بعضی رفتنها، رفتن نیست، گشوده شدن دریست که سالها چشمانتظار صاحبش بوده است، تو رفتی؛ اما نه آنگونه که آدمها میروند، از غبار این جهان گذشتی و به روشنایی وعدهای رسیدی که تمام عمر در سکوت دلت با آن زندگی کرده بودی، گویی خدا، آخرین صفحهی تقدیرت را نه با جوهر، که با خون نوشت؛ خونی که نه پایان زندگی بله آغاز جاودانگی شد.
آقای شهیدم قریب ۶۰ سال از عمربابرکتتان نام کربلا را آرام بر لب آوردی و دلت پیش از قدمهایت راهی شد، چه بسیار سلامهایی که از همین خاک فرستادی و چه بسیار اشکهایی که پیش از خودت، زائر ضریح اربابت حسین شدند.
اما خدا برای تو زیارتی از جنس دیگری کنار گذاشته بود؛ زیارتی که پایانش بازگشت نبود، ماندن بود، امروز تو در جوار حسین(ع) و امیرالمؤمنین(ع) آرام گرفتی و ما در جوار دلتنگی.
من ایرانم و تو عراقی، آقای شهیدم تو به مقصد رسیدهای و ما تازه معنای فراق را فهمیدهایم، همه کربلا را با پای پیاده میروند؛ اما تو با شهادت به آغوش حسین رسیدی، همه کنار ضریح، حاجتشان را زمزمه میکنند؛ اما تو خود، حاجتِ رواشدهی خدا شدی.
تو که بودی؟ که با رفتنت، فقط ایران سیاهپوش نشد، مگر یک انسان، چقدر میتواند بزرگ شود که اندوه نبودنش از مرزهای وطن عبور کند و در دل مردمانی در دیگر نقاط کره خاکی نیز خانه بسازد؟ تو که بودی که نامت، زبان مشترک اشک شد و داغت، مرزهای جغرافیا را شکست؟
تو را یکی فرمانده میخواند، دیگری پناه، آن یکی برادر و دیگری تکیهگاه؛ اما هیچکدام، وسعت تو را روایت نمیکرد، بعضی آدمها به یک سرزمین تعلق ندارند؛ آنان به همهی دلهایی تعلق دارند که هنوز به آزادگی، عزت و وفاداری ایمان دارند، شاید راز این همه داغ همین باشد؛ خدا بعضی بندگانش را آنقدر بزرگ میکند که رفتنشان، سوگ یک ملت نباشد، سوگ وجدانهای بیدار باشد.
آسمان، وقتی چنین ستارهای را در آغوش میگیرد، زمین سالها جای خالی نورش را حس میکند، تو تنها یک فرمانده نبودی؛ ستون خیمهای بودی که در روزگار طوفان، امید را برپا نگه میداشت، تا بودی، دلهای بسیاری به استواری تو تکیه داشتند و امروز، اگرچه جسمت از میان ما رفته است، اما نامت هنوز ستون همین خیمه است.
از خاک مقاومت برخاستی، بر بال ملائک نشستی و به آغوش کربلا رسیدی. چه سفر شگفتی... سفری که نه با گذرنامه آغاز شد و نه در مرزها پایان یافت؛ سفری که از اخلاص آغاز شد، از ایثار گذشت و به شهادت رسید.
همیشه میگفتی: «این راه، از کربلا میگذرد.» آن روزها گمان میکردیم از جادهای سخن میگویی که به حرم میرسد؛ اما امروز فهمیدهایم که مقصودت، راه انسان شدن بود، راهی که از صداقت، وفاداری، ایثار و جانفشانی میگذرد، تو نخستین رهرو همان راه شدی و با خونت، معنای سخنت را برای همیشه در تاریخ نوشتی.
اکنون، گمان میکنم کنار ضریح حسین(ع)، آرام به ما لبخند میزنی و میگویید: دیدید... این راه، حقیقتاً از کربلا میگذرد.
اکنون نوبت ماست، اگر تو با خونت راه را روشن کردی ما باید با ایستادگی آن روشنایی را حفظ کنیم، اگر تو از خاک برخاستی و به آسمان رسیدی، ما باید از اندوه برخیزیم و به عهدی که با تو بستهایم وفادار بمانیم.
برای مردانی چون تو، گریستن کافی نیست، باید برخاست. باید امید را از زیر آوار دلتنگی بیرون کشید، پرچمی را که با خونت برافراشته شد بر دوش گرفت و راهی را ادامه داد که خود، با جانت نشانمان دادی.
زیارتتان قبول آقای شهید.
به گزارش ایرنا، مقامات بلندپایه و سران برخی کشورهای جهان، اندیشمندان و علمای دینی روز جمعه (۱۲ تیر ماه) برای ادای احترام به پیکر رهبر شهید حضرت آیت الله خامنهای در مصلی تهران حضور یافتند.
همچنین مراسم وداع، تشییع، اقامه نماز میت و تدفین روزهای شنبه ۱۳ و یکشنبه ۱۴ تیرماه ۱۴۰۵ مصادف با نوزدهم و بیستم ماه محرم در مصلای امام خمینی تهران برگزار شد و سپس دوشنبه ۱۵ تیرماه ۱۴۰۵ مراسم تشییع در تهران و سهشنبه ۱۶ تیرماه ۱۴۰۵ مراسم تشییع در شهر قم برگزار شد و در نهایت پنجشنبه ۱۸ تیرماه ۱۴۰۵ مصادف با بیستچهارم ماه محرم مراسم تشییع در شهر مشهد و تدفین در حرم امام رضا(ع) برنامهریزی شده است.
همچنین مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب روز چهارشنبه ۱۷ تیر در شهر نجف اشرف آغاز شد و قرار است پس از آن پیکر مطهر ایشان در شهر مقدس کربلا تشییع شود.













