فاطمه سپاهی در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: هیچوقت تصور نمیکردم روزی برسد که برای آخرین بار در مراسم بدرقه ایشان شرکت کنم. همیشه از خدا میخواستم عمر باعزت به ایشان عطا کند و هرگز حتی به چنین روزی فکر هم نمیکردم، اما آن روز فرا رسید؛ روزی که احساس کردم تکهای از دلم میان آن جمعیت جا ماند.
خبرنگار اعزامی مهر از سیستان و بلوچستان به مشهد مقدس افزود: از نخستین ساعات صبح راهی مراسم شدم، اما دلم آرام و قرار نداشت. هرچه به محل برگزاری نزدیکتر میشدم، بغض گلویم سنگینتر میشد. وقتی آن سیل عظیم جمعیت را دیدم، فهمیدم این اندوه فقط متعلق به من نیست؛ هرکس به نوعی غم خود را بروز میداد، یکی اشک میریخت، دیگری زمزمه میکرد و عدهای نیز فقط در سکوت خیره مانده بودند. انگار همه یک درد مشترک داشتیم.
سپاهی ادامه داد: رهبر شهید برای این مردم حاضر در مراسم تشییع، تکیهگاه بود. هر زمان سخن میگفت، آرامش به دل هایمان بازمیگشت و در سختترین روزها، کلامش امیدبخش بود. هرچند من و خیلی از این شرکت کنندگان هیچگاه از نزدیک توفیق دیدارش را نداشتیم، اما احساس میکردیم سالهاست او را میشناسیم و با اندیشهها و سخنانش زندگی کردهایم.
وی با اشاره به لحظه عبور خودروی حامل پیکرهای شهدا از میان جمعیت اظهار کرد: وقتی آن خودرو از مقابلمان عبور کرد، دیگر نتوانستیم جلوی اشکهایمان را بگیریم. هرکسی به سبک خودش عزاداری میکرد، یکی به سر میزد و یکی به سینه و بعضی ها با صدای بلند بغض شان را فریاد می زدند. آن لحظه آرزو میکردم زمان متوقف شود و این وداع هرگز به پایان نرسد.
آقای شهیدمان را به امام رضا(ع) سپردیم
وی افزود: پس از پایان مراسم، با وجود آنکه جمعیت آرامآرام پراکنده میشد، من همچنان در همانجا ایستاده بودم. توان رفتن نداشتم. فقط به گنبد حرم امام رضا(ع) نگاه میکردم و اشک میریختم. با خودم میگفتم بعضی انسانها آنقدر بزرگاند که جای خالیشان هیچگاه پر نمیشود و یاد و خاطرهشان تا همیشه در دل مردم باقی میماند.
این خبرنگار در پایان گفت: ما آقایمان را به خاک نسپردیم؛ او را به امام رضا(ع) سپردیم. آن روز برای من فقط یک مراسم تشییع نبود، بلکه سختترین خداحافظی عمرم بود؛ خداحافظی با کسی که برای بسیاری از ما، همچون پدری دلسوز، مایه دلگرمی و امید بود. همیشه دعا میکردم سایهاش بر سر این کشور باقی بماند و ارادت قلبیام به او تا همیشه در دلم خواهد ماند.













