فرارو- در پی حملات اخیر آمریکا به اهدافی در جنوب ایران و پاسخ متقابل تهران، گمانهزنیها درباره آینده رویارویی دو کشور در منطقه خاکستری به بالاترین سطح خود رسیده است. همزمان با هشدارهای صریح وزیر امور خارجه به واشنگتن مبنی بر توقف مذاکرات در سایه این درگیریها، ناظران سیاسی بر سر یک دوراهی تحلیلی قرار گرفتهاند؛ در حالی که برخی شرایط ملتهب فعلی را «جنگ میان جنگها» و تدارک لجستیکی برای یک درگیری تمامعیار میدانند، گروهی دیگر معتقدند این تبادل آتش، ابزاری خطرناک برای چانهزنی و رسیدن به توافق نهایی است. تقابلی بیسابقه که سرنوشت آن اکنون بیش از گذشته به مهار ماجراجوییهای اسرائیل و پایبندی به قاعده «تعهد در برابر تعهد» گره خورده است.
به گزارش فرارو، این مواضع در شرایطی مطرح میشود که بحث درباره آینده دیپلماسی و احتمال بازگشت به تنشهای نظامی بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است. دکتر حسین آجورلو، کارشناس مسائل منطقه و استاد روابط بینالملل، در گفتوگو با فرارو با تشریح دو روایت متفاوت از تحولات جاری، معتقد است اگرچه سایه «جنگ در منطقه خاکستری» همچنان بر معادلات حاکم است، اما هنوز نمیتوان شانس دیپلماسی را نادیده گرفت و سرنوشت تحولات، بیش از هر چیز به نحوه مدیریت مذاکرات و رفتار بازیگران منطقهای و فرامنطقهای بستگی دارد.
حسین آجورلو با اشاره به مهمترین تحلیل های پیرامون وضعیت موجود گفت:« 2 تحلیل از وضعیت کنونی وجود دارد. یک تحلیل میگوید این اتفاقاتی که اخیرا رخ داده و اسرائیلیها اسم آن را "جنگ بین جنگها" «war between wars» گذاشتهاند، نشان میدهد که جنگی بزرگ در پیش است و شرایط و فرایندهای آن طی میشود تا به جنگ بزرگ برسند و اتفاق اصلی رقم بخورد. این تحلیل نزد تحلیلگران داخلی نیز قوی است که توافق بسیار ضعیف است و طرف آمریکایی و اسرائیلی نیت توافق ندارد، بلکه زمان میخرند که جنگ را مدیریت کرده و در زمانی مناسب، جنگ جدیدی را مدیریت کنند. بنابراین وقفه موجود بین دو جنگ همان اصلاح دیپلماتیک جنگ میان جنگها را شامل میشود.»
وی در ادامه گفت: «این جنگ در منطقه خاکستری است و جنگی است که در آن حملات و جنگهای لفظی زیاد است و گاهی هم اطمینانبخشیهای زیادی وجود دارد. درواقع حملات کنترل شده رخ میدهد و بیم و امید و حملات امنیتی در آن بسیار زیاد است. همچنین احتمال استفاده از ابزارهای جنگ کثیف از جمله ترورها، حملات سایبری وجود دارد. اما همه اینها مقدمهچینی برای این است که لجستیک لازم از طرف آمریکاییها مهیا شود. درواقع این لجستیک برای جنگی بزرگتر است. تحلیلگران مدافع چنین ایدهای با مستندات و دادههایی این بحث را مورد تأکید قرار میدهند.»
این تحلیلگر حوزه بینالملل در توضیح تحلیل دوم گفت: «دیدگاه دوم که گاهی از سوی جی دی ونس، ترامپ و حتی برخی مقامات ایرانی مطرح میشود، این است که تحولاتی که در حال رخ دادن است، جنگ در منطقه خاکستری و سایر اتفاقات اخیر، برای رسیدن به یک توافق است. هجوم و ورود سلاحهای متعدد به منطقه نیز با هدف تحمیل خواستهها در حال انجام است. طرف ایرانی نیز در حال چانهزنی برای توافق است. اگرچه نتیجه در هر صورت یکی است و منتهی به جنگ در منطقه خاکستری میشود، اما نتایج آتی و بلندمدت این دو، کاملا متفاوت است. این دو دیدگاه بعضا به کف خیابانها هم رسیده و افرادی که صاحب تفکری هستند که تلاشهای فعلی به توافق منجر میشود، چه در آمریکا و چه در ایران به این متهم میشوند که سادهانگاری میکنند و حتی به مواردی ناخوشایند نیز متهم میشوند. این طرز فکر میان دیدگاههای داخلی و خارجی غلبه پیدا کرده است.»
وی افزود: «برخی معتقدند جنگ اجتنابناپذیر است و هر امتیازی از سوی آمریکا به ایران داده میشود با هدف ایجاد فرصت برای خود آنان است. همچنین گفته میشود هر که با آمریکا در حال مذاکره است به ترامپ فرصت میدهد بازارهای جهانی را کنترل کند و فرصت راهبردی را از ما میگیرد. این 2 تحلیل منتهی به موضعگیریهای سیاسی تند علیه مذاکرهکنندگان میشود که به کف خیابان هم سرایت میکند.»
این استاد دانشگاه در پاسخ به این که کدام یک از این فرضیات میتواند درست باشد یا نباشد گفت: «این موضوع را باید از این زاویه دید که چه جنگ و چه توافق احتمالی، حاصل پیشبرد دیپلماسی و مذاکره هوشمندانه است. اگر در شرایط موجود، دیپلماسیها هوشمندانه باشد و سعی کند سطح متوازنی در تفاهمنامه ایجاد کند و این توازن را حفظ کند و علیرغم همه فشارها به قاعده تعهد در برابر تعهد پایبند باشند، به نظر میرسد میتوان حتی بحث جنگ را منتفی یا کم احتمال کرد.اگر طرفین تلاش کنند همچنان وضعیت جنگی را وضعیت مطلوب بدانند و دیپلماسی را مسئلهای حاشیهای ببینند، احتمال جنگ، تشدید میشود.»
وی افزود: «جنگ زمانی رخ میدهد که یکی از طرفین احساس کند که میتواند به طرف مقابل غلبه کند و با توجه به سوابق حملات آمریکا به نظر میرسد آنان این احساس را دارند. این وضعیت موجود است.چه در 60 روز و چه ورای 60 روز، فعلا امید به دیپلماسی بین طرفین جدی است. حداقل اینطور است که امیدها از دیپلماسی ناامید نشده و افرادی هم هستند که همچنان به روند دیپلماسی اعتماد دارند، هر چند که تحت انتقادات شدیدی قرار دارند.»
این کارشناس حوزه سیاست خارجی در خصوص متغیرهای تاثیرگذار و مداخلهگری که در این وضعیت وجود دارد گفت:« می توان درباره متغیرهای مداخله گر به دخالت اسرائیل یا برخی تندروهای داخل آمریکا و برخی تندرویهای داخلی اشاره کرد که دوباره راه حل نظامی را روی میز بیاورند. متغیر دیگر بحث جنگ اوکراین و روسیه است. وضعیت جنگ اوکراین و روسیه، پیچیدهتر از گذشته شده و طرف اوکراینی توانسته برخی تحولات را رقم بزند و طرف روسی نیز اراده کرده تحولاتی را رقم بزند. هر چه آتش جنگ این دو بیشتر شود، احتمال تاثیر این وضعیت بر ایران بیشتر است. ممکن است ایران زمینه انحراف از جنگ منطقه را برای پرداختن به جنگ فراهم کند. »
وی با تاکید بر بحران اقتصادی و احتمال ترورها به جرقههایی که میتوانند معادلات را تغییر دهند اشاره کرد و گفت:«با توجه به رویکردهای ژئوپلیتیکی که رخ میدهد و تحولات پیرامون آن از جمله بحران اقتصادی، احتمال دارد این موضوع نیز روی کل فرایند مذکور تاثیر بگذارد. اگر اقتصاد آمریکا چالشبرانگیز باشد و معضلات پیرامون آن افزایش پیدا کند احتمال جنگ تشدید میشود. خرده اتفاقاتی که ممکن است طی روزهای آتی رخ دهد نیز میتواند جرقه آتش گسترده را بزند. این جرقهها میتواند شامل ترورهای جدید باشد. در حال حاضر به نظر میرسد ایران و آمریکا همچنان علیرغم وزنکشیهای سیاسی برای دیپلماسی جایگاه ویژه قائلند.»