تریتا پارسی، معاون و بنیانگذار اندیشکده کوئینستی، در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس در یادداشتی با عنوان «چگونه میتوان رویارویی آمریکا و ایران در تنگه هرمز را پیش از آنکه به تفاهمنامه (MOU) لطمه بزند، حلوفصل کرد؟» نوشت:
«کمتر از چند هفته پس از امضای تفاهمنامه میان تهران و واشنگتن، دو کشور برای دومین بار وارد تقابل مستقیم نظامی شدهاند. آمریکا در واکنش به حمله نیروهای ایرانی به چند کشتی عبوری در تنگه هرمز، از حمله به دهها هدف در داخل ایران خبر داد؛ حملهای که به گفته مقامهای آمریکایی با استفاده از مهمات دقیق انجام شد و از نظر دامنه، بسیار گستردهتر از عملیات قبلی بود.»
تریتا پارسی افزود: «در کنار این اقدام نظامی، واشنگتن یکی از مهمترین امتیازهای اقتصادی توافق را نیز پس گرفت و مجوز عمومی خرید نفت ایران را لغو کرد؛ اقدامی که نشان میدهد دولت آمریکا این بار تصمیم گرفته است همزمان از دو اهرم نظامی و اقتصادی برای افزایش فشار بر تهران استفاده کند.»
وی تصریح کرد: «ایران نیز در پاسخ، از حمله به دهها پایگاه نظامی آمریکا در منطقه خبر داد و مدعی شد بخشی از این مراکز را منهدم کرده است. هرچند روایت دو طرف درباره جزئیات درگیری متفاوت است، اما یک نکته روشن به نظر میرسد؛ اینکه تفاهمنامهای که قرار بود تنشها را مهار کند، اکنون خود به موضوع اصلی اختلاف تبدیل شده است.»
تریتا پارسی اعلام کرد: «ریشه بحران نه در اصل تفاهمنامه، بلکه در تفسیر متفاوت ایران و آمریکا از مفاد آن نهفته است.»
او در ادامه اظهار کرد: «از نگاه تهران، توافق هرگز به معنای کنار گذاشتن نقش ایران در مدیریت تنگه هرمز نبوده است. مقامهای ایرانی بر این باورند که اگرچه این آبراه باید برای عبور کشتیهای تجاری باز بماند، اما در دوره موقت ۶۰ روزه، تمامی شناورها باید عبور خود را با ایران هماهنگ کنند تا در این فاصله، دو طرف درباره سازوکار دائمی اداره تنگه به توافق برسند.»
تریتا پارسی افزود: «اما آمریکا برداشت دیگری از همان متن دارد. واشنگتن میگوید باز بودن تنگه هرمز یعنی کشتیها بتوانند آزادانه از مسیرهای دریایی موجود عبور کنند و ایران صرفاً مسئول تأمین امنیت این مسیرهاست، نه مرجع صدور مجوز برای همه شناورها.»
وی تصریح کرد: «به ظاهر، اختلاف بر سر چند واژه در متن توافق است؛ اما در عمل، همین اختلاف تفسیری اکنون به بحرانی امنیتی تبدیل شده که میتواند کل روند دیپلماسی را با شکست روبهرو کند.»
پارسی تأکید کرد: «نگاه ایران به این موضوع صرفاً حقوقی یا اداری نیست. از دید تهران، تنگه هرمز مهمترین اهرم بازدارندگی کشور در برابر فشارهای خارجی به شمار میرود. اگر کشتیها بتوانند بدون هماهنگی با ایران از مسیرهای جایگزین عبور کنند، این اهرم بهتدریج بیاثر خواهد شد.»
وی نوشت: «به همین دلیل، ایران نگران است که آمریکا با استناد به تفاهمنامه، در عمل الگویی جدید برای عبور کشتیها ایجاد کند؛ الگویی که حتی در صورت بازگشت تنشهای نظامی نیز ادامه یابد و نقش ایران را در این آبراه راهبردی کمرنگ کند.»
او اظهار کرد: «از منظر تهران، ازسرگیری کشتیرانی تجاری با حفظ این اهرم منافاتی ندارد، اما تنها زمانی که همه شناورها همچنان عبور خود را با ایران هماهنگ کنند. در غیر این صورت، به باور مقامهای ایرانی، توافقی که قرار بود تنش را کاهش دهد، به ابزاری برای تضعیف موقعیت راهبردی ایران تبدیل خواهد شد.»
تریتا پارسی در ادامه اعلام کرد: «آنچه در روزهای اخیر رخ داده، الزاماً به معنای شکست تفاهمنامه نیست. برعکس، شواهد نشان میدهد دو طرف پیش از شعلهور شدن دوباره درگیریها، در حال نزدیک شدن به راهحلی بودند که میتوانست هم نگرانیهای امنیتی ایران را تا حدی برطرف کند و هم مانع از آن شود که آمریکا و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس احساس کنند کنترل تنگه هرمز بهطور کامل در اختیار تهران قرار گرفته است.»
وی افزود: «این راهحل، بر پایه یک سازوکار ساده اما هوشمندانه طراحی شده بود؛ کشتیهای تجاری هنگام عبور از تنگه، اطلاعات مسیر خود را همزمان به ایران و یک مرجع دریایی منتخب از سوی شورای همکاری خلیج فارس اعلام کنند. به این ترتیب، ایران از جریان عبور و مرور کشتیها مطلع میشد و در عین حال، هیچیک از طرفهای مقابل نیز مجبور نبودند ادعای حاکمیتی تهران بر تنگه هرمز را به رسمیت بشناسند.»
پارسی معتقد است: «ارزش این پیشنهاد دقیقاً در همین بود که بدون ورود به مناقشه پیچیده حاکمیت، امکان ادامه اجرای تفاهمنامه را فراهم میکرد و اختلاف اصلی را به مذاکرات آینده موکول میساخت.»
تریتا پارسی اعلام کرد: «اما این مسیر هیچگاه به نتیجه نرسید. مذاکرات پیش از نهایی شدن، همزمان با برگزاری مراسم تشییع آیتالله علی خامنهای متوقف شد و فرصتی که برای دستیابی به یک توافق میانی شکل گرفته بود، از دست رفت.»
او افزود: «در همین فاصله، چند کشتی تجاری با خاموش کردن سامانه شناسایی خودکار (AIS) و بدون اطلاعرسانی به تهران، از مسیر جنوبی تنگه هرمز عبور کردند؛ اقدامی که از نگاه ایران، صرفاً یک تخلف دریایی نبود، بلکه آزمودن مرزهای تفاهمنامه و به چالش کشیدن تفسیر تهران از آن محسوب میشد.»
وی تصریح کرد: «واکنش ایران نیز از همین زاویه قابل فهم است. تهران این اقدام را نشانهای از تلاش برای بیاعتبار کردن نقش خود در مدیریت تنگه هرمز دانست و با توسل به نیروی نظامی به آن پاسخ داد؛ پاسخی که بار دیگر دو کشور را وارد چرخهای از اقدام و واکنش کرد.»
تریتا پارسی معتقد است «اگر اختلاف تنها بر سر امنیت کشتیرانی بود، اساساً دلیلی برای بروز این بحران وجود نداشت. ایران تاکنون مانعی برای عبور کشتیها از مسیر شمالی تنگه ایجاد نکرده و امکان تردد از آن مسیر همچنان وجود داشته است.»
پس چرا اصرار بر استفاده از مسیر جنوبی بدون اطلاع به تهران تا این اندازه حساسیتبرانگیز شد؟
پارسی تصریح کرد: «این موضوع دیگر صرفاً به مسیر حرکت کشتیها مربوط نیست، بلکه به این پرسش گره خورده که چه کشوری در عمل مرجع مدیریت یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان است.از یک سو، ایران معتقد است هماهنگی کشتیها با تهران، نشانهای از پذیرش نقش این کشور در اداره تنگه هرمز است؛ نقشی که آن را بخشی از بازدارندگی راهبردی خود میداند. از سوی دیگر، آمریکا و بسیاری از کشورهای عربی خلیج فارس حاضر نیستند حتی بهصورت نمادین اقدامی انجام دهند که بعدها بهعنوان پذیرش کنترل یا حاکمیت ایران بر تنگه هرمز تفسیر شود.»
پارسی تأکید کرد: «بحران امروز بیش از آنکه اختلافی بر سر آزادی کشتیرانی باشد، رقابتی بر سر تثبیت نفوذ، اعتبار سیاسی و موازنه قدرت در منطقه است؛ رقابتی که هر حرکت نمادین در آن، میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از عبور چند کشتی تجاری داشته باشد.»
آیا هنوز پنجره دیپلماسی باز است؟
پارسی معتقد است: «راه خروج از بحران بسته نشده است. از نگاه او، همان طرح «اطلاعرسانی دوگانه» هنوز واقعبینانهترین گزینه برای جلوگیری از فروپاشی تفاهمنامه است. اجرای این طرح، نه ایران را وادار به عقبنشینی از مواضع خود میکند و نه آمریکا را در موقعیتی قرار میدهد که به پذیرش ادعای حاکمیتی تهران متهم شود. در عوض، به دو طرف فرصت میدهد اختلاف بنیادین خود را به مذاکرات آینده موکول کنند و در این فاصله، از تبدیل شدن یک اختلاف حقوقی به جنگی تمامعیار جلوگیری شود.»
به باور پارسی، «نابود کردن توافقی که میتواند زمینهساز ترتیبات امنیتی گستردهتر در خلیج فارس باشد، صرفاً بر سر این پرسش که در چند هفته آینده چه نهادی بهصورت اسمی مسئول هماهنگی عبور کشتیها باشد، تصمیمی پرهزینه و غیرضروری است؛ تصمیمی که ممکن است پیامدهای آن بسیار فراتر از بحران امروز باشد.»
تریتا پارسی در پایان یادداشت خود، توجه را از اختلاف بر سر تنگه هرمز به راهبرد کلان واشنگتن معطوف میکند. از نگاه او، «پاسخ اخیر آمریکا صرفاً یک عملیات تلافیجویانه نبود، بلکه تلاشی برای تغییر موازنه روانی و نظامی پیش از بازگشت احتمالی به میز مذاکره به شمار میرود.»
به اعتقاد پارسی، «حملات گسترده به اهداف داخل ایران در کنار بازگرداندن تحریمهای صادرات نفت، نشان میدهد دولت آمریکا در پی تثبیت چیزی است که در ادبیات راهبردی از آن با عنوان «برتری در تشدید تنش» یاد میشود؛ یعنی این پیام که اگر ایران سطح درگیری را افزایش دهد، واشنگتن قادر است هزینههایی بهمراتب سنگینتر بر رقیب تحمیل کند.»
وی اعلام کرد: «در این چارچوب، هدف آمریکا فقط جلوگیری از تکرار اقدامات ایران نیست؛ بلکه میخواهد این تصور را نیز در تهران ایجاد کند که ادامه تقابل، برای ایران بسیار پرهزینهتر از آمریکا خواهد بود. به همین دلیل، واکنش واشنگتن در این دور از بحران، بهمراتب شدیدتر از نخستین رویارویی پس از امضای تفاهمنامه بود؛ گویی کاخ سفید میخواهد پیش از ازسرگیری مذاکرات، قواعد بازدارندگی را به سود خود بازنویسی کند.»
پارسی هشدار میدهد که «یکی از مهمترین تصمیمهای واشنگتن ممکن است در بلندمدت نتیجهای معکوس داشته باشد. لغو مجوز عمومی خرید نفت ایران، اگرچه در ظاهر ابزار فشاری علیه تهران است، اما همزمان میتواند اعتبار مهمترین مشوق اقتصادی آمریکا را نیز زیر سؤال ببرد. این مجوز، یکی از ستونهای اصلی تفاهمنامه بود؛ امتیازی که قرار بود ایران را به ادامه اجرای توافق ترغیب کند. اما ارزش هر مشوقی به این بستگی دارد که طرف مقابل تا چه اندازه به دوام آن اعتماد داشته باشد.»
پارسی یادآوری میکند: «حتی پیش از بحران اخیر نیز بسیاری از شرکتها و دولتها به دلیل تردید نسبت به آینده مذاکرات، حاضر نبودند وارد قراردادهای بلندمدت برای خرید نفت ایران شوند. نگرانی از اینکه آمریکا هر لحظه سیاست خود را تغییر دهد و مجوز را تمدید نکند، باعث شده بود این امتیاز از همان ابتدا بخشی از ارزش اقتصادی خود را از دست بدهد. اکنون اگر واشنگتن در فاصلهای کوتاه این مجوز را صادر و سپس لغو کند، این پیام به بازارهای جهانی مخابره میشود که خرید نفت ایران بیش از آنکه یک فرصت اقتصادی باشد، تصمیمی است که هر لحظه ممکن است قربانی تحولات سیاسی شود. در چنین شرایطی، طبیعی است که سرمایهگذاران و خریداران بالقوه با احتیاط بیشتری عمل کنند و از ورود به تعهدات بلندمدت خودداری کنند.»
از نگاه تریتا پارسی، «آمریکا ممکن است از منظر خود حق داشته باشد که اقدام ایران را نقض تفاهمنامه تلقی کند و به آن پاسخ دهد؛ اما اگر در این مسیر، مهمترین مشوق اقتصادی توافق را بیاعتبار کند، در واقع یکی از مؤثرترین ابزارهای فشار خود را نیز تضعیف خواهد کرد. واقعیت این است که هرچه مجوز خرید نفت ایران در نگاه بازارهای جهانی غیرقابل اعتمادتر شود، ارزش آن در مذاکرات آینده نیز کاهش خواهد یافت. در نتیجه، واشنگتن هنگام بازگرداندن این امتیاز، دیگر نخواهد توانست امتیازهای بزرگی از تهران مطالبه کند؛ زیرا طرف مقابل و حتی بازیگران اقتصادی، اطمینان چندانی به ماندگاری آن نخواهند داشت.»
پارسی در نهایت نوشت: «بحران کنونی، بیش از آنکه نشانه شکست قطعی دیپلماسی باشد، آزمونی برای سنجش میزان اراده سیاسی دو طرف است. اختلاف اصلی نه بر سر اصل باز بودن تنگه هرمز، بلکه بر سر تفسیر نقش ایران در مدیریت این آبراه و چگونگی حفظ موازنه بازدارندگی شکل گرفته است. اگر تهران و واشنگتن بتوانند دوباره به راهحلی میانه، مانند سازوکار «اطلاعرسانی دوگانه»، بازگردند، هنوز میتوان از فروپاشی تفاهمنامه جلوگیری کرد. اما اگر هر دو طرف بر تفسیر حداکثری خود اصرار بورزند، اختلافی که از نحوه عبور چند کشتی تجاری آغاز شد، میتواند به بحرانی تبدیل شود که نه تنها این تفاهمنامه، بلکه هرگونه چشمانداز برای ایجاد ترتیبات امنیتی پایدار در خلیج فارس را نیز از میان ببرد.»
تریتا پارسی هشدار داد:« اینکه گاهی توافقها نه به دلیل اختلافهای بزرگ، بلکه بر سر حلنشدن اختلافهایی ظاهراً کوچک از هم میپاشند؛ اختلافهایی که اگر اراده سیاسی وجود داشته باشد، میتوان برای آنها راهحلی پیدا کرد، اما اگر به میدان رقابت بر سر اعتبار، بازدارندگی و حیثیت سیاسی تبدیل شوند، هزینهای بهمراتب فراتر از موضوع اولیه بر دوش همه طرفها خواهند گذاشت.»