان فهمیدن مقالههای انگلیسی را میدیدم و آقا بینالمللی شدن زبان فارسی را. ما فقط تا لبهی میز مطالعهمان و نوک دماغمان را میدیدیم، اما آقا آن سر عالم و قلههای فتحشده را.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.








