فرارو- گفتوگوهای جاری میان ایالات متحده و ایران بر اجرای یادداشت تفاهم میان دو کشور و همچنین بررسی موضوعاتی متمرکز است که به تشدید اخیر تنشها میان تهران و واشنگتن منجر شده است.
به گزارش فرارو، بر اساس گزارش رویترز، مذاکرهکنندگان قطری هماکنون در ایران حضور دارند تا با مقامهای ایرانی دیدار کنند؛ اقدامی که در چارچوب تلاشها برای کاهش تنشها و فراهم کردن شرایط لازم برای ازسرگیری مذاکرات انجام میشود.
در همین حال، یک مقام آمریکایی تأیید کرد که گفتوگوهای ایالات متحده و ایران درباره دستیابی به یک توافق صلح دائمی همچنان ادامه دارد.
این مقام آمریکایی که با خبرگزاری بلومبرگ گفتوگو کرده است، تأکید کرد که واشنگتن همچنان به یافتن یک راهحل دیپلماتیک با ایران متعهد است و مذاکرات جاری را «گفتوگوهای فنی» توصیف کرد.
به نظر میرسد این اظهارات تا حدی نگرانیها درباره احتمال بازگشت جنگی تمامعیار را کاهش دهد؛ نگرانیهایی که پس از حملات هوایی آمریکا به اهداف نظامی ایران در هفته جاری و در واکنش به حملات علیه کشتیها در تنگه هرمز افزایش یافته بود. ایران نیز در پاسخ، پایگاههای آمریکایی در منطقه، از جمله در کویت و بحرین را هدف حمله قرار داد.
این درگیریها بار دیگر شکنندگی توافق موقتی را که در اواسط ماه ژوئن (اواخر خرداد) میان تهران و واشنگتن امضا شده بود، آشکار کرد.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، پس از فروپاشی آتشبس با یک معضل راهبردی پیچیده مواجه شده است؛ زیرا تشدید تنشها بر سر کنترل تنگه هرمز، خطر بازتولید همان الگوی «جنگهای بیپایان» را به همراه دارد؛ جنگهایی که ترامپ همواره از منتقدان سرسخت آنها بوده است.
تنها سه هفته پس از امضای یادداشت تفاهم در ورسای، درگیریها از سر گرفته شد و نشان داد این توافق نتوانسته ریشههای اصلی اختلافات را برطرف کند.
در نتیجه، مناقشه به وضعیتی از تنش مزمن تبدیل شده و ترامپ اکنون ناچار است شرایطی را مدیریت کند که نه برای آن برنامهریزی کرده بود و نه ابزارهای قاطعی برای پایان دادن سریع و کمهزینه به آن در اختیار دارد.
روزنامه فرانسوی «لوفیگارو» در گزارشی مینویسد که ریشه اصلی این بحران در ماهیت خودِ یادداشت تفاهم نهفته است. این توافق با میانجیگری پاکستان و پس از مذاکراتی دقیق شکل گرفت، اما چهارده بند آن عمداً بهصورت مبهم تنظیم شد و موضوعاتی از جمله برنامه هستهای و موشکی ایران و همچنین نقش حزبالله به مراحل بعدی مذاکرات موکول شد.
حتی مسئله کنترل تنگه هرمز نیز به دلیل اصرار ایران بر دریافت عوارض از کشتیهای تجاری بلاتکلیف باقی ماند.
از منظر سیاسی نیز ترامپ چند ماه پیش برای پایان دادن به جنگی پرهزینه و نامحبوب، آن هم در آستانه انتخاباتی دشوار، امتیازهای مهمی داده بود؛ از جمله کاهش تحریمهای نفتی ایران و مطرح کردن احتمال آزادسازی بخشی از داراییهای بلوکه شده این کشور.
اما محاسبات تهران متفاوت بود و ایران از این فرصت برای تقویت نفوذ و کنترل خود بر تنگه هرمز استفاده کرد. به نوشته لوفیگارو، ترامپ اکنون در برابر سه گزینه قرار دارد که هر سه با مخاطرات جدی همراه هستند:
نخست، تشدید کامل درگیریهای نظامی است؛ گزینهای که میتواند آمریکا را وارد جنگی طولانیمدت کند، بهویژه در شرایطی که ذخایر مهمات پیشرفته رو به کاهش است و هرگونه عملیات زمینی، حتی اگر تنها به جزایر یا سواحل محدود شود، خطرات قابل توجهی به همراه خواهد داشت.
گزینه دوم، بازگشت به میز مذاکره است؛ اما این مسیر مستلزم پذیرش خواسته ایران درباره اعمال کنترل بر تنگه هرمز خواهد بود؛ امری که حتی با وجود مهارت ترامپ در بازاریابی سیاسی، بهسختی میتوان آن را بهعنوان یک پیروزی به افکار عمومی عرضه کرد.
گزینه سوم که از نگاه این روزنامه محتملتر به نظر میرسد، ادامه درگیریهای محدود دریایی با هدف باز نگه داشتن مسیرهای کشتیرانی است. با این حال، این رویکرد نیز به دلیل حضور گسترده پهپادها در آبهای محدود تنگه هرمز، خطر تشدید تنشها را افزایش میدهد و در نهایت، آمریکا را دوباره به همان الگوی درگیریهای کمشدتی بازمیگرداند که دونالد ترامپ سالها از آن با عنوان «جنگهای بیپایان» انتقاد کرده بود.
ژنرال بازنشسته «اچ. آر. مکمستر» مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا، در گفتوگو با شبکه سیبیاس تأکید کرد که جنگ میان آمریکا و ایران پایان نیافته، بلکه وارد مرحلهای تازه شده است.
مکمستر که در دوره نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ در دولت آمریکا حضور داشت، گفت: «این وضعیت بهویژه به دلیل نحوه تفسیر هر یک از طرفین از مفاد یادداشت تفاهم قابل دوام نبود.»
او تاکید کرد: «اگر تنها به بند نخست این یادداشت نگاه کنیم، میبینیم که هدف آن اعطای نوعی نقش به ایران در امور لبنان بود. اکنون شاهد میانجیگری آمریکا برای برگزاری گفتوگوهای مستقیم میان لبنان و اسرائیل هستیم؛ آن هم در شرایطی که حزبالله از این روند کنار گذاشته شده است.»
مکمستر معتقد است که مسئله اصلی به تنگه هرمز بازمیگردد و اینکه ایران تصور میکند میتواند با در اختیار گرفتن اهرم فشار در این آبراه راهبردی، از آن برای اعمال فشار بر کشورهای حوزه خلیج فارس و همچنین ایالات متحده استفاده کند.
وی ادامه داد: «در واقع، هدف اصلی ایران طی هفته گذشته کشورهای حاشیه خلیج فارس بودند؛ زیرا دو کشتی که هدف حمله قرار گرفتند، یکی نفتکش عربستان سعودی و دیگری کشتی حامل صادرات گاز طبیعی قطر بود.»
دنیس سیترینویج، کارشناس ارشد مسائل ایران در موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل در توییتی در شبکه ایکس مینویسد: «پرسش اساسی این است: دولت آمریکا در نهایت چه چشمانداز راهبردی را برای منطقه خلیج فارس دنبال میکند؟»
اگر تهران بعید باشد از آنچه آن را یکی از منافع بنیادین حاکمیتی خود در تنگه هرمز میداند، چشمپوشی کند و همزمان این تصور را داشته باشد که رئیسجمهور ترامپ تمایلی به اعزام گسترده نیروهای زمینی آمریکا برای ایجاد تغییرات اساسی در وضعیت موجود ندارد، در این صورت دشوار است بتوان دید که رویکرد کنونی چگونه میتواند محاسبات راهبردی ایران را تغییر دهد.
فشار نظامی بهتنهایی، بیش از آنکه تهران را به تغییر مسیر وادار کند، احتمال تشدید تنشهای منطقهای و افزایش بهای انرژی را بالا میبرد. این بدان معنا نیست که ایالات متحده فاقد گزینههای نظامی است، بلکه به این معناست که اثربخشی این گزینهها به میزان همسویی آنها با یک هدف سیاسی واقعبینانه بستگی دارد.
از همین رو، دولت آمریکا باید پیش از هر چیز مشخص کند که چه وضعیت نهایی را دستیافتنی و واقعبینانه میداند. اگر هدف، متقاعد کردن ایران به چشمپوشی از موضوعی است که رهبران این کشور آن را یک منفعت حیاتی ملی تلقی میکنند، واشنگتن باید توضیح دهد چرا با وجود مواضع مکرر و صریح ایران در مخالفت با چنین اقدامی، همچنان این هدف را قابل تحقق میداند.
هر راهبرد موفقی باید با ارزیابی واقعبینانه از خطوط قرمز طرف مقابل آغاز شود. در غیر این صورت، این خطر وجود دارد که اقدامات مبتنی بر فشار و اجبار، بهجای آنکه ابزاری برای دستیابی به یک هدف راهبردی روشن باشند، خود به هدفی مستقل تبدیل شوند.