طرح رهبری شهید برای ایران؛ از قدرتِ صرف تا هویتِ مقتدر

ایرنا چهارشنبه 17 تیر 1405 - 10:00
تهران - ایرنا - هر نظم سیاسی برای زنده‌ماندن به قدرت نیاز دارد، اما برای زنده‌ماندن در حافظه ها، به هویت. میراث نظری رهبری شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را می‌توان تلاشی دانست برای آن‌که ایران فقط یک بازیگر قدرتمندِ مقطعی نباشد؛ بلکه ملتی باشد که قدرتش از ریشه خود می‌روید و هویتش در خاطره‌ای مبهم و بی‌اثر منجمد نمی‌ماند.

در دل این منظومه، چهار مؤلفه در کنار هم نشسته‌اند: اسلامیت، ایرانیت، جمهوریت و اقتدار ملی؛ نه چهار شعار کنار هم، بلکه چهار ضلع یک طرح واحد. اگر از هم گسیخته شوند، ایران امروز یا به قدرتی بی‌اخلاق و بی‌معنا تبدیل می‌شود، یا به هویتی کم‌جان، یا به مردم‌سالاری بی‌ثمر، یا به ادعای اقتداری با پشتوانه‌ای تهی.

در نگاه رهبر شهید انقلاب، پرسش اصلی فقط این نبود که جمهوری اسلامی چگونه در این جهان متلاطم برپا بماند؛ مسئله عمیق‌تر این بود که ایران چگونه می‌تواند مقتدر شود، بی‌آن‌که بهایش را با از دست دادن هویت خود بپردازد. «خود» ایران، در این دستگاه فکری، حاصل درهم‌تنیدگی اسلامیت، ایرانیت و حضور مردم است؛ اقتدار ملی، نتیجه طبیعیِ همین هم‌نشینی است. از این‌جاست که این چهارگانه، از سطح آرایش واژگان به سطح یک هندسه فکری بالا می‌آید: اسلامیت جهت و معنا می‌دهد، ایرانیت ریشه و شخصیت می‌بخشد، جمهوریت صورت حضور مردم را معین می‌کند و اقتدار ملی، شکل عینیِ این کل به هم پیوسته است.

اسلامیت، در این منظومه، نه یک لحن رسمی و نه صرفاً مجموعه‌ای از احکام فردی است؛ هم منبع مشروعیت است، هم مرجع اخلاق عمومی، هم افق تمدنی. نسبت اسلام با ایران، نسبتی نیست که یکی را به جای دیگری بنشاند؛ نه اسلام آمده تا ایرانیت را پاک کند، نه ایرانیت قرار است اسلام را در رنگ محلی رقیق کند. اسلام، معنای تازه‌ای به تجربه تاریخی این سرزمین داده و ایران، ظرف تاریخی‌ای بوده که یک قرائت پیشرو از اسلام در آن بالیده است. از همین‌رو، اسلامیت در این طرح، فقط احکام فردی مؤمنان نیست؛ ستون جهت‌گیری عمومی و معیار سنجش تصمیم‌های بزرگ سیاسی شمرده می‌شود.

این اسلامیت، با قرائت‌هایی که دین را به مناسک شخصی و نذر و نیاز خانگی محدود می‌کنند بیگانه است؛ همان‌طور که با فهم‌هایی که تجربه تاریخی ایران را نادیده می‌گیرند هم‌خوانی ندارد. انقلاب اسلامی، در این روایت، نه انفجار احساسات مذهبی صرف بود و نه فوران کور غرور ملی؛ برخورد ایمان دینی با حس تحقیرشدگی تاریخی و عقب‌ماندگی بود. اسلامیت در این منظومه، نقش تفسیرکننده دارد: بدون آن، ایرانیت به نوعی علاقه فرهنگی مبهم فروکاسته می‌شود، جمهوریت به تکنیک رأی‌گیری تقلیل می‌یابد و اقتدار ملی، از ضابطه اخلاقی تهی می‌ماند و به هر ابزار و هر راهی تن می‌دهد.

ایرانیت، به‌عنوان حافظه و شخصیت مستقل، جای خود را دارد. اگر اسلام جهت می‌دهد، ایرانیت بستری است که این جهت‌گیری بر آن پیاده می‌شود؛ بستری از زبان، فرهنگ، سرزمین، تجربه‌های مشترک و خاطره تاریخی. حضرت آیت الله خامنه ای بارها تأکید کرده بودند که هویت ملی ایران بر سه پایه استوار است: مسلمان بودن، انقلابی بودن و عمق تاریخی. همین «عمق تاریخی» است که در این متن با واژه ایرانیت فهم می‌شود؛ مجموعه‌ای از حافظه جمعی، سنت‌های فکری، میراث ادبی و هنری و تجربه‌های سیاسی که ایران را از یک محدوده جغرافیایی، به یک شخصیت تاریخی تبدیل کرده است.

در این منظومه، ایرانیت رقیب اسلامیت نیست؛ خانه‌ای است که اسلام شیعی و انقلاب اسلامی در آن ساکن شده‌اند. ایران، هم جزئی از جهان اسلام است، هم به‌واسطه همین عمق تاریخی، مسئولیت و نقش متفاوتی در آن دارد. یاد کردن از فردوسی و حافظ و سعدی و مولوی، یا از بوعلی و خواجه نصیر و ملاصدرا، صرفاً ادای احترام تشریفاتی به گذشته باشکوه نیست؛ بازخوانی سرمایه‌ای است که امروز باید به اعتماد به نفس ملی و تمایز هویت ایرانی در جهان اسلام تبدیل شود. بدون این سرمایه، سخن گفتن از «نقش ایران» در جهان، روی هوا می‌ماند.

زبان فارسی، در این تصویر، حامل حافظه و اندیشه و احساس جمعی است. در این زبان، دین و ایران آن‌قدر درهم تنیده‌اند که جدا کردن‌شان، شبیه بریدن بخشی از حافظه تاریخی است. از همین رو، حفظ و تقویت فارسی، در منظومه فکری ایشان، بخشی از دفاع از هویت ایران است؛ همان‌گونه که احیای حکمت و هنر و ادبیات ایرانی، راهی است برای این‌که نسل امروز بداند روی چه لایه‌ای از تاریخ و معنا قدم می‌گذارد و چه ذخیره‌ای را به ارث برده است.

با این دو ضلع، پای ضلع سوم وارد می‌شود: جمهوریت، صورت حضور مردم در حیات سیاسی. ملتی با این ریشه و این باور، در جهان مدرن نمی‌تواند بدون سازوکار روشن برای مشارکت سیاسی دوام بیاورد. جمهوریت در اندیشه رهبر انقلاب، پاسخ به همین نیاز است؛ نه کپی‌برداری از مدل‌های غربی، نه تزئین واژگانی یک ساختار بسته. مردم‌سالاری دینی، تلاش نظری برای گره زدن حق مردم در انتخاب و مشارکت، با جهت‌گیری دینی و ارزشی است؛ تلاشی که دوگانه «اسلامیت یا جمهوریت» را بی‌معنا می‌کند و به جای آن، از یک واقعیت واحد سخن می‌گوید.

در این برداشت، جمهوریت، شکل تحقق اجتماعی اسلامیت است. جامعه‌ای که قرار است بر اساس ایمان دینی زندگی جمعی خود را سامان دهد، بدون حضور اراده مردم در اداره کشور، ناقص و معیوب تلقی می‌شود. مردم در اینجا نه مخاطب صرف‌اند و نه فقط تابع؛ بازیگر اصلی‌اند. مشارکت گسترده در انتخابات، حضور در بزنگاه‌های تصمیم و ایستادن پای نظام در لحظه‌های سخت، نشانه آمیختگی ایمان، غیرت ملی و عقل سیاسی است. جمهوریت در این معنا، فرم خالی نیست؛ روح در آن جریان دارد.

در عین حال، این جمهوریت با «تسلیم شدن در برابر موج‌های کوتاه‌مدت» اشتباه گرفته نمی‌شود. مردم‌سالاری دینی بر این فرض بنا شده است که رأی مردم محترم است، اما باید افق ارزشی نیز حفظ شود. بدون این افق، جمهوریت می‌تواند هر روز زیر فشار رسانه، سرمایه و هیجان، جهت عوض کند؛ بدون رأی و حضور مردم، اسلامیت در ساختارها می‌خشکد و از متن زندگی واقعی جامعه فاصله می‌گیرد. هنر این طرح، در نگه‌داشتن این دو با هم است؛ نه قربانی کردن یکی به پای دیگری.

ضلع چهارم، اقتدار ملی است؛ صورتی عینی برای این سه ضلع. اقتدار، در این منظومه، هدفی جداگانه برای قدرت‌نمایی نیست؛ برآیند طبیعیِ جهت‌گیری دینی، ریشه تاریخی و حضور مردم است. اقتدار به معنای توان یک ملت برای حفظ استقلال، تأمین امنیت، صیانت از هویت و پیگیری اهداف خود در صحنه جهانی است؛ توان ایستادن هم در برابر فشار بیرونی، هم در برابر فرسایش درونی. اگر این توان از هویت جدا شود، به قدرتی شکننده و قابل مبادله در معامله‌های پشت پرده تبدیل می‌شود؛ اگر بدون حضور مردم شکل بگیرد، به شکاف خطرناک میان دولت و جامعه منتهی می‌شود؛ و اگر از افق معنوی خالی بماند، در معرض انواع فساد و خشونت بی‌مهار خواهد بود.

در نگاه رهبر دوم انقلاب، اسلامیت به اقتدار ملی معنا و حد می‌دهد؛ ایرانیت پشتوانه تاریخی و ذخیره عاطفی و فرهنگی آن است؛ جمهوریت اراده و انرژی مردم را به میدان می‌آورد. حاصل، نوعی اقتدار است که فقط در اعداد و نمودارهای اقتصادی و نظامی خلاصه نمی‌شود، بلکه به احساس عزت و سربلندی جمعی گره می‌خورد. جامعه‌ای که خود را «صاحب» کشور می‌داند، پیشینه‌اش را می‌شناسد و افق دینی‌اش را جدی می‌گیرد، در برابر تحریم و تهدید و فشار، دیرتر می‌شکند و کمتر به انفعال و خودباختگی تن می‌دهد.

از این زاویه، تأکید دائمی ایشان بر تقویت توان دفاعی، پیشرفت علمی و بنای یک اقتصاد مقاوم، معنای روشن‌تری پیدا می‌کند. توان دفاعی، واکنش عصبی به تهدیدها نیست؛ انتخاب ملتی است که تجربه تلخ وابستگی و تحقیر را در حافظه خود دارد و نمی‌خواهد آن را تکرار کند. جهش علمی، فقط دویدن در مسابقه رتبه‌ها و شاخص‌های جهانی نیست؛ راهی است برای ساختن حس توانستن در ذهن نسل‌ها. اقتصاد مقاوم، یک تکنیک لحظه‌ای برای خنثی کردن تحریم‌ها نیست؛ صورت اقتصادی همان تصمیمی است که می‌گوید ایران می‌خواهد از «موضع صاحب‌خانه» در جهان حرف بزند، نه از موقعیت مستأجرِ مضطرب.

وقتی این چهار ضلع در کنار هم دیده شوند، طرحی از ایرانِ مطلوب در اندیشه رهبر انقلاب شکل می‌گیرد؛ ایرانی که نه در نظم جهانی حل می‌شود، نه به قدرتی بی‌هویت تبدیل می‌گردد و نه به هویتی که قدرتی برای دفاع از خود ندارد. در این تصویر، اسلامیت جهت و افق را مشخص می‌کند، ایرانیت به این جهت‌گیری شخصیت و عمق می‌دهد، جمهوریت حضور مردم را از سطح شعار به سطح ساختار می‌رساند و اقتدار ملی، امکانی است برای حرکت کردن در جهان واقعی با همین هویت.

در چنین دستگاهی، تضعیف هر ضلع، تعادل کلی را به‌هم می‌زند. کم‌رنگ شدن اسلامیت، بحران معنا و سردرگمی در تصمیم‌های اساسی را به‌دنبال دارد. بی‌توجهی به ایرانیت، جامعه را از حافظه تاریخی و سرمایه فرهنگی‌اش جدا می‌کند و او را در برابر جاذبه‌های هویت‌های آماده و وارداتی بی‌دفاع می‌گذارد. کنار زدن جمهوریت، فاصله میان حاکمیت و مردم را به شکافی تبدیل می‌کند که دیر یا زود خود را در اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی نشان می‌دهد. غفلت از اقتدار ملی نیز، همه این عناصر را در معرض فشارهای بیرونی بی‌پناه می‌گذارد، هرچند روی کاغذ همچنان محترم شمرده شوند. برعکس، تقویت متوازن این چهار مؤلفه، ایران را به ملتی بدل می‌کند که هم هویت دارد، هم توان؛ هم گذشته را می‌شناسد، هم برای آینده طرحی روشن در دست دارد.

در این چارچوب، میراث نظری رهبری شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را می‌توان به‌صورت یک گزاره ساده، اما سنگین خلاصه کرد: ایرانِ آینده، اگر می‌خواهد در جهان شنیده شود، باید همان‌قدر که مقتدر است، صاحب‌هویت هم باشد؛ و این هویت، بر سه پایه اسلام، ایران و مردم استوار است. اسلامیت، چارچوب معنا و جهت‌گیری را فراهم می‌کند، ایرانیت پشتوانه تاریخی و فرهنگی را، جمهوریت، صورت حضور و نقش مردم را، و اقتدار ملی، توان دفاع از این مسیر و پیگیری اهداف آن را. اگر این طرح درست فهم شود و نه فقط در متن‌ها، که در تصمیم‌ها و ساختارها پاسداری شود، می‌تواند برای نسل‌های آینده نیز کارآمد بماند؛ نه به‌عنوان مجموعه‌ای از تعبیرهای زیبا، بلکه به‌مثابه نقشه راه ساختن کشوری که هم خود را می‌شناسد، هم جای خود را.

این منظومه، ایران را چنین تصویر می‌کند؛ ملتی که در آن دین، فقط در عبادت‌گاه‌ها حضور ندارد و به تصمیم‌های بزرگ جهت می‌دهد، تاریخ و فرهنگ، فقط یادگاری در کتاب‌ها نیست و ریشه رفتار امروز را می‌سازد، مردم، فقط تماشاگر و رأی‌دهنده موسمی نیستند و در سرنوشت خود نقش دارند، و قدرت ملی، تکیه‌گاه روانی و جمعی یک ملت است.

* مشاور رئیس سازمان بهزیستی کشور و راهبر روابط عمومی و امور بین‌الملل

منبع خبر "ایرنا" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.