آیا انقلاب دیجیتال در حال تغییر مسیر است؟

دیجیاتو دوشنبه 22 تیر 1405 - 16:21
همگرایی فین‌تک‌ها، بانک‌ها و کسب‌وکارهای دیجیتال؛ از رؤیای حذف بازیگران سنتی تا بازطراحی زیرساخت‌های آن‌ها. The post آیا انقلاب دیجیتال در حال تغییر مسیر است؟ appeared first on دیجیاتو.

صادق سپندارند، مدیرکل بانکداری خرد و کسب‌وکارهای کوچک بانک ملی، در یادداشتی که برای دیجیاتو نوشته استدلال می‌کند که اقدامات اخیر کسب‌وکارهای بزرگ دیجیتال همچون تقاضای دریافت مجوزهای بانکی یا افتتاح فروشگاه‌های فیزیکی، نشان‌دهنده شکست انقلاب دیجیتال نیست، بلکه نمادی از بلوغ سازمانی و گذر از دوران نوجوانی است. او همچنین با تحلیل وضعیت فین‌تک‌های ایرانی تاکید می‌کند که با توجه به ضوابط ابلاغی بانک مرکزی و الزامات بالای سرمایه‌ای، تبدیل مستقیم آن‌ها به بانک مستقل دور از انتظار است و آینده این صنعت در مدل‌های همگرایی و توسعه پلتفرم‌های چندبانکی شکل خواهد گرفت.

قرار بود فروشگاه‌های آنلاین، مغازه را به یک یادگار قدیمی تبدیل کنند. قرار بود فین‌تک‌ها هم بانک‌ها را کنار بزنند؛ همان مؤسسات بزرگ، کند و مقررات‌زده‌ای که در نگاه نسل تازه، بیشتر بخشی از مسئله بودند تا راه‌حل.

اما حالا اتفاق عجیبی در حال رخ‌دادن است: بعضی از بزرگ‌ترین بازیگران تجارت الکترونیکی، فروشگاه فیزیکی افتتاح می‌کنند و برخی از مشهورترین فین‌تک‌های جهان برای گرفتن مجوز بانکی صف کشیده‌اند.

کسانی که با وعده حذف واسطه‌های سنتی وارد بازار شدند، حالا خودشان در حال ساختن همان فروشگاه، بانک و زیرساختی هستند که روزی نشانه‌های دنیای قدیم محسوب می‌شدند.

این تناقض در نگاه اول کمی بامزه است. انگار انقلابی‌ها پس از چند سال مبارزه، برای دریافت مجوز ورود به همان ساختمانی درخواست داده‌اند که قرار بود خرابش کنند.

اما شاید ماجرا نه شکست انقلاب دیجیتال، بلکه پایان یکی از ساده‌انگاری‌های آن باشد: این تصور که آینده همیشه از حذف گذشته ساخته می‌شود.

خبر تازه کلارنا، غول سوئدی «الان بخر، بعداً پرداخت کن»، نمونه روشنی از همین تغییر است. کلارنا برای تأسیس بانک در آمریکا درخواست داده؛ حرکتی که در ظاهر با ماهیت اولیه یک فین‌تک چابک و تجربه‌محور در تضاد است، اما در عمق، یک پرسش مهم را پیش روی ما قرار می‌دهد:

آیا بازیگران دیجیتال در حال عقب‌نشینی از مأموریت اولیه خود هستند، یا پس از سال‌ها رشد فهمیده‌اند که برای تغییر یک صنعت، گاهی باید بخشی از زیرساخت همان صنعت را نیز در اختیار گرفت؟

ماجرای کلارنا؛ درخواست بانک‌شدن یا کامل‌کردن یک مسیر؟

کلارنا روز ۶ ژوئیه ۲۰۲۶ اعلام کرد درخواست‌های لازم را به اداره مؤسسات مالی ایالت یوتا و FDIC ارائه کرده تا Klarna Bank USA را به‌عنوان یک Industrial Bank تأسیس کند. این فقط یک درخواست است و هنوز به معنای صدور مجوز نیست. در صورت موافقت، کلارنا می‌تواند بخشی از خدمات بانکی خود در آمریکا را مستقیماً و با اتکای کمتر به بانک‌های شریک ارائه دهد.

اما روایت «فین‌تکی که ناگهان تصمیم گرفت بانک شود» کاملاً دقیق نیست. کلارنا از سال ۲۰۱۷ در سوئد مجوز کامل بانکی دارد. بنابراین، اتفاق تازه نه یک تغییر مسیر ناگهانی، بلکه توسعه همان استراتژی در بازار آمریکاست. کلارنا تا امروز برای بخشی از محصولات آمریکایی خود، از جمله صدور حساب و کارت، به بانک‌هایی مانند WebBank متکی بوده است. داشتن بانک اختصاصی می‌تواند وابستگی به شریک بانکی، هزینه‌های واسطه‌گری و محدودیت در طراحی محصول را کاهش دهد.

ماجرا ساده است: وقتی یک فین‌تک کوچک است، رابط کاربری، سرعت و تجربه مشتری مزیت اصلی اوست. اما وقتی بزرگ می‌شود و می‌خواهد سپرده بگیرد، اعتبار بیشتری بدهد، کارت صادر کند، منابع مالی پایدار داشته باشد و رابطه روزمره‌تری با مشتری بسازد، دیگر فقط به یک اپلیکیشن خوب نیاز ندارد؛ به ترازنامه، سرمایه، مدیریت نقدینگی، کنترل ریسک و مجوز هم نیاز دارد.

به بیان خودمانی، فین‌تک در نوجوانی ممکن است بگوید: «من هیچ‌وقت شبیه بانک‌ها نمی‌شوم.» اما وقتی بزرگ‌تر می‌شود، قبض سرمایه، ریسک اعتباری و رگولاتور روی میز قرار می‌گیرد و مکالمه کمی جدی‌تر می‌شود.

این مسیر منحصر به کلارنا نیست. Varo در سال ۲۰۲۰ مجوز بانک ملی آمریکا را گرفت، Square یک بانک صنعتی در یوتا راه‌اندازی کرد، SoFi در سال ۲۰۲۲ به بانک ملی تبدیل شد و Revolut نیز در مارس ۲۰۲۶ پس از پایان دوره محدودیت، فعالیت بانکی خود را در بریتانیا آغاز کرد. گزارش بانک تسویه‌های بین‌المللی نیز نشان می‌دهد شرکت‌های فناوری برای ورود به خدمات بانکی عموماً از ترکیبی از «اخذ مجوز» و «همکاری با بانک‌ها» استفاده می‌کنند؛ یعنی جهان به سمت یک الگوی واحد حرکت نکرده، بلکه چند مدل متفاوت در کنار هم شکل گرفته است.

چرا یک فروشگاه آنلاین، فروشگاه فیزیکی باز می‌کند؟

این روند فقط به بانکداری محدود نیست. در سال‌های اخیر، بسیاری از خرده‌فروشان آنلاین در جهان به سمت افتتاح فروشگاه، شوروم، مراکز تجربه محصول و نقاط حضوری تحویل یا مرجوعی حرکت کرده‌اند.

در ظاهر، چنین حرکتی متناقض به نظر می‌رسد. یک فروشگاه اینترنتی اساساً به وجود آمده بود تا مشتری مجبور نباشد برای خرید از خانه بیرون برود؛ پس چرا دوباره هزینه اجاره، نیروی انسانی، ویترین و عملیات فروشگاه را به مدل خود اضافه می‌کند؟

پاسخ این است که فروشگاه فیزیکی جدید الزاماً بازگشت به خرده‌فروشی سنتی نیست. این فروشگاه می‌تواند بخشی از یک معماری بزرگ‌تر باشد: محلی برای لمس و تجربه کالا، دریافت مشاوره، تحویل سریع، مرجوع‌کردن محصول، اعتمادسازی و کاهش تردید مشتری.

مشتری امروز الزاماً «آنلاین» یا «آفلاین» نیست. ممکن است یک کالا را در شبکه‌های اجتماعی ببیند، قیمت آن را در اپلیکیشن مقایسه کند، در فروشگاه فیزیکی امتحانش کند و در نهایت آنلاین سفارش دهد. برای او مرز میان کانال‌ها اهمیت چندانی ندارد؛ آنچه مهم است، یک تجربه ساده، مطمئن و یکپارچه است.

به همین دلیل، فروشگاه فیزیکی در مدل جدید رقیب پلتفرم آنلاین نیست؛ می‌تواند امتداد آن باشد. تحقیقات حوزه خرده‌فروشی نیز نشان داده‌اند که حضور فیزیکی یک برند در یک منطقه، گاهی فروش آنلاین همان منطقه را هم افزایش می‌دهد. فروشگاه در این معنا فقط محل فروش نیست؛ رسانه، مرکز خدمات، ابزار اعتماد و بخشی از شبکه توزیع است.

پس شاید از ابتدا صورت مسئله را اشتباه تعریف کرده بودیم. تجارت الکترونیکی برای نابودی فروشگاه به وجود نیامد؛ برای کاهش اصطکاک خرید رشد کرد. اگر در نقطه‌ای از مسیر، یک فضای فیزیکی بتواند اصطکاک تازه‌ای را از میان بردارد، استفاده از آن نه خیانت به ماهیت دیجیتال، بلکه ادامه منطقی همان مأموریت است.

همین منطق درباره فین‌تک نیز صدق می‌کند. فین‌تک برای نابودی مجوز، ترازنامه یا مدیریت ریسک شکل نگرفت؛ برای رفع ناکارآمدی تجربه مالی رشد کرد. اما وقتی بزرگ می‌شود، ممکن است بفهمد برای ادامه این مأموریت، به همان قابلیت‌هایی نیاز دارد که زمانی آن‌ها را متعلق به دنیای قدیم می‌دانست.

پایان بنیادگرایی دیجیتال

در سال‌های نخست تحول دیجیتال، نوعی نگاه افراطی شکل گرفته بود: آنلاین خوب است و فیزیکی بد؛ استارت‌آپ چابک است و شرکت بزرگ کند؛ فین‌تک نوآور است و بانک محافظه‌کار؛ اپلیکیشن آینده است و شعبه متعلق به گذشته.

اما بازار معمولاً به این دوگانه‌های ساده وفادار نمی‌ماند. مشتری ممکن است برای انتقال پول، سرعت فین‌تک را بخواهد؛ اما برای نگهداری پس‌انداز، امنیت و ضمانت سپرده برایش مهم‌تر باشد. ممکن است یک کالا را آنلاین انتخاب کند، اما پیش از خرید بخواهد آن را از نزدیک ببیند و لمس کند. ممکن است افتتاح حساب را غیرحضوری ترجیح دهد، اما در یک مسئله پیچیده مالی، همچنان به ارتباط انسانی نیاز داشته باشد.

در واقع، کسب‌وکارهای دیجیتال لزوماً به گذشته بازنمی‌گردند؛ آن‌ها در حال کشف محدودیت‌های مدل اولیه خود هستند. بسیاری از این کسب‌وکارها با یک نقطه ورود مشخص و متمایز وارد بازار شدند: برخی با آسان‌کردن انتخاب و مقایسه آنلاین، کلارنا با پرداخت منعطف و Revolut با تجربه ساده‌تر خدمات مالی. اما نقطه ورود اولیه، الزاماً شکل نهایی یک شرکت را تعیین نمی‌کند.

با رشد کسب‌وکار، مسئله اصلی نیز تغییر می‌کند. در ابتدا، جذب کاربر و اثبات محصول اهمیت دارد؛ اما در مراحل بعد، اعتماد، هزینه تأمین مالی، لجستیک، انطباق، نگهداشت مشتری و سودآوری تعیین‌کننده می‌شوند. شرکتی که در مرحله جدید همچنان فقط با منطق دوران تأسیس خود فکر کند، احتمالاً نه به دلیل سنتی‌شدن، بلکه به دلیل ناتوانی در بلوغ شکست می‌خورد.

از این منظر، حرکت از آنلاین به اومنی‌چنل یا از فین‌تک به بانک، بیش از آنکه عقب‌نشینی باشد، نوعی یکپارچگی عمودی است؛ تلاشی برای کنترل بخش بزرگ‌تری از زنجیره ارزش، داده، تجربه مشتری و اقتصاد تراکنش.

مرز میان بلوغ و بازگشت به گذشته کجاست؟

بااین‌حال، نگرانی درباره شکست ذهنیت تحول بی‌راه نیست. خطر از جایی آغاز می‌شود که یک فین‌تک برای بانک‌شدن، دقیقاً به همان سازمانی تبدیل شود که روزی از ناکارآمدی آن انتقاد می‌کرد؛ یا یک فروشگاه آنلاین با توسعه شعب فیزیکی، گرفتار هزینه ثابت، بوروکراسی و مدل عملیاتی خرده‌فروشی سنتی شود.

مجوز بانکی فقط فرصت نیست؛ بار سنگینی از سرمایه، نقدینگی، مبارزه با پول‌شویی، حفاظت از مشتری، گزارشگری و نظارت را نیز به همراه دارد. خود کلارنا در سال ۲۰۲۴ به دلیل ضعف‌های مرتبط با الزامات مبارزه با پول‌شویی در سوئد حدود ۵۰۰ میلیون کرون جریمه شد. این اتفاق نشان می‌دهد بانک‌شدن فقط دسترسی به منابع ارزان‌تر نیست؛ ورود به جهانی است که اشتباه در آن گران تمام می‌شود.

پس مسئله اصلی این نیست که بازیگر دیجیتال وارد فضای فیزیکی یا بانکی می‌شود؛ مسئله این است که چگونه وارد می‌شود. آیا قابلیت تازه را به مدل دیجیتال خود اضافه می‌کند، یا مدل دیجیتال را قربانی قابلیت تازه می‌کند؟

سازمان برنده باید بتواند دو منطق را هم‌زمان نگه دارد: انضباط و اعتماد بانک را در کنار سرعت و مشتری‌محوری فین‌تک؛ کارایی تجارت الکترونیکی را در کنار تجربه حسی فروشگاه. در ادبیات استراتژی به این توانایی، دوسوتوانی سازمانی می‌گویند؛ یعنی بهره‌برداری از قابلیت‌های تثبیت‌شده، بدون تعطیل‌کردن اکتشاف و نوآوری.

آیا فین‌تک ایرانی می‌تواند بانک شود؟

در ایران، پاسخ کوتاه این است،  از نظر نظری، تأسیس یک بانک جدید ناممکن نیست؛ اما برای یک فین‌تک، مسیر مستقلی شبیه تبدیل‌شدن به نئوبانک دارای مجوز مستقل تعریف نشده است.

ضوابط ابلاغی بانک مرکزی در سال ۱۴۰۲، «واحد دیجیتال» را بخشی از مؤسسه اعتباری مادر تعریف کرده است. بر اساس این چارچوب، بانک نمی‌تواند برای فعالیت واحد دیجیتال خود یک شرکت مستقل بانکی ایجاد یا تملک کند. نسخه به‌روزشده‌ای که در زمستان ۱۴۰۴ منتشر شد نیز همین منطق را ادامه می‌دهد: واحد دیجیتال باید زیر هویت حقوقی، هسته بانکی و مسئولیت بانک مادر فعالیت کند.

یک فین‌تک می‌تواند از مسیر عمومی، متقاضی تأسیس بانک شود، اما این مسیر با ارتقای یک مجوز پرداخت یا لندتک تفاوت اساسی دارد. حداقل سرمایه اعلام‌شده برای تأسیس بانک تجاری غیردولتی ۵۰ همت و برای بانک جامع ۹۰ همت است؛ جدا از الزامات مالکیت، صلاحیت مدیران، حاکمیت شرکتی، کنترل ریسک و موافقت بانک مرکزی. بنابراین، در شرایط فعلی، تبدیل مستقیم یک فین‌تک ایرانی به بانک مستقل، دست‌کم در آینده نزدیک، سناریوی محتملی نیست.

سناریوی محتمل‌تر، ادامه همگرایی بانک و فین‌تک است: بانک، مجوز، منابع مالی و ترازنامه را فراهم می‌کند و فین‌تک، تجربه مشتری، اعتبارسنجی، داده، توزیع و شبکه پذیرندگان را.

دیجی‌پی نمونه خوبی است؛ اما برخلاف این تصور که صرفاً به بانک تجارت وابسته شده، اطلاعات منتشرشده نشان می‌دهد برای محصولات اعتباری با بانک‌های تجارت، ملت و صادرات همکاری داشته است. بنابراین وابستگی اصلی دیجی‌پی نه الزاماً به یک بانک مشخص، بلکه به ریل بانکی تأمین مالی است. دیجی‌پی می‌تواند مشتری را جذب، اعتبارسنجی اولیه را تسهیل و محل مصرف اعتبار را مدیریت کند؛ اما اصل تسهیلات بانکی همچنان باید از ترازنامه و مجوز یک بانک عبور کند.

اینجا دو آینده قابل تصور است. در آینده اول، فین‌تک به بازوی دیجیتال انحصاری یک بانک تبدیل می‌شود. این مدل منابع مالی پایدارتر و انطباق ساده‌تری دارد، اما ممکن است استقلال، چابکی و امکان همکاری با چند بانک را از فین‌تک بگیرد.

در آینده دوم، فین‌تک به یک پلتفرم چندبانکی تبدیل می‌شود؛ مشتری و پذیرنده را در اختیار دارد و برای هر محصول، منابع را از چند بانک تأمین می‌کند. این مدل رقابتی‌تر است، اما بانک‌ها را با این پرسش دشوار روبه‌رو می‌کند که آیا به‌تدریج به تأمین‌کننده نامرئی ترازنامه برای پلتفرمی تبدیل می‌شوند که رابطه اصلی با مشتری را در اختیار دارد؟

احتمالاً آینده ایران ترکیبی از هر دو خواهد بود: برخی فین‌تک‌ها جذب بانک‌ها می‌شوند، برخی مشارکت‌های انحصاری می‌بندند و بازیگران بزرگ‌تر تلاش می‌کنند شبکه‌ای از بانک‌های تأمین‌کننده مالی بسازند.

نه بازگشت؛ عبور از شعارهای دوران تأسیس

دیجی‌کالا فروشگاه فیزیکی می‌زند و کلارنا درخواست تأسیس بانک می‌دهد، نه لزوماً چون مأموریت اولیه‌شان شکست خورده است؛ بلکه چون دیگر آن شرکت کوچک روز اول نیستند و مسئله‌ای که باید حل کنند نیز تغییر کرده است.

شکست واقعی این نیست که یک کسب‌وکار آنلاین فروشگاه باز کند یا یک فین‌تک مجوز بانکی بگیرد. شکست آن است که شرکت هنگام بزرگ‌شدن، فراموش کند چرا در ابتدا مشتری آن را انتخاب کرده بود.

آینده نه کاملاً آنلاین است و نه کاملاً فیزیکی؛ نه متعلق به بانک‌های سنتی است و نه فین‌تک‌های بدون ترازنامه. آینده متعلق به بازیگرانی است که بتوانند اعتماد، سرمایه، داده، فناوری و تجربه مشتری را بدون قربانی‌کردن یکی به نفع دیگری کنار هم قرار دهند.

در پایان ، انقلاب دیجیتال شکست نخورده؛ فقط از دوران نوجوانی‌اش عبور کرده است. در نوجوانی می‌خواست همه‌چیز قدیمی را نابود کند. حالا فهمیده بعضی چیزها را نباید حذف کرد؛ باید بهتر ساخت.

منبع خبر "دیجیاتو" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.