به گزارش گروه عبری خبرگزاری تسنیم،روزنامه زیمان یسرائیل در شماره امروز یکشنبه خود در مقالهای نوشت: دونالد ترامپ رئیس جمهور(دولت تروریست) آمریکا به همراه بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل ادعا میکنند که زیربنای ساختار منطقهای جدیدی را در خاورمیانه ایجاد کردهاند که در راستای منافع اسرائیل است و از توسعه توافقنامههای ابراهام(سازش)، تشکیل محور عربی ضد ایرانی و شکل گیری نقشه راه برای غزه و توسعه منطقهای اسرائیل سخن میگویند در حالیکه واقعیت چهره متفاوتی را نشان میدهد.
ایتان میلیتز نویسنده این مقاله در ادامه مینویسد: از زمان حمله حماس در 7 اکتبر 2023، (عملیات طوفان الاقصی)، مسیر عادیسازی روابط میان اسرائیل و کشورهای عربی متوقف شده و هیچ توافق جدیدی شکل نگرفته است.
در زمینه شکلگیری جبهه مشترک کشورهای عربی علیه تهران نیز هیچ پیشرفت ملموسی بر روی زمین حاصل نشده است.
برنامههای مربوط به بازسازی و تغییر ساختار حاکمیت در غزه نیز به بنبست رسیده است. نتیجه نهایی اینکه انزوای اسرائیل از همسایگانش بیشتر شده و دیگر رهبری آنها را در دست ندارد.
در سال 2020، امارات متحده عربی، بحرین، مغرب و سودان توافقنامههای ابراهام(سازش و عادی سازی روابط) را امضا کردند؛ توافقاتی که شامل ارتقای سطح روابط دیپلماتیک، تجاری و فرهنگی موجود با مغرب، احیای روابط با امارات و بحرین (که پیشتر توسط نخستوزیر اسبق، اسحاق رابین پایهگذاری شده اما قطع شده بود) و همچنین وعده برقراری روابط با سودان میشد را شاهد بودیم.
از زمان آغاز جنگ در غزه، هیچ کشور عربی به این توافقنامه نپیوسته است. اگر چه قزاقستان در سال 2025 به آن ملحق شد، اما این اقدام صرفاً نمادین بود؛ چرا که قزاقستان از سال 1992 روابط دیپلماتیک و تجاری خود را با اسرائیل برقرار کرده بود.
عربستان سعودی که نتنیاهو در سخنرانیهایش آن را «جایزه بزرگ» برای اسرائیل معرفی میکرد، تنها چند روز پس از عملیات 7 اکتبر، گفتگوهای عادیسازی را به حالت تعلیق درآورد.
بر اساس گزارش مؤسسه مطالعات امنیت اسرائیل (INSS)، ریاض مجدداً تأکید کرده است که بدون تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی در مرزهای 1967 به پایتختی قدس شرقی، روابط دیپلماتیک با اسرائیل برقرار نخواهد کرد و این موضع را قطعی و غیرقابل مذاکره دانسته است.
فیصل بن فرحان، وزیر امور خارجه عربستان نیز صراحتاً اعلام کرد که تا زمان تشکیل دولت فلسطینی، عادیسازی روابط با اسرائیل «در دستورکار نیست».
افکار عمومی در عربستان نیز با این اقدام مخالف است. طبق دادههای مؤسسه ملی تحقیقات اجتماعی، درصد سعودیهایی که توافقات ابراهام را یک تحول منطقهای مثبت میدانستند، از 41 درصد در سال 2020 به 20 درصد در سال 2023 و سپس به 13 درصد در سال 2025 کاهش یافته است.
ادعای نتانیاهو مبنی بر تشکیل یک محور مشترک عربی-اسرائیلی علیه تهران، در جریان جنگ 12 روزه میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران در ژوئن 2025 اشتباه از آب درآمد.
هر شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس، حملات اسرائیل به ایران را محکوم کردند. این محکومیت شامل کشورهای امضاکننده توافقات ابراهام نیز میشد و انگیزه آن، دور کردن آتش از مرزهای خود بود، نه همدردی با تهران.
عربستان سعودی به جای پیوستن به این تقابل، به سرعت گفتگوهای خود را با تهران فشردهتر کرد. تحلیلگران این رفتار عربستان را نوعی «مدیریت بحران» تعبیر کردند؛ چرا که این کشور بیم آن را داشت که مشارکت در حمله، ایستگاههای آبشیرینکن و پالایشگاههای نفتی آنها در خلیج فارس را به اهدافی برای ایران تبدیل کند.
در جنگ امسال با ایران، امارات متحده عربی از ترامپ خواست تا حملات را متوقف کند.
حمله ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس در جنگ 40 روزه به جای کاهش شکاف میان این کشورها و اسرائیل، آن را عمیقتر کرد. اگرچه گزارشهایی مبنی بر مشارکت امارات متحده عربی در حملات علیه ایران و استفاده از فناوریهای جنگی اسرائیل علیه آن منتشر شد، اما این گزارشها اشاره داشتند که این اقدامات به صورت پنهانی صورت گرفته و قالب یک اتحاد رسمی با اسرائیل انجام نشده است.
پس از این جنگ، عراق پیشنهاد میزبانی گفتگوهای امنیتی منطقهای با ایران را مطرح کرد و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران نیز از این ابتکار عمل استقبال کرد. بدین ترتیب، به جای تشکیل محوری علیه تهران، گفتمانی تعاملی با آن شکل گرفت که این امر مایه ناخرسندی اسرائیل شد.
در ادامه این مقاله آمده است: مرحله دوم طرح ترامپ برای غزه در ژانویه 2026 اعلام شد، اما به بنبست خورد. هسته اصلی این مشکل، مسئله خلع سلاح حماس است.
به گزارش مؤسسه مطالعات امنیت اسرائیل، تلآویو بر ایجاد یک سازوکار نظارتی برای خلع سلاح در غزه پافشاری میکند و به دنبال کند کردن این روند است؛ این امر تا حدودی به دلیل عدم وجود نماینده رسمی اسرائیل در «شورای صلح» است که طبق طرح ترامپ، وظیفه مدیریت نوار غزه را بر عهده دارد.
در مه 2026، نیکولای ملادینوف، مدیرکل شورای صلح، یک طرح 15 مادهای را برای اجرای مرحله دوم ارائه کرد. حماس با درخواست تحویل تمام تسلیحات خود مخالفت کرد و هرگونه توافقی را مشروط به فرایندی دانست که به تشکیل دولت مستقل فلسطینی منجر شود.
نویسنده مقاله سپس میپرسد: آیا تصرف اراضی در سوریه، لبنان و غزه یک دستاورد محسوب میشود؟
و پاسخ می دهد: از زمان عملیات 7 اکتبر، اسرائیل اراضی را در غزه، لبنان و سوریه تصرف کرده است که مساحت کل آنها به حدود 1000 کیلومتر مربع میرسد.
این بزرگترین توسعه قلمرو ارضی اسرائیل در طول چند دهه اخیر به شمار میرود؛ بر اساس تحلیل روزنامه فایننشال تایمز، این منطقه معادل حدود 5 درصد از مساحت اسرائیل(فلسطین اشغالی) در داخل خط سبز است.
با این حال هزینههای انسانی و حقوقی، این «دستاورد» را زیر سؤال میبرد. عملیات تصرف اراضی و صدور دستورات تخلیه در غزه و لبنان، بیش از سه میلیون نفر را مجبور به آوارگی کرده و نیروهای ارتش اسرائیل شهرها و محلههای کاملی را ویران کردهاند.
در سوریه، اسرائیل در دسامبر 2024 وارد منطقه حائلی شد که سازمان ملل پس از جنگ 1973 ایجاد کرده بود؛ به گفته سازمان ملل و دیگر منتقدان، این ورود ناقض توافقنامه جداسازی نیروها (مصوب 1974) میان اسرائیل و سوریه است.
نتانیاهو اعلام کرده است که اسرائیل از اراضی اشغالشده «عقبنشینی نخواهد کرد». اما این مناطق، صرفاً مناطق حائل نظامی و موقت هستند، نه یک رکن حاکمیتی؛ و به منبعی برای اصطکاک و درگیری مداوم ارتش اسرائیل و سربازانش در سه محیط خصمانه به طور همزمان تبدیل شدهاند.
سنگینترین بها در این میان، تلفات انسانی است: در طول دو دورهای که اسرائیل، اراضی جنوب لبنان را تصرف کرد (در سال 2024 و از مارس امسال)، حدود 70 نظامی اسرائیلی در آنجا کشته شدهاند. در جنگ غزه نیز بیش از 900 نظامی در این باریکه کشته شدند و از زمان آتشبس ناپایدار در اکتبر، چهار نظامی دیگر در غزه کشته شدهاند.
انتهای پیام/