همشهری آنلاین؛ از نقطه نظر دینی، غیردینی و علمی، هرگونه حادثه و اقدامی، تاثیرات و تبعات جنبی خود را دربرخواهد داشت و به هر میزان که حادثه یا اتفاق بزرگتر باشد، به همان میزان نیز، از تبعات بزرگتری برخواهد گردید. ترور مقام معظم رهبری، حضرت آیهالله خامنهای در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴ توسط دولت آمریکا، از زمره اقداماتی است که در کوتاهمدت و میانمدت میتواند تبعات بسیار گستردهای را دربر داشته باشد.
دولت آمریکا با عاملیت و محوریت دونالد ترامپ رئیس جمهور آن کشور به همراه تیم رهبری فعلی ایالات متحده، با تصور ایجاد جامعهای دوقطبی در ایران، در تاریخ نهم اسفند سال گذشته و بدون اعلان قبلیِ جنگ، رهبر عالی ایران را ترور نموده و براساس اطلاعات جعلی و گمراهکننده رژیم صهیونیستی، با خیال خام و آرزوهای واهی در پی تغییر نظام سیاسی و درنهایت تجزیه ایران برآمد.
از نقطه نظر غیردینی و قدرتطلبانه غربی، این اهداف به آسانی در دسترس بودند. تلاش چهار دههای واشنگتن، تلآویو و متحدان غربی آنها برای اعمال تحریمهای بیسابقه اقتصادی و غیرانسانی علیه ایران به همراه ایجاد شبکههای گسترده پروپاگاندایی برای ایجاد شکاف عمیق میان مردم و حاکمیت ایران و تولید تصویری سیاه، خشن و فوقالعاده عقب مانده از نظام سیاسی ایران و اشاعه آن در میان مردم ایران و بویژه جوانان و همچنین، نزد مخاطب عام و خاص جهانی، از نگاه آنان، در مجموع شرایطی را فراهم کرده بود که با یک اقدام نظامی گسترده و غافلگیرانه، تغییر نظام حاکم (Regime Change) و در ادامه، تجزیه برخی استانهای مرزی ایران را امکانپذیر میساخت.
ولیکن، اقدام به ترور قائد شهید، برخی فرماندهان عالی نظامی، بمباران و تخریب برخی اماکن حائز اهمیت در حوزههای فرماندهی، نظامی، امنیتی و ارتباطاتی کشور، در یک حمله نظامی گسترده، مبتنی بر اطلاعات امنیتی چندساله و برقآسا، نتیجه کاملا متفاوتی را رقم زد!
صِرف میلیاردها دلار هزینه نظامی، کشته و زخمی شدن تعداد بسیاری از نیروهای نظامی آمریکا، آسیب جدی به بخش قابل توجهی از مراکز نظامی و کاهش چشمگیر ذخایر استراتژیک و تسلیحات فوق پیشرفته ایالات متحده و غیره که بعد از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ تاکنون سابقه نداشته است، در عمل منجر به وحدت و یکپارچگی ملت ایران در داخل و خارج از کشور گردید.
برخی تحلیلگران و ایرانشناسان، این رویکرد خیرهکننده ملت ایران در برخاستن از غبار جنگ تمام عیار و خانمانسوز و طغیان روحیه استقامت و ایستادگی آنان در مقابل دشمنان تا دندان مسلح را، حاکی از ملیگرایی و ناسیونالیسم ایرانی ارزیابی کردهاند. واقعیت ملموس و علمی آن است که مردم ایران، زاده و رشد و نمو نموده در این جامعه فرهنگی و برخوردار از تمدن هفت هزار ساله بوده و کاملا متفاوت از ملتهای مصنوعی در میان مرزهای مصنوعی ایجاد شده توسط قدرتهای جهانی میباشند. لذا، ایران برای این ملت، تنها یک زادگاه نبوده که تنها خاصیت آن، ذکر محل تولد در شناسنامه بوده باشد. ایران، خانه چند هزار ساله ملت ایران با ظرفیتهای عمیق فرهنگی که در طول هزاران سال، اگرچه از سوی دشمنان خارجی مورد ضرب و شتم وحشیانه قرار گرفته، ولیکن هیچگاه کمر خمنکرده است و بلکه، بخاطر تابآوری ملی منحصر به فرد خود، ریشهها و شاخههای خود را بیشتر و با استحکام بیشتری گسترانده است.
ولیکن، موضوع غیرقابل پیشبینی برای ذهنیت غربیها، نحوه ایستادگی ملت و حاکمیت در مقابل این هجوم وحشیانه و فراگیر بود. تسخیر چهار ماهه خیابانها توسط مردمی که بخاطر شرایط تحریمی، در وضعیت نامطلوبی قرار داشتند و آن هم بصورت زن و مرد و پیر و جوان و طرفدار حاکمیت و منتقد و غیره، غربیها را در تحلیل و ارزیابی، به بنبست کشانید. حضور خانوادهها به همراه فرزندان خردسال در خیابانها و میادین و همزمان با موشکباران و بمباران، جایی برای تحلیل مادی نیز باقی نگذاشت!
روزی که دشمن عاجز از شکست ایران اعلام کرد که تمامی پلهای ارتباطی کشور را موشکباران خواهد کرد و ایران را به عصر حجر و نابودی خواهد برد، دنیا شاهد بود که مردم ایران و حتی برخیها با فرزندان خردسال، شتابان خود را به پلها رساندند و در آنجا اطراق کردند! و این تحولی بود که رهبر شهید از قبل پیشبینی کرده و در سالگرد انقلاب اسلامی در بهمن ماه سال گذشته فرموده بودند:
«بعد از این هم به توفیق الهی اگر چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابلهی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.»
در خارج از مرزهای ایران نیز وضعیت متفاوت گردید. سازمانها و گروههای مقاومت، اعتماد به نفس فوقالعادهای پیدا نمودند و در یک هماهنگی بینظیر و ارکستوار، عرصه را به دشمنان تنگ کردند.
علاوه سازمانهای مقاومت، در برخی نقاط دنیا هستههای مقاومت نیز شکل گرفته و فعال شدند که مقابله با آنان در یک گستره فراگیر، غیرقابل امکان مینمود.
در این ارتباط تحول در مفاهیم، سیاستها و اقدامات نیز دور از انتظار بود. اگر در دهههای گذشته و بویژه در سالهای اخیر، بسیاری از تحلیلگران و سیاستمداران، رویکرد جدید کشورهای منطقه غرب آسیا و کشورهای ساحلی خلیج فارس به رژیم صهیونیستی و ذوبشدن یخهای روابط فیمابین را امکانپذیر و در دسترس ارزیابی میکردند، ولیکن اکنون، این رویای مشترک واشنگتن - تلآویو، بیشتر به یک خواب آشفته میماند تا یک رویای صادق!
رویکرد جدید برخی کشورهای منطقه به جمهوری اسلامی ایران و برای نخستین مرتبه، صحبت از ایجاد ترتیبات امنیتی منطقهای با مشارکت تهران نیز در همین راستا ارزیابی میگردد.
و اما در گسترهای وسیعتر و در مقیاس بینالمللی، جامعه جهانی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق و پایان نظام دوقطبی، متعاقب حمله نظامی رمضان مجددا به «نظام دوقطبی» روی آورد. البته دوقطبی میان شرارت و خباثت از یکسو و آزادگی و آزادیخواهی در سوی دیگر!
لذا ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ را میتوان آغاز نظام دوقطبی جدید در روابط بینالملل نامید. در یک سمت این نظام دوقطبی، برنامهریزی، صرف هزینههای مالی گسترده و تولید و ارتقا کیفی تسلیحات متعارف و غیرمتعارف برای ایجاد آشوب، درگیریهای نظامی و راهاندازی جنگهای خانمانسوز و بیپایان برای کشتار سایر ملتها و البته پرسود برای شرکتهای تسلیحاتی و سهامداران آنها، صورت میگیرد.
و در بخش مقابل، جهان شاهد ارتقا روحیه خودباوری بین ملتهای آزاده و یارگیری و ایجاد ائتلافهای نوین میان دولتها، برای مقابله با شرارتها و خباثتهای دولتهای متجاوز است.
در این میان بنظر میرسد، سازمانهای بینالمللی عریض و طویل و پرطمطراق و بویژه سازمان ملل متحد که در ماههای گذشته در ایفای مهمترین وظیفه و تعهد خود، یعنی حفظ صلح و امنیت بینالمللی، عدم کارآیی خود را بوضوح نشان دادهاند نیز از این «پارادایم شیفت در نظام بینالملل» مصون نخواهند بود. این سازمانها، هم بخاطر اعاده اعتبار و حیثیت کاری خود که میراث بجای مانده از جنگهای خانمانسوز و بویژه جنگهای جهانی اول و دوم میباشد و همچنین، برای حفظ قواعد موجود بینالمللی که از آنها بهعنوانحقوق بینالملل نام برده میشود، بایستی در سیاستها و اقدامات خود تجدید نظر اساسی کنند، وگرنه شکاف ایجاد شده در میان آنها و ملل دنیا، تحولات عمدهای را در آینده نزدیک متوجه آنان خواهد نمود.
در یک نتیجهگیری کوتاه میتوان گفت،
«در آینده، کودکان دنیا تاریخ جهان را اینگونه مطالعه خواهند نمود: تاریخ قبل و بعد از شهادت آیتالله خامنهای!»
رضا نوریان، کارشناس ارشد در حوزه روابط بینالملل




