به گزارش روز دوشنبه ایرنا از تارنمای ال اکونومیستا، برای درک اهمیت کنونی حضور چین در این منطقه، میتوان به جدیدترین گزارش بانک توسعه بینآمریکایی (IDB) با عنوان برآورد روندهای تجاری در آمریکای لاتین و کارائیب استناد کرد.
این گزارش نشان میدهد که ارزش صادرات آمریکای لاتین به چین در سه ماهه نخست سال ۲۰۲۶، نسبت به مدت مشابه سال قبل، جهشی ۲۵ درصدی را تجربه کرده است؛ این در حالی است که میزان صادرات به سایر نقاط آسیا ۲۴ درصد، به اتحادیه اروپا ۱۹ درصد و به ایالات متحده ۱۴ درصد رشد داشته است.
این گزارش همچنین بر افزایش مصرف کالاهای تولیدیِ این غول آسیایی در منطقه تاکید دارد؛ بهگونهای که محمولههای ارسالی از چین به آمریکای لاتین در اوایل سال جاری میلادی، رشدی چشمگیر و ۲۹ درصدی را نسبت به سال گذشته (۲۰۲۵) ثبت کرده و جایگاه چین را بهعنوان بازیگری پیشرو در منطقه تثبیت کرده است.
به نوشته ال اکونومیستا، اقدامات پکن ناشی از عزم این کشور برای رفع نیازهای بخشهای صنعتی و فناورانه بوده و هدف اصلی و عمده این کشور، مثلث لیتیوم (شامل بولیوی، شیلی و آرژانتین) است؛ منطقهای که بیش از ۶۰ درصد از ذخایر جهانی این طلای سفید را در خود جای داده است؛ مادهای حیاتی برای باتری خودروهای برقی و سایر اجزای کلیدی در گذار انرژی و توسعه فناوریهای دفاعی.
در پرو و شیلی، کنترل بر منابع لیتیوم با تسلط بر منابع مس همراه شده است. در بخش انرژی، چین استراتژی تامین مالی بسیار گسترده و بیوقفهای را دنبال کرده است. چنان که رامون کاسیلدا پژوهشگر موسسه IELAT در دانشگاه آلکالا توضیح میدهد: «با توجه به کمبود منابع مالی دولتهای آمریکای لاتین، چین به وامدهنده اصلی آنها تبدیل شد.»
این کارشناس به عنوان نمونه به وضعیت اکوادور اشاره کرده و میگوید: «منابع انرژی و نفت این کشور برای دهههای متمادی در ازای تامین مالی ساخت تاسیسات عظیم نفتی و نیروگاههای برقآبی، پیشفروش و متعهد شده است.»
بر اساس این گزارش، این کنترل بر منابع، همگام با تسلط بر زیرساختهای حملونقل پیش میرود؛ زیرساختهایی که برای کاهش هزینههای صادرات به آسیا حیاتی هستند.
امروزه چین کنترل بندر عظیم چانکای (Chancay) در پرو را در اختیار دارد؛ پروژهای با سرمایهگذاری تقریبی ۳.۵ میلیارد دلار که با هدف تبدیل این کشورِ واقع در منطقه آند به قطب اصلی لجستیک آمریکای جنوبی و ایجاد پیوند مستقیم تجاری میان آسیا و آمریکای لاتین احداث شده است.
در تقابل با این الگوی راهبردی، ایالات متحده بر اساس فلسفه یا الگوی تجاری متفاوتی عمل میکند. واشنگتن تمایلی به تامین مواد اولیه با همان شدت ندارد؛ بلکه رویکرد آن «بهدنبال نیروی کار ارزان و مزایای مالیاتی» است.
با این حال، این واقعیت که شرکتهای دولتی چین اکنون بنادر استراتژیک بالبوآ و کریستوبال، واقع در کانال پاناما (که ۴۰ درصد از ترافیک دریایی به مقصد ایالات متحده از طریق آنها عبور میکند) را مدیریت میکنند، این رقابت تجاری را به یک بحران امنیت ملی برای کاخ سفید تبدیل کرده است.
برخلاف نفوذ سنتی ایالات متحده، برنامهریزی چین با یک ویژگی ژئوپلیتیکی خاص مشخص میشود: عملگرایی مطلق تجاری و سیاست سختگیرانه اجتناب از دخالت در سیاست داخلی کشورها.
در این شرایط، اتحادیه اروپا نیز میکوشد تا نقش خود را به عنوان یک بازیگر عمده ایفا کند. راهبرد رقابتی این اتحادیه شامل حفظ توافقنامههای تجاری با ۳۰ کشور از مجموع ۳۳ کشور منطقه آمریکای لاتین و کارائیب است.
کاسیلدا معتقد است: «چین نسبت به ماهیت نظام حاکم بیتفاوت است و به قواعد سیاسیِ جاافتاده بازی احترام میگذارد. اولویت اصلی این کشور، ایجاد شرایطی ایدهآل برای تجارت خود است؛ تا آنجا که در قراردادهای تامین مالی، الزام میکند که شرکتهای مهندسی و نیروی کار چینی بر اساس مقررات کاری خودشان فعالیت کنند.» به عبارت دیگر، چین برخلاف ایالات متحده، به دنبال هژمونی سیاسی یا نظامی نیست، بلکه میخواهد به رهبر اقتصادی جهان تبدیل شود.













