به گزارش همشهری آنلاین، بهنام صدقی، روزنامهنگار: ایران، هرگز با «مردم اسرائیل» سخن نمیگوید. چرا؟ پاسخ در یک گزاره بنیادین نهفته است: آنها ملتی را نشانه رفتهاند که هست، اما ما در برابرشان ملتی نمیبینیم که بخواهیم با او حرف بزنیم. آنچه «ملت اسرائیل» خوانده میشود، یک برساخته ایدئولوژیک است، یک «فانتوم ملت» که فاقد ریشه، پیوستگی تاریخی و حتی زبان مادری مشترک در آن سرزمین است.
پروژه خطابدادن ملت، یک تاکتیک کهنه استعماری است. استعمارگر، همواره سعی دارد «مردم» را از «حاکمیت» جدا کند تا اولی را به عنوان «گروگان» و دومی را به عنوان «دشمن» معرفی کند. اما این تاکتیک، یک پیششرط حیاتی دارد: وجود یک «ملت واقعی». ملتی با حافظه تاریخی، زبان واحد و هویت پیوسته. ایران، با چندین هزار سال تمدن، نماد چنین ملتی است. ملتی که حتی در دورههای انقطاع سیاسی، تداوم فرهنگیاش را از دست نداده. نتانیاهو این را میداند. او با «ایرانیان» حرف میزند، چون میداند «ایرانیت» یک واقعیت تمدنی است، فراتر از این یا آن دولت. او امیدوار است که این واقعیت را علیه حاکمیت ملی ایران به کار گیرد. این اعتراف ناخواسته او به «وجود» ایران است.
چرا این سوی میدان، چنین تصویری وجود ندارد؟ چرا تهران با «اسرائیلیها» حرف نمیزند؟ پاسخ در ماهیت مصنوعی «ملت اسرائیل» نهفته است. اسرائیل، برخلاف ایران، یک دولت-ملت تاریخی نیست. یک پروژه شهرکنشینی استعماری است. ساکنان آن، از لهستان، روسیه، مراکش، اتیوپی، آمریکا و دهها کشور دیگر به آنجا کوچانده شدهاند. زبان عبری مدرن، زبانی نیست که مادران در خانهها با کودکان سخن گفته باشند. زبانی است احیاشده و ایدئولوژیک. تاریخ آنها در آن سرزمین، نه یک تداوم زیسته، که یک «روایت جعلی» است که باستانشناسی نیز آن را تأیید نمیکند. این اجتماع بشری، یک «ملت» به معنای واقعی کلمه نیست. یک «پادگان ایدئولوژیک» است و با یک پادگان، نمیتوان از «حقوق ملتها» سخن گفت. فقط میتوان درباره «مسئولیت فردی مهاجران اشغالگر» سخن گفت.
اینجاست که استراتژی ایران، عمیقتر و دقیقتر از تاکتیک صهیونیستی میشود. ایران، دولت اسرائیل را خطاب قرار میدهد، نه مردمش را. چون اساسا «مردم» در آن معنا، وجود خارجی ندارد. ما، به جای خطاب قرار دادن یک «ملت جعلی»، مستقیما با «فرد مهاجر» سخن میگوییم. میگوییم: «تو اهل لهستانی، به سرزمین مادریات برگرد. تو اهل روسیهای، آنجا جای توست. تو اهل مراکشی، نه فلسطین.» این پیام، رادیکالترین شکل ممکن جنگ روایی است. چون نه فقط رژیم، که اساس «ملتبودگی» اسرائیل را منحل میکند. نمیگوید «دولتت بد است» که پاسخ بشنود «ملت ما خوب است». میگوید «تو اصولا ملت نیستی، یک تجمع مهاجر مسلح هستی». این یعنی هدفگیری ریشه، نه ساقه.
این استراتژی، یک پشتوانه تاریخی مستحکم دارد. در تاریخ ایران، «ملت» مفهومی است زمینی و خونی. حافظ فردوسی، سعدی و حافظ، در رگهای این ملت جاری است. نوروز، یلدا و زبان پارسی، شناسنامه جمعی ماست. اما شناسنامه یک اسرائیلی چیست؟ پاسپورت یک کشور ۷۰ ساله که پدربزرگش در کیف به دنیا آمده و مادربزرگش در کازابلانکا؟ کدام «ملت» از مهاجرانی تشکیل میشود که هنوز پاسپورت دوم خود را نگه داشتهاند؟ این «ملت جعلی»، ثمره یک «دولت جعلی» است و این چرخه جعل، فقط با حمله به بنیانهای رواییاش شکسته میشود و ایران، این کار را میکند.
نکته تأملبرانگیز، اضطراب وجودی صهیونیسم از این استراتژی است. آنها مدام «ملت ایران» را خطاب قرار میدهند، چون میخواهند این مفهوم را به رسمیت بشناسیم. آنها «ملت ایران» را صدا میزنند، به امید اینکه ما نیز متقابلا «ملت اسرائیل» را صدا بزنیم. اما سکوت ما، مرگبارترین پاسخ است. ما به آنها «ملت» نمیگوییم. به آنها میگوییم «شهرکنشین» و این تفاوت، تمام ماجراست. پس این تقابل زبانی، یک نبرد ساده تبلیغاتی نیست. یک نبرد تمدنی میان «ملتِ دارای ریشه» و «تجمع مهاجران مسلح» است. ما، چون ملتیم، پایگاه گفتوگو هستیم، حتی اگر آن گفتوگو، تلاش دشمن برای انشقاق باشد. آنها، چون ملت نیستند، فقط میتوانند مورد خطاب قرار گیرند، اما نمیتوانند طرف گفتوگو باشند و این یعنی «تنهایی وجودی» رژیم صهیونیستی. تنهاییای که نه در شورای امنیت، که در اعماق تاریخ، رقم خورده است. ملتها با ریشههایشان سخن میگویند و اسرائیل، ریشهای در آن خاک ندارد. والسلام.









