به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، «رجب صفروف» ایرانشناس و تحلیلگر معروف روس در مقالهای برای خبرگزاری «نووستی» چنین نوشته است: بررسی اهمیت راهبردی تنگه هرمز مستلزم تلفیق چند مفهوم نظری است. نخست آنکه این تنگه، گلوگاهی حیاتی برای نظام جهانی انرژی به شمار میرود و هر گونه اختلال در آن، نوعی آسیبپذیری بحرانی ایجاد میکند. دوم آنکه کنترل بر این تنگه به منزله اعمال قدرت ژئواقتصادی، یعنی توانایی یک کشور برای تأثیرگذاری بر نتیجه رقابت جهانی از طریق اهرمهای اقتصادی است و سوم آنکه ماهیت روابط ایران و جامعه جهانی در طول تاریخ با ویژگی خاص خود شکل گرفته و بر بهرهبرداری از وابستگی در عرصه تجارت بینالمللی استوار است.
ضمن اینکه، وضعیت کنونی پیرامون تنگه هرمز، روشنترین نمونه از «سلاحسازی یک گلوگاه دریایی»، یعنی تبدیل یک موقعیت راهبردی جغرافیایی به سلاح و استفاده از آن بهعنوان ابزاری برای اعمال فشار نامتقارن است، چرا که اهمیت ژئوپلیتیکی این تنگه بسیار فراتر از حوزه صرفاً انرژی است و تمامی ابعاد امنیت منطقهای و موازنه نیروها در منطقه خلیج فارس را دربر میگیرد.
اهمیت تنگه هرمز در آرایش جهانی کریدورهای کلیدی دریایی
از منظر تحلیل ژئواکونومیک، تنگه هرمز جایگاهی منحصربهفرد در آرایش جهانی مسیرهای دریایی انتقال انرژی دارد. بر اساس دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA) در سال 2025، 20.9 درصد از ترانزیت دریایی نفت خام و سوخت هیدروکربن مایع جهان از این تنگه عبور کرده و این منطقه را پس از تنگه مالاکا با سهم 23.2 درصد، به دومین گلوگاه مهم دریایی جهان تبدیل میکند. دنیل یورگین، اقتصاددان برجسته، به درستی پیشتر در سال 2011 نیز تنگه هرمز را «مهمترین گلوگاه انتقال نفت در جهان» توصیف کرده بود.
با این حال، برخلاف تنگه مالاکا که جریان حملونقل دریایی میان اقیانوسهای هند و آرام را به یکدیگر متصل میکند، تنگه هرمز تنها راه دسترسی دریایی به خلیج فارس است، منطقهای که بخش عمده ظرفیت صادراتی کشورهای عضو اوپک در آن متمرکز شده است. این بدان معناست که برای عربستان سعودی، عراق، امارات متحده عربی، ایران، کویت و همچنین قطر (در بخش صادرات گاز طبیعی مایع)، عملاً جایگزین قابل دسترسی برای تنگه هرمز وجود ندارد. در واقع مسیر جایگزین از طریق دماغه امید نیک در جنوب آفریقا ــ که در سال 2025 تنها 9.1 درصد از ترانزیت جهانی نفت از آن عبور کرده که البته مسیر حملونقل را هزاران مایل طولانیتر میکند و از لحاظ اقتصادی، صادرات را فاقد صرفه میسازد. کانال سوئز نیز با سهم 4.9 درصدی از ترانزیت جهانی نفت در سال 2025 و تنگه بابالمندب با سهم 4.2 درصدی، هر چند اجزای مهم شبکه ارتباطی شرق و غرب به شمار میروند، اما توان جایگزینی تنگه هرمز را ندارند.
سهم 20.9 درصدی تنگه هرمز تنها بیانگر حجم عبور انرژی نیست، بلکه جایگاه ساختاری و غیرقابل جایگزین آن را نشان میدهد که در صورت مسدود شدن این تنگه، صرفاً شاهد تغییر مسیر جریانهای انرژی نخواهیم بود، بلکه کل نظام حملونقل دریایی صادرات انرژی از خلیج فارس با فروپاشی مواجه خواهد شد. از این رو، تنگه هرمز را نباید صرفاً یک گلوگاه دریایی دانست، بلکه به درستی باید آن را «شیر کنترل» امنیت انرژی جهان تلقی کرد که طبق برآورد پژوهشگران مؤسسه Complexity Science Hub Vienna ، بسته شدن طولانیمدت تنگه هرمز میتواند سالانه حدود یک تریلیون و 200 میلیارد دلار از جریان تجارت کشورهای صادرکننده خلیج فارس را تحت تأثیر قرار دهد.
از لحاظ نسبی نیز سهم تنگه هرمز از ترانزیت دریایی جهانی حاملهای انرژی در سطحی پایدار و در محدوده 20 تا 21 درصد باقی مانده است. این تنگه در سال 2025 نهتنها جایگاه خود را بهعنوان دومین گلوگاه مهم دریایی جهان بعد از تنگه مالاکا حفظ کرد، بلکه با وجود تحولات ژئوپلیتیکی، از جمله تشدید تنشها پیرامون برنامه هستهای ایران، حمله به نفتکشها و فشارهای ناشی از تحریمها، این موقعیت را بیش از پیش تثبیت کرد. در مقابل، حجم ترانزیت از مسیرهای جایگزین، بهویژه از طریق دماغه امید نیک و کانال سوئز، نوسان بیشتری را نشان داده که بیانگر نقش این مسیرها بهعنوان کریدورهای پشتیبان است که عمدتاً در دورههای اختلال موقت در مسیرهای اصلی مورد استفاده قرار میگیرند.
بدین ترتیب در خصوص تنگه هرمز باید پذیرفت که عملاً جایگزینی ندارد، حتی با افزایش انتقال نفت از طریق خط لوله «سومد» (SUMED) در کانال سوئز و همچنین افزایش عبور نفتکشها از مسیر دماغه امید نیک، حجم مطلق ترانزیت از تنگه هرمز همچنان به رشد خود ادامه داده است. این واقعیت بهطور تجربی نشان میدهد که تنگه هرمز صرفاً یک گلوگاه دریایی نیست، بلکه یکی از اجزای ساختاری و غیرقابل جایگزین نظام جهانی انرژی به شمار میرود.
سهم 20 تا 21 درصدی این تنگه از ترانزیت دریایی حاملهای انرژی، مستقیماً از ویژگیهای جغرافیایی میدانهای نفت و گاز خلیج فارس و فقدان گزینههای جایگزین با توجیه اقتصادی مشابه ناشی میشود. تلاش برای دور زدن تنگه هرمز نه با محدودیتهای فناورانه، بلکه با موانع بنیادین اقتصادی روبهرو است؛ زیرا انتخاب مسیر پیرامون قاره آفریقا، زمان حمل را بین 15 تا 20 روز افزایش میدهد و هزینه کرایه حمل دریایی را 30 تا 50 درصد بالا میبرد. از این رو، این مسیر تنها میتواند بهعنوان یک گزینه اضطراری و بیمهای مورد استفاده قرار گیرد و از نظر اقتصادی توان رقابت با مسیر عبوری از تنگه هرمز را ندارد.
پیامدهای اقتصادی انسداد تنگه هرمز در بازار انرژی جهانی
جریان نفت خام و هیدروکربنهای مایع که از تنگه هرمز عبور میکنند، از عدم تقارن بسیار آشکاری برخوردار است. بر اساس دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA) و اطلاعات مربوط به مسیر حرکت نفتکشها، حجم ترانزیت از این تنگه در سال 2025 به 20.9 میلیون بشکه در روز رسید. توزیع این حجم بر حسب کشورهای مقصد، برتری قاطع اقتصادهای آسیایی را نشان میدهد. بزرگترین کشور وارد کننده چین است که روزانه 5.4 میلیون بشکه نفت، معادل 25.8 درصد از کل حجم ترانزیت، دریافت میکند. در رتبه بعد، عربستان سعودی با 5.6 میلیون بشکه در روز، معادل 26.8 درصد قرار دارد. با این حال، این حجم به معنای واردات نفت نیست، بلکه عمدتاً شامل صادرات مجدد یا انتقال نفت از طریق تنگه هرمز به سایر کشورها است و از این رو، در تفسیر این دادهها باید این نکته مورد توجه قرار گیرد.
پس از آن، هند با دو میلیون بشکه در روز (9.6 درصد)، کره جنوبی با 1.7 میلیون بشکه (8.1 درصد)، ژاپن با 1.7 میلیون بشکه (8.1 درصد) و سایر کشورهای آسیا و اقیانوسیه با 2.3 میلیون بشکه در روز (11 درصد) قرار دارند. در مجموع، بین 86 تا 90 درصد کل جریان نفت عبوری از تنگه هرمز راهی کشورهای آسیایی میشود. در مقابل، سهم اروپا و آمریکا به ترتیب تنها 600 هزار و 400 هزار بشکه در روز است که مجموعاً کمتر از پنج درصد از کل ترانزیت را تشکیل میدهد.
از این رو، تنگه هرمز را نمیتوان صرفاً یک گلوگاه نظام جهانی انرژی دانست، بلکه این تنگه در عمل یک گلوگاه راهبردی ویژه برای اقتصادهای آسیایی محسوب میشود، واقعیتی که باید در مدلسازی سناریوهای مربوط به نفوذ و اعمال فشار ژئواکونومیک بهطور جدی مورد توجه قرار گیرد. بنابراین این واقعیت است که وابستگی کشورهای منطقه آسیا و اقیانوس آرام به تنگه هرمز، ماهیتی ساختاری دارد. راهبرد ایران برای اعمال فشار نامتقارن بر بازارهای جهانی انرژی از طریق تهدید به مسدود کردن تنگه هرمز، یکی از کارآمدترین نمونههای استفاده از عامل جغرافیا در رقابتهای ژئواکونومیک به شمار میرود.
چین که بیش از 45 درصد واردات نفت خود را از طریق تنگه هرمز تأمین میکند و هند که وابستگی آن نیز در سطحی تقریباً مشابه قرار دارد، در معرض الگوی یکسان وابستگی به یک مسیر ترانزیتی واحد هستند. فقدان مسیرهای جایگزین با ظرفیت قابل مقایسه، این کشورها را در صورت انسداد تنگه، به آسیبپذیرترین بازیگران تبدیل میکند. در نتیجه تحولات اخیر، اقتصادهای آسیایی نخستین طرفهایی بودند که بیشترین و شدیدترین آسیب را متحمل شدند و دولتهای کشورهای منطقه ناچار شدند محدودیتهایی برای استفاده از خودروها اعمال کرده و هفته کاری را کوتاهتر کنند.
در مقابل، سهم بسیار اندک اروپا و آمریکا از واردات نفت عبوری از تنگه هرمز ــ که در مجموع کمتر از پنج درصد است ــ نشان میدهد پیامدهای ژئواکونومیک هرگونه بحران در این تنگه بهصورت نامتوازن توزیع خواهد شد. بخش عمده هزینهها بر دوش مصرفکنندگان آسیایی خواهد بود، در حالی که اقتصادهای غربی عمدتاً از طریق پیامدهای غیرمستقیم، از جمله افزایش قیمت جهانی نفت و اختلال در زنجیرههای تأمین، تحت تأثیر منفی قرار گرفتند. برآورد پژوهشگران نشان میدهد خسارت وارده به کشورهای اتحادیه اروپا در چنین شرایطی حدود 50 میلیارد دلار است که در مقایسه با پیامدهای آن برای اقتصادهای آسیایی، رقم نسبتاً محدودی به شمار میآید.
روسیه نمیتواند نسبت به وضعیت تنگه هرمز بیتفاوت باشد
در این چارچوب، ضرورت انطباق سیاست روسیه با واقعیتهای در حال تغییر در منطقه خاورمیانه اهمیت ویژهای پیدا میکند. ایران همچنان یکی از شرکای راهبردی اصلی روسیه در منطقه محسوب میشود و گسترش همکاریهای تجاری، اقتصادی و نظامی ــ فنی بین دو کشور، از جمله در حوزه تأمین امنیت ترانزیت از طریق تنگه هرمز، با منافع بلندمدت هر دو کشور همخوانی دارد. علاوه بر این، رویارویی مستقیم نظامی اخیر بین آمریکا و ایران، بهطور بنیادین چشمانداز ژئوپلیتیکی خاورمیانه را دگرگون کرده و روسیه نمیتواند نسبت به این تحولات بیتفاوت بماند، زیرا ثبات این منطقه بهطور مستقیم بر تأمین انرژی این کشور تأثیر میگذارد. با توجه به روند اوضاع باید پذیرفت که زمان آن فرا رسیده تا روسیه و ایران موانع موجود در حوزه بانکی و ترانزیتی را برطرف کرده و همکاریهای دوجانبه خود را به سطحی جدید ارتقا دهند.
ضمن اینکه حملات نظامی اخیر آمریکا و اسرائیل در ژوئن 2025 و فوریه 2026 نشان داد که جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر از ظرفیتهای سیاسی، نظامی ـ فنی-علمی و فناوری مناسبی برخوردار است که به این کشور امکان آن را میدهد تا بهطور مؤثر در برابر اقدام نظامی دو ارتش قدرتمند جهان مقاومت کند. افزون بر این، ایران قادر است خسارات سنگینی به منافع آمریکا در منطقه وارد کند و بهطور مستقیم امنیت اسرائیل را نیز زیر سئوال ببرد. این واقعیت نشان میدهد که تنها قدرت هژمون جهان در شرایط کنونی، حتی با همراهی شرکای خود نیز قادر نیست با توسل به ابزارهای نظامی و زور، مانع دفاع ایران از منافع ژئوپلیتیکی خود در منطقه شود.
ایران در حال تبدیل شدن به یک ابرقدرت جهانی است
دقیقا همین عامل موجب نگرانی شدید رهبران برخی کشورهای عرب خاورمیانه و پادشاهیهای حاشیه خلیج فارس شده است. این کشورها در آیندهای نزدیک ناچار خواهند شد از اتکای خود به آمریکا فاصله گرفته و به سمت برقراری روابطی صادقانه و مبتنی بر حسن همجواری با ایران حرکت کنند. بعید نیست تغییر جهتگیری ژئوپلیتیکی این کشورها، بهطور اجتنابناپذیر به تعطیلی تمامی پایگاهها و زیرساختارهای نظامی آمریکا در منطقه خلیج فارس و همچنین پایان روابط آنها با اسرائیل بیانجامید و کاهش بیسابقه نفوذ آمریکا در کل منطقه خاورمیانه، همزمان با افزایش متناسب نفوذ ایران در این مناطق خواهد بود.
در واقع این تحولات و درگیریها به معنای ظهور یک ابرقدرت چهارم در جهان، یعنی جمهوری اسلامی ایران، است و پیامدهای این تحول میتواند در آیندهای نزدیک موجب دگرگونیهای بنیادین در وضعیت ژئوپلیتیکی جهان شود. ایران با در اختیار داشتن کنترل تنگه هرمز، به اهرمی ژئوپلیتیکی برای تأثیرگذاری بر 35 تا 40 درصد اقتصاد جهانی و بهطور مستقیم بر اقتصادهای مهمی همچون چین، هند، ژاپن و کره جنوبی دست مییابد.
در چنین شرایطی، ایران در صورت تمایل و با اتکا به این اهرم قدرتمند، میتواند در مقابل کشورهای دیگر شروط سیاسی، از جمله لغو تحریمهای دوجانبه، احیای روابط عادی بانکی و مالی و هماهنگی در اقدامات مشترک در عرصه بینالمللی را مطرح کند و این کشورها نیز دیر یا زود برای حفظ تداوم تأمین انرژی و جلوگیری از آسیب به اقتصاد خود، ناچار به پذیرش چنین خواستههایی خواهند شد.
در مجموع میتوان چنین نتیجه گرفت که برخورداری از اقتصادی قدرتمند که بتواند بر روندهای تجارت و اقتصاد جهانی اثرگذار باشد، از مهمترین شاخصهای یک ابرقدرت است و ایران در آیندهای بسیار نزدیک ممکن است به چنین ویژگیهایی دست یابد. بدین ترتیب اهمیت تنگه هرمز، میتواند از توان هستهای نیز بیشتر باشد و در صورت اعمال کنترل کامل ایران بر تنگه هرمز، دهها کشور جهان بهتدریج تحریمهای دوجانبه خود را لغو کرده و همکاریهای گستردهای را با جمهوری اسلامی آغاز خواهند کرد. و به دنبال آن با رفع تحریمها و خروج ایران از انزوای بینالمللی، اقتصاد این کشور قادر خواهد برود رشد کند. به موازات آن، ایران خواهد توانست نفوذ سیاسی خود را نیز گسترش داده و از طریق دیپلماسی، سازمانهای بینالمللی و ائتلافها، بر روند تصمیمگیریهای جهانی تأثیرگذار باشد.
نویسنده در پایان یادآور میشود که به عقیده او، آنچه در این زمینه مطرح شد، دورنمایی غیرقابل دسترس نیست، بلکه واقعیتی است که در آینده نزدیک تحقق خواهد یافت.
انتهای پیام/