1. سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران معادلهای پیچیده است که نهادهای بالادستی آن بسیار است؛ از نهاد رهبری که طبق قانون اساسی مسئول تعیین سیاستهای کلی نظام البته پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام است، تا شورایعالی امنیت ملی که گرچه رئیس آن رئیسجمهور است و دولت پنج کرسی در آن دارد اما مصوبات بدون امضای رهبری قابلاجرا نیست و حتی دبیر این شورا طبق عرف اگر بخواهد صاحب رای باشد از میان یکی از دو نماینده رهبری در شورا برگزیده میشود و لاجرم فردی توافقی است. همین دبیر اما در سیاستگذاری جنگوصلح بر وزیر امور خارجه رجحان دارد .
۲. معنای این سخن البته چنین نیست که وزیر امور خارجه منفعل و مسلوب الاختیار است . وزارت امور خارجه بهعنوان عصاره دیوانسالاری کشور محل تجمیع تجارب کارشناسی در سیاست خارجی و روابط بینالملل است که طبق قانون (از قبل از انقلاب) اعضای آن نمیتوانند عضو احزاب سیاسی باشند و باید در زمره رجال ملی و نه جناحی باشند . وزیر امور خارجه البته فقط یک کارشناس ارشد نیست، کارگزار گرچه سیاستگذار نیست اما در اجرای سیاستها میتواند راههای گذار از بحران را به صورتی طراحی کند که از فرم به محتوا تبدیل شود و به وزیر مقامی بیش از مجری ببخشد و این در دستگاه دیپلماسی کشور بیش از هر دستگاه بوروکراتیک دیگر ممکن و میسر است چون در سیاست قدرت نرم بیش از قدرت سخت کاربرد دارد. سیاست بهخصوص سیاست خارجی مظهر عقلانیت است و معنای دقیق آن بهکاربردن شعور (دانش) برای حفظ شعائر (ارزش) نه شعار است که در نهایت به عقلایی شدن شعائر هم میانجامد. بدین معنا یکی از جاهایی که نمیتوان شعار داد، یا حداقل وظیفهاش شعاردادن نیست (کاری که امثال سعید جلیلی میکردند) وزارت امور خارجه است .

۳. سید عباس عراقچی بهعنوان دیپلماتی حرفهای که با تیمهای متنوعی در وزارت امور خارجه همکاری کرده است مصداق عینی این نرمش دیپلماتیک است: او از آغاز پرونده هستهای ایران در گروه مذاکرات بود و در خلق برجام نقش داشته است که نشان میدهد وزیری صاحب گفتمان است و نهفقط یک کارگزار منفعل و تابع و پیرو...
عراقچی در دوره وزارت ظریف نفر دوم برجام بود و به همین سبب از سوی مخالفان برجام همواره طعن و لعن میشنود اما او این هنر را دارد که امروز با یکی از برجستهترین منتقدان برجام یعنی محمدباقر قالیباف کار میکند بدون آنکه گوهر برجام (برنامه جامع اقدام مشترک) را فروگذارد و آن رفع تحریمها و برداشتن سایه جنگ با حفظ توان هستهای ایران است. همین گوهر است که سبب میشود به پیشنهاد شخص وزیر امور خارجه به رئیسجمهور پس از جنگ چهلروزه، رئیس مجلس مسئول مذاکرات شود چون به استدلال عراقچی او می تواند اجماع اصولگرایان و اصلاح طلبان را پدید آورد .
۴. اینک اما با توهینهایی که اقلیتی از افراطیون به رئیسجمهور، رئیس مجلس، وزیر امور خارجه و دیگر سران نظام میکنند بحران تازهای پدیدآمده است و آن ناتوانی اصولگرایان در ایجاد اجماع بر سر سیاست خارجی است. این اقلیت که در انتخابات سال ۱۴۰۳ مانع اجماع اصولگرایان شد آن قدر به رای سعید جلیلی در برابر محمدباقر قالیباف مغرور شده است که یک به ۹ در برابر دیگر سیاستگذاران امنیت ملی ایران میایستد و حتی با وجود تعیین جانشین به مدد لشکرکشی خیابانی و تحرکات رسانهای با اشغال رسانه ملی با چنگودندان از کرسی اقلیت در نهاد امنیت صیانت میکند.
بنا به شنیدههای موثق این جریان در تلاش برای حذف عقلای اصولگرا از ارکان تصمیمگیری و سیاستگذاری کشور است و با اسم رمز کودتا و انتساب آن به دیگران میکوشد این بار نهفقط اصلاح طلبان و اعتدالگرایان که اصولگرایان را از مدار تصمیمگیری خارج کنند.
جبهه پایداری البته در این جا نقش اسب تروای جریان خطرناکی را بازی میکند که در دولت نهم و دهم کشور را وارد بحران هستهای کرد و شاهکار دیپلماتیک آن ورود پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد بود. ما صدای پای این جریان خطرناک و چهرهی پشت پرده آن محمود احمدینژاد را میشنویم که ایران را بدین مهلکه انداخت و اکنون تماشاگر بحران است تا کی از آن بهره برد .
۵. تنها مزیت اصولگرایان بر اصلاح طلبان در مدیریت مذاکرات قدرت اجماع در حاکمیت و ایجاد اطمینان در رهبری کشور نسبت به عوارض سیاست داخلی توافقات است. در واقع با شراکت و حتی هدایت مذاکرات توسط اصولگرایان این تضمین پدید میآید که دیگر حوادث پس از برجام مانند اشغال سفارت عربستان تکرار نشود. به همین علت بود که یکی از جنجال آفرینان جبهه پایداری همسفر رئیس مجلس در پاکستان شد تا روایت همدلانهای بدهد اما هم او در بازگشت هر کاری بود کرد تا توافق شکل نگیرد و حتی روی آنتن زنده صداوسیما با انتشار اسناد محرمانه سعی کرد توافق را بر هم زند که این نشانه عمق نفوذ و سطح دسترسی و برخورد ابزاری این جریان با نظام سیاسی است که در آیین بدرقه رهبری در توهین و تهدید رئیسجمهور و وزیر امور خارجه و حتی رئیس مجلس خود را نشان داد و آیینی را که باید نماد اجماع حاکمیت باشد به محل بروز اختلاف و شکاف بدل ساخت و حاشیه را بر متن حاکم ساخت.
کشف ریشههای این جریان سخت نیست و نهادهای مسئول قدرت تشخیص آنها را دارند.اما پرسش اصلی از سیاستگذاران امنیت ملی از جمله مذاکرات اخیر است: آیا بوروکراتها و دیپلماتهای ایران مسئولیتی جز اجرای سیاستها و مصوبات نهادهای بالادستی را دارند؟ آیا آنان میتوانند ذرهای بیرون از چهارچوبهای مصوب اقدامی کنند یا وعدهای و امتیازی دهند؟ آیا اعضای هیئت مذاکرات معتمد سیاستگذاران نیستند و منسوبین آنان در هیئت حضور ندارند؟ آیا میتوان آنان را به خیانت در امانت متهم کرد؟ آیا این تهمت توهین به سیاستگذاران نیست؟ آیا گروههای فشار و سردمداران آنان از این واقعیت بیخبرند؟ و آیا این فشارها بر کارگزاران سیاست خارجی کشور، نوعی پیام دادن به مقامات و نهادهای بالاتر برای قدرتنمایی نیست؟ پیام همان جریان اقلیت که نهفقط در جامعه که در حاکمیت هم اندک هستند اما به مدد صدا و سیما صدایشان بلند است و سیمایشان بیش از همه به چشم میآید و با همین پروپاگاندای رسانه ای میکوشند رای یک نفر را در برابر ۹ نفر به کرسی بنشانند .
در واقع همان اقلیتی که انتخابات را باخته است و حتی در جنگ در برابر اکثریت مطلق ملت که پای کشور ایستادند منفعل و مقهور شد، اکنون میخواهد با اقدامات خیابانی همچنان قلدری کند. این جریان البته حتی نتوانست خیابان را تسخیر کند و نظرسنجی از آرای مردم در میدان نشان داد که کف خیابان هم مدافع "مبارزه و مذاکرهی همزمان" است و در جریان رواق خیابان کشور دوست نشان داده شد که این جریان حتی در بدنه جریان اصولگرا هم نفوذی ندارد. اما چرا سروصدای آن بلندتر از همه است و دستهایش چنین گشوده است؟
روزگاری گفته میشد این جریان ابزار چانهزنی کشور در مذاکرات در مقابل تندروهای آمریکا و اسرائیل است. اکنون اما تشت رسوایی هر دو جریان تندرو در هر دو سو از بام افتاده است و با وقوع جنگ روشن شده است آنان که اهل مقاومت و پایداری هستند همین سرداران و دیپلماتهای مدافع صلح همچون سردار باقری و دکتر لاریجانی است و نه سعید جلیلی و محمود احمدینژاد...
۶. در جنگهای جدید پیروزی الزاماً در میدان نیست. گاهی شکست و پیروزی در پشتجبهه شکل میگیرد. تجربه جنبش فلسطین در این زمینه پیش روی ماست. شکاف تندرو و میانهرو در جنبش فلسطین به جدایی دوباره این سرزمین پارهپاره انجامید و صهیونیسم توانست غزه را به سرزمین سوخته بدل کند.
دیپلماتها و سرداران باید دوشادوش هم مبارزه کنند. سیاسیون و نظامیان اگر ملی باشند باید در یک صف بجنگند، هر چند یکی پشتصحنه و دیگری روی صحنه.
گروههای تندرو در خوشبینانهترین تفسیر از سر جهل میان این دو جدایی میافکنند و با ترویج طمعهای سیاسی سعی میکنند منازعات ملی در سیاست خارجی را به سیاست داخلی بکشانند. به همین سبب است که دیپلماتهایی مانند سید عباس عراقچی به سیاسیونی مانند محمدباقر قالیباف شخصاً اطمینان دادهاند که هرگز وارد سیاست داخلی نمیشوند و سودای مبارزه انتخاباتی ندارند و سیاستمدارانی مانند مسعود پزشکیان به رقیبان انتخاباتی خود اطمینان میکنند و مسئولیت مذاکرات را به آنان میسپارند. رقیبان اصولگرایان اما همان افراطیونی هستند که هنوز به فکر تکرار انتخابات سال ۱۴۰۳ هستند وقتی حتی با میانجیگری سرداران حاضر نشدند از انتخابات کنار روند و اجماع اصولگرایان را برهم زدند .
۷. تاریخ مصرف تندروی تمام شده است وقتی نه در صلح و نه در جنگ به آنان نیازی نیست. امروز پس از جنگ ۴۰ روزه با گذار از شکاف اصلاحطلبی - اصولگرایی شکاف تازهای پدیدآمده است و آن شکاف عقل و جهل است. عقل حکم میکند پیروزی بزرگ ملت و دولت ایران در حفظ حاکمیت ملی و تمامیت ارضی و نظام سیاسی ایران را حفظ کنیم و این صیانت فقط و فقط با حمایت از تصمیمات عقل جمعی کشور یعنی ملت -دولت ایران ممکن است؛ چه همچون جنگ ۴۰ روزه بنا بر "مقاومت" باشد و چه پس از آن بنا بر "مذاکرات" قرار گیرد .
وقتی رهبری به رای اکثریت و اجماع حاکمیت احترام میگذارد چرا اقلیت تابع عقلانیت و حاکمیت نمیشود؟! چرا در اینجا درپی حاکمیت دوگانه است و بر اختلاف میان دولت و حاکمیت و از آن بالاتر میان سرداران و رهبران کشور میدمد؟!
حفظ انسجام ملی البته به معنای تعطیلی نقد نیست. نقد، حتی نقد مذاکرات یک حق است. بدیهی است میان منتقدان افراد دلسوز و عاقل هم وجود دارند که باید از راهنمایی آنان بهره برد اما آنکس که ناسزا و دروغ میگوید و تهمت و بهتان میزند حسابش از دوستان منتقد جداست. و آنکس که صادقانه انتقاد میکند با کسی که مزورانه حمله میکند تفاوت دارد که یکی از موضع جهل حمله میکند و دیگری از موضع منافع حزبی یا جناحی یا قبیلهای.
باید با منتقدان عاقل و منصف گفتگو کرد اما منتقدان سیاستباز را نمیتوان نادیده گرفت. نقد با لشکرکشی خیابانی، توهین و هتاکی و ضربوجرح و قلدری و دروغگویی و افشای اسرار محرمانه در میدان جنگی که هنوز تمام نشده است، فرق دارد.
دشمن به شکاف میان ما دل بسته است: جنگ خارجی را به جنگ داخلی بدل نکنیم...
1717









