به گزارش ایرنا به نقل از اندیشکده شورای روابط بین الملل روسیه، جمهوری اسلامی ایران درحالی که توانست در برابر حمله سهمگین آمریکا و اسرائیل پس از دههها تنش فزاینده مقاومت کند که ایران بهعنوان نخستین کشور پنجاه سال گذشته از جنگ با آمریکا موفق خارج شد. اما پیامدهای این رویارویی در خاورمیانه اکنون میتواند در سراسر نظام بینالمللی، که خود نیز با عدمقطعیتهای فراوان روبهرو است بازتاب یابد.
ایران نه فروپاشید، نه از نظر نظامی تسلیم شد و نه حتی در برابر فشار دشمنی که با تمام توان یک هژمون رو به افول بر آن یورش آورده بود، دچار فروپاشی شد.
نیروهای مشترک ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه(۹ اسفند)، با حمایت مستقیم و غیرمستقیم دیگر متحدان آمریکا، حملهای را علیه ایران آغاز کردند. این حمله با بیش از یک ماه بمباران تقریباً بیوقفه اهداف نظامی و غیرنظامی در سراسر ایران ادامه یافت؛ بمبارانی که با شدت و بیرحمی کمسابقهای همراه بود.
جهان شاهد تصاویری از پیامدهای حملات هوایی آمریکا و اسرائیل به مدارس، زیرساختهای انرژی، تخریب پلها و ایجاد شرایطی بود که میتوانست به یک فاجعه منجر شود. با این حال، موفقیت حمله غرب به یکی از اعضای بریکس و سازمان همکاری شانگهای تحقق نیافت.
برخلاف آنچه بسیاری از ناظران در غرب و دیگر نقاط جهان اجتنابناپذیر میدانستند، ایران نه فروپاشید، نه از نظر نظامی تسلیم شد و نه حتی در برابر فشار دشمنی که با تمام توان یک هژمون رو به افول بر آن یورش آورده بود، دچار فروپاشی شد. شایان یادآوری است که این دقیقاً همان هدفی بود که آمریکا و اسرائیل دنبال میکردند و سیاستمداران آنها نیز چندان تلاشی برای پنهان کردن آن نداشتند.
بیش از یک ماه، نیروهای مسلح ایران، مردم ایران و رهبری سیاسی کشور، در برابر مهاجمانی که از برتری نظامی برخوردار بودند، مقاومتی چشمگیر از خود نشان دادند.
ایران از همان آغاز درگیری، با حمله به زیرساختهای نظامی آمریکا در منطقه و همچنین اجرای حملات گسترده علیه اسرائیل، پاسخی قاطع داد.
تنها طی چند هفته روشن شد که محاسبات اولیه اشتباه بوده و سیاستگذاران آمریکایی ناگزیرند راهی برای خروج از بحرانی که خود ایجاد کردهاند، پیدا کنند.
همزمان، نتایج راهبرد همکاری با کشورهای اوراسیا و بریکس که دیپلماسی ایران طی سالهای اخیر با دوراندیشی دنبال کرده بود، آشکار شد؛ همانگونه که مشخص شد غرب عمق اعتماد موجود در روابط ایران با اکثریت جهانی را دستکم گرفته بود. در نتیجه مقاومت ایران، واکنش مؤثر آن و افزایش پیامدهای اقتصادی بحران، تنها طی چند هفته روشن شد که محاسبات اولیه اشتباه بوده و سیاستگذاران آمریکایی ناگزیرند راهی برای خروج از بحرانی که خود ایجاد کردهاند، پیدا کنند.
مذاکراتی که از اواسط آوریل آغاز شد، تاکنون به توافق ایران و ایالات متحده بر سر طیف نسبتاً گستردهای از امتیازهای متقابل انجامیده است؛ امتیازهایی که اگر بهصورت حقوقی نهایی شوند، میتوانند مبنای یک توافق پایدارتر در بلندمدت باشند.
دو طرف برای این روند ۶۰ روز زمان تعیین کردهاند، هرچند هیچکس نمیداند مذاکرات در عمل چه مدت ادامه خواهد یافت. با این حال، این مهمترین مسئله نیست. اهمیت اصلی در آن است که ناکامی تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران به یکی از رویدادهای تعیینکننده در عرصه سیاست بینالملل و منطقه تبدیل شده است.
این رخداد، در واقع، بخش مهمی از واقعیت نظم جهانی چندقطبی را که امروز شاهد شکلگیری آن هستیم، ساخته است. این امر به دلایل متعددی اهمیت دارد؛ دلایلی که همگی برای درک تأثیر جهان در حال تغییر بر اوراسیای بزرگ و نیز فرصتها و محدودیتهایی که موفقیت ایران در مقاومت در برابر دشمنان قدرتمند برای همکاری میان کشورهای منطقه ایجاد میکند، ضروری هستند.
نخست، در سطح نظام بینالملل، اقدامات ایالات متحده محدودیتهای قدرتمندترین قدرت نظامی جهان را آشکار کرد. این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که اکنون، پس از بیاعتبار شدن بحثهای بیپایان درباره نقش تعیینکننده قدرت اقتصادی یا نفوذ بر نهادهای بینالمللی، بسیاری قدرت نظامی را پایه اصلی ثبات آینده جهان میدانند.
دولتهای جمهوریهای سابق شوروی در منطقه بالتیک که اکنون خواهان میزبانی از پایگاه های نظامی آمریکا هستند، و همچنین برخی همسایگان چین، شاید لازم باشد درباره میزان اتکاپذیری چنین راهبردی دوباره بیندیشند.
دوم، ناکامی تجاوز به ایران فرصتی ارزشمند برای بازاندیشی درباره ماهیت و هدف جنگ فراهم میکند. در دوران پس از جنگ سرد، جهان تا حدی به این عادت کرده بود که عملیات نظامی قدرتهای غربی عموماً موفقیتآمیز باشند. دستکم در میانمدت، این عملیات معمولاً به سرنگونی حکومتهایی میانجامید که از نظر آمریکا، اروپا و متحدانشان نامطلوب بودند و در عین حال توانایی آن کشورها را برای اثرگذاری بر محیط منطقهای خود از میان میبرد.
در واقع، رویارویی با ایران در بهار ۲۰۲۶ نخستین جنگی بود که غرب طی پنجاه سال گذشته یعنی از زمان سقوط حکومت طرفدار آمریکا در ویتنام جنوبی در آن شکست خورد.
در حمله به ایران، شکست از همان ابتدا رخ داد؛ پیش از آنکه مهاجمان حتی بتوانند از توهم دستیابی به اهداف خود لذت ببرند.
حتی عملیاتهایی که در نهایت با شکست پایان یافتند، مانند حمله به افغانستان در سال ۲۰۰۱، در مراحل اولیه از دیدگاه غرب موفقیتآمیز بودند و به اشغال آن کشور انجامیدند. اما در حمله به ایران، شکست از همان ابتدا رخ داد؛ پیش از آنکه مهاجمان حتی بتوانند از توهم دستیابی به اهداف خود لذت ببرند.
این تجربه ممکن است آمریکا و بلوک غرب را وادار کند که در کل مفهوم «جنگ انتخابی» یعنی حمله به رقیبی ضعیفتر با اطمینان از دستیابی به پیروزی آسان، تجدیدنظر کنند. احتمالاً ایران در این زمینه استثنا باقی خواهد ماند، زیرا از یک سو کشوری با موقعیت ژئوپلیتیکی منحصربهفرد است و از سوی دیگر میتواند بر حمایت رقبای قدرتمند غرب تکیه کند. با این همه، شکست حمله به ایران ممکن است آمریکا را به این نتیجه برساند که موفقیت قطعی نظامی تنها علیه دولتهای کاملاً بیدفاع و واقع در حوزه پیرامونی خود امکانپذیر است.
موفقیت ایران برای سیاست بینالملل در اوراسیای بزرگ نیز اهمیت فراوانی دارد. تاکنون ثبات داخلی این منطقه پهناور عمدتاً بر این واقعیت استوار بود که هیچیک از قدرتهای بزرگ آن یعنی هند، چین و روسیه نه میتواند و نه قصد دارد هژمونی منطقهای را در دست گیرد. اکنون به این فرمول مطلوب برای همکاری بینالمللی، عامل ایران نیز افزوده شده است؛ کشوری با اندازه متوسط، اما برخوردار از اعتمادبهنفس و، مهمتر از آن، اثباتکننده این اعتمادبهنفس در عمل.
از این رو، ضروری است که بررسی شود ایران در مرحله آینده تحولات سیاست بینالملل چه نقشی در شکلدهی به معماری امنیت و همکاری در اوراسیای بزرگ ایفا خواهد کرد.













