خبرآنلاین - رسول صَفرآهنگ: خبر درگذشت لیندسی گراهام، سناتور کهنهکار کارولینای جنوبی، در سن ۷۱ سالگی، واشنگتن را در بهت و ناباوری فرو برد. مردی که روزگاری دونالد ترامپ را «عقبمانده نژادپرست» و «نامزد ناقص تمام دوران حزب جمهوریخواه» خطاب میکرد و ترامپ نیز او را «احمق» و «بیوزن» میخواند، در نهایت به یکی از نزدیکترین متحدان رئیسجمهور، مشاور ارشد امور خارجی، همبازی همیشگی گلف و «صدای منحصر به فرد» در سنای آمریکا تبدیل شد؛ صدایی که بیوقفه برای فشار حداکثری و حتی جنگ مستقیم با ایران لابی میکرد.
این تحول رابطه، بیش از یک داستان شخصی میان دو سیاستمدار، آینهای از دگرگونی عمیق حزب جمهوریخواه در عصر ترامپ است. گراهام، وارث سنت جان مککین و نماد مداخلهگرایی جمهوریخواهان سنتی، چگونه توانست با پوپولیسمی که شعار «نخست آمریکا» را فریاد میزد و از جنگهای بیپایان خسته بود، ائتلافی بسازد که نه تنها سیاست خارجی ایالات متحده را دگرگون کرد، بلکه زمینهساز یکی از ویرانگرترین درگیریهای نظامی اخیر با جمهوری اسلامی ایران شد؟
مرگ گراهام در حالی رخ داد که جنگ با ایران همچنان ادامه دارد و سایه تصمیمات او بر سیاستهای ترامپ سنگینی میکند. پرسش اصلی این است که آیا با خاموش شدن صدای او، جهتگیری جنگطلبانه کاخ سفید تغییر خواهد کرد یا این میراث همچنان راهبر سیاست خارجی آمریکا باقی خواهد ماند؟
گراهام که از سال ۲۰۰۳ کرسی سناتور کارولینای جنوبی را در اختیار داشت، یکی از تأثیرگذارترین چهرههای سیاست خارجی آمریکا در دو دهه اخیر بود. او به عنوان رئیس کمیته بودجه سنا و عضو کمیته قضایی، نقش کلیدی در تأیید قضات محافظهکار، بودجه نظامی و تحریمهای بینالمللی ایفا میکرد. سابقه خدمت او در نیروی هوایی آمریکا و وکالت قضایی، به او دیدگاهی واقعگرایانه اما تهاجمی نسبت به تهدیدات جهانی بخشیده بود. حالا با مرگ او، نه تنها یک خلأ شخصی برای ترامپ ایجاد شده، بلکه تعادل قوا در حزب جمهوریخواه و تصمیمگیریهای راهبردی نیز تحت تأثیر قرار گرفته است.
تحولی شگرف از دشمنی تا دوستی با ترامپ
روابط گراهام و ترامپ، روایتی جذاب از سیاست عملی و انعطافپذیری در برابر واقعیت قدرت است. چرا که در رقابتهای مقدماتی ریاستجمهوری ۲۰۱۶، گراهام خود نامزد بود و تندترین حملات را علیه ترامپ انجام میداد. او اظهارات ترامپ درباره جان مککین ،دوست صمیمی و قطبنمای اخلاقی گراهام، را تحقیرآمیز میدانست و ترامپ را «عقبمانده نژادپرست» و «نامزد ناقص تاریخ حزب» میخواند. ترامپ هم با انتشار شماره تلفن شخصی گراهام، او را هدف تمسخر هوادارانش قرار داد. گراهام پیروزی ترامپ را به «تیر خوردن به سر حزب» تشبیه کرد و حتی در انتخابات ریاستجمهوری به نامزد مستقل رأی داد.
اما پس از ورود ترامپ به کاخ سفید، بادها چرخید. دعوت به دیدارهای خصوصی، پرواز با هلیکوپتر ریاستجمهوری و بهویژه جلسات گلف، پلی برای نزدیکی شد. مرگ جان مککین در ۲۰۱۸، گراهام را بدون راهنما رها کرد. او به تدریج ترامپ را «ستاره» جدید خود یافت. فاصله کوتاه پس از حمله ۶ ژانویه ۲۰۲۱ به کنگره، تنها چهار ماه دوام آورد. در مه ۲۰۲۱، او صراحتاً اعلام کرد حزب بدون ترامپ نمیتواند پیروز شود و بار دیگر به اردوگاه او بازگشت.
اما این تغییر، ریشه در محاسبات سیاسی داشت. گراهام برای بقای خود در انتخابات سنای کارولینای جنوبی به پایگاه رأیدهندگان ترامپ نیاز داشت. اما فراتر از آن، همسویی ایدئولوژیک در حوزه سیاست خارجی شکل گرفت. ترامپ که در دور اول بر «نخست آمریکا» و کاهش تعهدات خارجی تأکید داشت، در دور دوم تحت تأثیر مشاورانی مانند گراهام، به سمت رویکردی تهاجمیتر رفت. گراهام با مهارت، ایران را با رویای «فرصت منحصر به فرد» که در زندگی سیاسی یک رئیس جمهور تکرار نمی شود، به ترامپ فروخت؛ فرصتی شبیه به سقوط دیوار برلین برای ریگان که توانست ترامپ را جذب کرد.
این ائتلاف، حزب جمهوریخواه را دگرگون کرد. گراهام پلی میان نئومحافظهکاران سنتی و پوپولیستهای ترامپ شد. او توانست با حفظ وفاداری به ترامپ، از اصول مداخلهگرایانه خود دست نکشد و در عین حال، منتقدان انزواطلب را به حاشیه براند. این تحول، نشاندهنده انعطافپذیری عمیق در سیاست آمریکایی است؛ جایی که منافع شخصی و حزبی، بر ایدئولوژی مقدم میشود.
استراتژیست جنگ ایران؛ از مشاور تا بلندگوی تمامعیار
بزرگترین میراث گراهام، نقش محوری او در سیاست خصمانه ترامپ علیه ایران بود. ترامپ در ۲۰۱۶ از جنگهای بیپایان خسته بود، اما گراهام ایران را به عنوان تهدید وجودی جلوه داد و نقشهریزی استراتژیک حمله، هفتهها پیش از آغاز در زمین گلف میان آن دو کلید خورد و او ایران را فرصتی برای تثبیت میراث ترامپ میدانست.
گراهام نه تنها مشاور بود، بلکه بلندگوی تمامعیار سیاست جنگطلبانه شد. او در رسانهها بارها ظاهر میشد و با ارجاع به نبردهای تاریخی، پیشنهاد تصرف جزیره خارک را مطرح میکرد. او معتقد بود کنترل تنگه هرمز و اعمال فشار حداکثری، رژیم ایران را به زانو درخواهد آورد. این موضع، با انتقادهایی از سوی برخی جمهوریخواهان مواجه شد که او را متهم به تبدیل هر اختلاف به عملیات نظامی میکردند.پ
تحلیلگران بر این باورند گراهام با لابی نزد نتانیاهو و ارائه اطلاعات حساس، ترامپ را برای اقدام نظامی همراه کرد. او جنگ با ایران را نه یک درگیری منطقهای، بلکه نبردی برای تغییر نظم جهانی میدید؛ این رویکرد، ریشه در تجربیات گراهام از جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر داشت. او معتقد بود عقبنشینی از خاورمیانه، خلأیی ایجاد میکند که چین و روسیه پر خواهند کرد.
اما نقش او در تشدید تنشها، فراتر از لفاظی بود. گراهام در جلسات بودجه، منابع هنگفتی برای عملیات نظامی تخصیص میداد و با فشار بر متحدان، ائتلاف ضدایرانی را تقویت میکرد. این در حالی است که مرگ او در حالی رخ داد که جنگ همچنان ادامه دارد و بسیاری از تصمیمات کلیدی تحت تأثیر مشاورههای او شکل گرفته بود. بدون گراهام، صدای جنگطلبانه در حلقه ترامپ ضعیفتر خواهد شد و ممکن است فضا برای رویکردهای واقعگرایانهتر باز شود.
سنگربان سنت مداخلهگرا در برابر موج انزواطلبی
از سوی دیگر گراهام نماد دوگانگی حزب جمهوریخواه مدرن بود. او در عین وفاداری به ترامپ، از سنت مداخلهگرایانه نئومحافظهکاران دفاع میکرد. در حالی که بسیاری از هواداران «اول آمریکا» به ائتلافهای خارجی بدبین بودند، گراهام از حمایت از اوکراین، تعهد به ناتو و فشار بر روسیه و ایران دفاع میکرد. او بیش از ده سفر به اوکراین داشت و تا آخرین روزهای عمر، برای تحریمهای جدید علیه روسیه تلاش میکرد.
این مواضع، او را در برابر تندروهای حزب آسیبپذیر کرد. برخی او را «ضد-مگا» میخواندند. با این حال، گراهام با مهارت، این دو قطب را مدیریت میکرد. او نشان داد که میتوان وفادار به ترامپ بود و همزمان اصول سنتی حزب را حفظ کرد. این تعادل، دستاورد بزرگی در عصر سیاست افراطی بود.
گراهام جنگ با ایران را بخشی از استراتژی بزرگتر با هدف مهار چین از طریق کنترل انرژی خاورمیانه میدید. او معتقد بود عقبنشینی آمریکا، به گسترش نفوذ رقبا منجر میشود. این دیدگاه، ریشه در تجربه جنگ سرد و درسهای مککین داشت. تحلیل او از تهدید ایران، فراتر از سلاح هستهای بود و شامل موشکها، نیروهای نیابتی و چالش برای نظم لیبرال جهانی میشد.
خلأ راهبردی و پیامدهای سیاسی مرگ گراهام
در مجموع، مرگ گراهام سه پیامد فوری دارد:
نخست، اختلال در سنا: او به عنوان رئیس کمیته بودجه، نقش کلیدی در بودجه ۱۵۰۰ میلیارد دلاری پنتاگون و استیضاحها داشت. با غیبت او و مشکلات میچ مککانل، برنامههای ترامپ با تأخیر مواجه شده است.
دوم، ابهام در سیاست خارجی امریکا: گراهام صدای اصلی جنگطلبی بود. بدون او، لابیهای ضدجنگ وزن بیشتری پیدا میکنند. ممکن است ترامپ به سمت کاهش تنش حرکت کند یا مشاوران دیگری جای او را پر کنند.
سوم، رقابت برای جانشینی: فرماندار کارولینای جنوبی باید سناتور موقت منصوب کند و انتخابات ویژه برگزار شود. چهرههایی مانند نانسی میس وارد رقابت شدهاند. ترامپ نیز گزینه مورد نظر خود را دارد. این رقابت، دولت را برای مدتی درگیر مسائل داخلی میکند.
اما در سطح راهبردی، مرگ گراهام ممکن است بر ادامه جنگ با ایران تأثیر بگذارد. او حامی سرسخت عملیات گسترده بود. بدون فشار او، احتمال مذاکره یا کاهش شدت درگیری افزایش مییابد. با این حال، میراث او — سیاست فشار حداکثری — همچنان سایه خواهد افکند.
در مجموع مرگ لیندسی گراهام نقطه عطفی در تاریخ سیاسی آمریکاست. او از منتقد تندرو به مشاور صمیمی رسید و جنگ با ایران را شکل داد. سیاست ورزی او، روایتی از انعطافپذیری، قدرت و هزینههای اخلاقی سیاست در عصر پوپولیسم است. ترامپ نزدیکترین مشاور خود را از دست داد و سنا صدای جنگطلبانهاش را از دست داد. میراث گراهام برای سالها بر سیاست آمریکا سایه خواهد افکند و چگونگی پر کردن جای او، پرسشی راهبردی برای آینده ترامپ و امریکای کنونی خواهد بود.
توییتر نویسنده گزارش را اینجا (safarahang@) دنبال کنید
213











