همشهری آنلاین: در علم رفتارشناسی جانوری و اکولوژی حیاتوحش، پدیدهای تحت عنوان «پراکندگی یا جدایی پیش از موعد» یا Premature/Early Dispersal در میان گوشتخواران بزرگجثه بهویژه گربهسانان شناختهشده و مستند است. اگرچه بیشتر مطالعات موجود بر روی یوزپلنگ آفریقایی انجام شدهاند، اما به دلیل شباهتهای رفتاری و زیستی، این یافتهها میتوانند مبنایی برای تفسیر رفتار یوزپلنگ آسیایی نیز باشند؛ البته با در نظر گرفتن تفاوتهای اکولوژیک زیستگاههای ایران.
در وضعیت استاندارد، توله یوزپلنگها تا سن ۱۸ ماهگی همراه مادر خود میمانند تا مهارتهای حیاتی شکار، قلمروطلبی و بقا را بیاموزند. با این حال، ادبیات علمی نشان میدهد که گاهی تولهها در سنین پایینتر (مانند یکسالگی) از مادر جدا می شوند و به «استقلال زودهنگام» یا Early Independence میرسند. از منظر اکولوژی رفتاری، این پدیده دو روی یک سکه است که تحت دو سناریوی کاملا متفاوت رخ میدهد:
۱- سناریوی خوشبینانه
انعطافپذیری رفتاری یا Behavioral Plasticity : زمانی است که زیستگاه از نظر طعمههای کوچک و در دسترس (مانند بره آهو) بسیار غنی و امن باشد. در این حالت، تولهها به دلیل وفور غذا، زودتر از موعد توانایی شکار مستقل را پیدا کرده و ترجیح میدهند مسیر خود را جدا کنند.
۲- سناریوی بدبینانه
پراکندگی ناشی از استرس و اضطرار: زمانی رخ میدهد که عوامل مخل محیطی و استرسزا مانند ورود دام، سگهای گله یا انسان به قلمرو، شیرازه خانواده را بر هم بزند. در این حالت، تولهها بر اثر ترس متفرق شده، مسیر بازگشت به مادر را گم میکنند و پیش از آنکه به آمادگی بیولوژیک کامل برسند، به شکل «اجباری» وارد فاز استقلال میشوند.
از دست رفتن تناسب اندام مادر یا (Maternal Fitness) که در دسته سناریو دوم قرار میگیرد: اگر مادر به هر دلیلی (بیماری، کهولت سن یا کمبود شدید منابع) توانایی تامین انرژی و غذای یک خانواده بزرگ را نداشته باشد، تولهها از روی ناچاری و گرسنگی برای بقا پراکنده میشوند. این استقلال واقعی نیست، بلکه یک «اجبار غریزی برای زنده ماندن» است.
تفکیک عجیب یک خانواده پنجفرزندی؛ گسست ناشی از وحشت، نه استقلال
در خبرها شنیدیم که دو توله از پنج توله هلیا زودتر از موعد به استقلال رسیده اند و سازمان محیط زیست با خبر خوش «نگرانیها به پایان رسید، تولهها به استقلال رسیدند و توانستهاند شکار کنند» استرس را از دوش جامعه برداشت. ولی آیا این یک خبر خوب بود؟ یکی از کلیدیترین جزئیاتی که فرضیه «استقلال خودخواسته به دلیل وفور طعمه» را در مورد تولههای هلیا رد میکند، سرنوشت سه توله دیگر است. اگر زیستگاههای یوز ما به چنان بهشت برینی تبدیل شدهاند که تولههای یکساله را به استقلال زیستی میرسانند، چرا سه توله دیگر همچنان در کنار مادر ماندهاند؟
در اکولوژی رفتار گربهسانان، تفکیک تولههای یک شکم (همزادان) به دو گروه «جداشده» و «مانده در کنار مادر»، نشانه کلاسیک یک عامل مداخلهگر ناگهانی و استرسزا (Acute Environmental Disturbance) است. این پدیده که در متون رفتارشناسی به آن «گسست ناگهانی تولههای همسن (Litter Splitting) » میگویند، معمولا بر اثر عامل وحشت رخ میدهد. در این سناریو، زنجیره اتفاقات به این ترتیب شکل میگیرد:
۱- حمله یا تهدید ناگهانی محیطی
۲- فرار اعضای خانواده در جهات مختلف از روی ترس
۳- گم شدن تولهها و عدم امکان بازگشت به مادر به دلیل وسعت زیستگاه
عوامل مختلفی مانند تعقیب شدن توسط سگ گله یا موتورسیکلتها و خودروها در حاشیه و عمق زیستگاه، میتواند منجر به ایجاد این وحشت و جدایی ناگهانی شود. با توجه به وسعت منطقه احتمال اینکه تولههای یکساله بتوانند دوباره مادر خود را پیدا کنند به شدت پایین است. باقی ماندن سه توله در کنار مادر، در کنار جدایی دو توله دیگر، با الگوی کلاسیک استقلال تدریجی که معمولا کل گروه خواهر و برادر را دربرمیگیرد، همخوانی کامل ندارد و نیازمند بررسی دقیقتر علل این جدایی است.
فشار بیولوژیک بر مادر؛ زنگ خطری که نشنیدیم
حتی اگر فرض کنیم پای سگ گله یا عامل وحشت آنی در میان نبوده، تفکیک تولههای این شکم میتواند نشانه زنگ خطر بزرگتری به نام «فشار و استرس بیولوژیک بر مادر (Maternal Stress)» باشد. یوزپلنگ مادری که باید به تنهایی بار سنگین پرورش و تغذیه ۵ توله یکساله را در زیستگاهی پر از چالش و تعارض به دوش بکشد، در صورت کاهش توان بدنی، ناچار به اولویتبندی انرژی خود میشود.
نکته اصلی این یادداشت، رد کردن امکان استقلال زودهنگام این دو توله نیست؛ بلکه تاکید بر این است که دادههای موجود هنوز برای انتخاب قطعی این سناریوی خوشبینانه کافی نیستند. تا زمانی که علت جدایی این دو توله با شواهد میدانی روشن نشده، سایر سناریوهای علمی نیز باید به همان اندازه جدی گرفته شوند.
وقتی روایتهای خوشبینانه جای واقعیتهای آماری تکاندهنده را میگیرد
جدایی اخیر تولههای «هلیا» در پناهگاه حیاتوحش میاندشت، از سوی رسانهها و برخی مسئولان بلافاصله با عینک سناریوی خوشبینانه نگریسته و تیتر «پایان نگرانیها» برای آن انتخاب شد، اما وقتی این اتفاق را در کنار آمارهای تکاندهنده میزان بقای توله یوزپلنگها پیش از استقلال قرار میدهیم، پذیرش بیقیدوشرط سناریوی خوشبینانه، یک خطای استراتژیک در مدیریت بحران انقراض است.
بر اساس مطالعه اخیر ثبت دادههای جمعیتی یوزپلنگ آسیایی، کمتر از نیمی از یوزپلنگهای متولد شده، پس از یکسالگی مجددا به همراه مادر دیده شدهاند. این یعنی ما از سرنوشت حداقل ۵۰ درصد از تولههایمان کاملا بیاطلاعیم؛ آنها پیش از رسیدن به سن پویایی و زادآوری، در طبیعت ناپدید میشوند و برای همیشه از دست میروند. در چنین شرایط بحرانی، دلخوش کردن به تصاویر مقطعیِ شکار دو توله، چیزی جز فرار از صورت مسئله نیست.
درسآموختههای تلخ از جنوب؛ فرو رفتن در «سندرم امید واهی»
این اولین بار نیست که مدیریت حیاتوحش ایران چوب خوشبینیهای مدیران و کارشناسان را میخورد. متأسفانه سالها پیش در زیستگاههای جنوبی کشور (نظیر یزد و خراسان جنوبی)، کارشناسان و مسئولان دچار «سندرم امید واهی» شدند. برای سالهای متمادی، تصاویر چند یوزپلنگ نر که با هم برادر بودند در جنوب ثبت میشد و هر بار انتشار این پرترهها، موجی از رضایت و آرامش کاذب ایجاد میکرد. سیستم مدیریت با این امید که «چون یوزها ثبت شدهاند، پس وضعیت خوب است و روزی مادهای از راه خواهد رسید»، اقدامات تهاجمی و اضطراری برای نجات جنوب را به تأخیر انداخت. آنقدر در سایه این امید واهی تعلل شد تا سرانجام برادران نر پیر و تلف شدند، هیچ مادهای ثبت نشد و جمعیت یوزپلنگ در پهنه جنوبی ایران از دست رفت.
امروز تیترهای امیدوارکننده درباره استقلال تولهها، بازتولید همان تفکر رخوتانگیز جنوب است، گویی از آن اتفاقات هیچ درس عبرتی نگرفتهایم. در فلسفه محیطزیست اصولی به نام «اصل احتیاطی/ Precautionary Principle» وجود دارد. این اصل میگوید: «اگر اقدامی احتمال دارد به محیطزیست آسیب جدی بزند، فقدان یقین علمیِ ۱۰۰ درصدی نباید دلیلی برای به تاخیر انداختن اقدامات پیشگیرانه باشد». در علم حفاظت، تا زمانی که علت قطعی جدایی تولهها روشن نشده، اصل احتیاطی حکم میکند که بدبینانهترین سناریو (گسست خانواده ناشی از استرس محیطی یا ضعف مادر) را مبنا قرار دهیم تا فرصت عمل از دست نرود.
امروز، دو توله جداشدهی هلیا در مرز باریک میان «شکارچیان آینده ایران» یا «ناپدیدشده بعدی» ایستادهاند. انتخاب با مدیران سازمان حفاظت محیطزیست است؛ یا با پذیرش سناریوی بدبینانه، چتر حفاظتی خود را روی سر آنها و تولههای دیگر پهن کنیم و به دنبال پیدا کردن دلایل گم شدن تولهها و رفع آن باشیم، یا پشت تیترهای خوشبینانه پنهان شویم و منتظر بمانیم تا تاریخِ تلخِ جنوب، اینبار در شمال تکرار شود.
منابع:
Broekhuis, F., et al. (۲۰۱۹). Risk-induced behavioral changes: How predators and anthropogenic threats shape cheetah maternal care
Cooney, R. (۲۰۰۴). The Precautionary Principle in Biodiversity Conservation and Natural Resource Management: An issues paper for policy-makers, researchers and practitioners. IUCN Policy and Global Change Series No. ۲
Durant, S. M. (۱۹۹۸). Competition refuges and coexistence: an example from Serengeti carnivores. Journal of Animal Ecology
Kitchener, A. (۱۹۹۱). The Natural History of the Wild Cats. Christopher Helm Publishers
Laurenson, M. K. (۱۹۹۴). High juvenile mortality in cheetahs (Acinonyx jubatus) and its consequences for maternal care. Journal of Zoology
Trivers, R. L. (۱۹۷۴). Parent-offspring conflict. American Zoologist
IUCN/SSC (۲۰۱۵). Regional Conservation Strategy for the Cheetah and African Wild Dog
UNEP. (۱۹۹۲). Rio Declaration on Environment and Development. United Nations Environment Programme









