به گزارش ایسنا، این نویسنده و مترجم درباره کتابهایی که بر زندگیاش تأثیر گذاشته است به مجله «فردان» میگوید: «در تهران به دنیا آمدم و تقریباً در فراهان اراک بزرگ شدم. پیش از من مادرم دو تا اولاد آورد که یکی در «فراهان» سرخک گرفت و مُرد و یکی با آبله درگذشت. سر من دیگر جرئت نکردند در فراهان بمانند و به تهران آمدند و من در تهران به دنیا آمدم اما پنج - شش ماهه که بودم به فراهان برگشتیم و تا ۱۲ سالگی که به دبیرستان رفتم در فراهان بودیم. یک معلم خانوادگی داشتیم به نام شیخ ابراهیم متولی. از جامعالمقدمات با ایشان شروع کردیم و مقداری از مطول را خواندیم. او هم خیلی آدم درستی بود. در حقیقت ادبیات فارسی را او به ما یاد داد. مقدار زیادی از مثنوی و داستانهای مثنوی را با او خواندیم. بوستان را با مادرم خوانده بودم اما بوستان و گلستان را هم با شیخ خواندیم. او در دوران کودکی و نوجوانی من خیلی تأثیر داشت. بعد از ۱۴ سالگی آمدم به اراک و به دبیرستان رفتم. آن زمان امتحانی گرفته میشد و هر کس قبول میشد، میتوانست وارد دبیرستان شود. آمدم در دبستانی اسم نوشتم و در اراک امتحان دادم و قبول شدم و بعد به دبیرستان رفتم. تا ۱۴ سالگی معلم ما شیخ ابراهیم بود. آدم بسیار باسوادی بود اما افیونی بود. برایش زغال خوب میگذاشتیم و حقهاش را تمیز میکردیم و او هم برای ما در درس مایه میگذاشت. در نظر ما از لحاظ اخلاقی خیلی آدم خوبی بود و به معنی واقعی مسلمان بود و در اوایل زندگی من تأثیرگذار بود.
در ادبیات هند رمانهایی را خیلی دوست دارم و هنوز هم وقتی اوقاتم در زندگی تلخ میشود، تکههایی را میخوانم. در دانشگاه هاروارد روی هند خیلی کار کردم. یکی از بزرگترین هندشناسان در هاروارد استاد ما بود. شش سال با او کار کردم. قسمت عمده مهاباراتا را با او خواندم. استاد زبانشناسی و سانسکریت دانشگاه دهلی بود و با او خواندم. چهار سال در هند رایزن فرهنگی بودم. شروح پانینی را بیشتر در هند خواندم. رساله دکتریام درباره «یوگه واسیشتا» بود؛ همان کتابی که میرفندرسکی بر آن حاشیه نوشته است به نام «جوگ باسشت» که انجمن فلسفه چاپ کرده است. هنوز هم مشغول کارهای هندی هستم.
کتاب «بینوایان» ویکتور هوگو بسیار بر من تأثیرگذار بود و چهره زندگی را برایم عوض کرد. این کتاب را دو بار به فارسی خواندم. یک بار هم ترجمه انگلیسیاش را خواندم. یک بار هم که در دانشکده باید فرانسه میخواندیم، بخشهایی از کتاب بینوایان را به فرانسه خواندم. همچنین کتابهای داستایوفسکی روی من بسیار تأثیر داشته است. «جنایات و مکافات» او خیلی تأثیر داشت. از غربیها این دو اثر بود. این کتابها در کتابخانهام ورق ورق شده موجود است.
قرار بود کتاب «هنر شاعری» ارسطو را به عنوان رسالهام با دکتر صورتگر کار کنم. صورتگر گفت تو نمیتوانی. کار تو نیست. نظرش این بود که ترجمه لغت به لغت فایدهای ندارد و برای این کتاب باید با اسطورهها، داستانها، تراژدیها و کمدیهای یونانی آشنا باشی در غیر این صورت اصلاً فایده ندارد و مرا منصرف کرد. با مرحوم سعید نفیسی مشورت کردم. گفت خودش میخواهد انجام دهد! به هر حال به تشویق دکتر خانلری و مرحوم نفیسی این کار را شروع کردم. آن زمان دبیر دبیرستانهای اراک بودم و ادبیات فارسی و زبانهای فرانسه و انگلیسی درس میدادم. سه سال روی این کتاب کار کردم. تمام تراژدیها و کمدیهای یونان و آنچه درباره بوطیقای ارسطو بود، خواندم و ترجمه میکردم. بعد از سه سال در ۱۳۳۶ منتشر شد. مرحوم نفیسی و دکتر خانلری خیلی از ترجمه من تعریف کردند.
تأثیر شخصیت نفیسی بر من بیشتر از کتابهایش بود. شخصیت عجیبی داشت! در نهایت فقر زندگی میکرد ولی به لحاظ همت و غیرت و از نظر اخلاق جزو برجستهترین آدمهایی بود که من دیدم. میگفتند، کتاب میدزدد. شما به آدم عاشق نمیتوانید بگویید که معشوقش را میدزدد. برای نفیسی کتاب معشوق بود و اگر از کتابی خوشش میآمد، میگرفت و دیگر پس نمیداد! اما از نظر اخلاقی بینظیر بود. در زمان شاه خیلی خواستند جذبش کنند ولی راه نداد. بعد تودهایها از او استفاده کردند و از او در شهرهای مختلف مجسمه درست میکردند اما به آنها بیاعتنا بود. به دربار هم بیاعتنا بود.
از ایرانیها صادق هدایت بر من تأثیرگذار بود. کتاب «بوف کور» او را سه بار خواندم. با خود صادق هدایت هم راجع کتابش صحبت کردم و گفتم کتابش بر من تأثیر گذاشته است. او گفت «تو دیوانه ای که این کتاب را دوست داشتی!» شوخطبع بود. معمولاً به دفتر دکتر خانلری میآمد. خانلری دفتری در میدان بهارستان داشت. صادق هدایت هم در وزارت فرهنگ کار میکرد؛ گاهی به دفتر خانلری میآمد و با هم قهوه میخوردند. من و ایرج افشار هم متنهای کتابهای گزیدهای را که خانلری با امیرکبیر منتشر میکرد، غلطگیری میکردیم و به دفتر دکتر خانلری میرفتیم.
در بین شعرای ایرانی دیوان حافظ و شاهنامه فردوسی اثرگذار بوده است. شاهنامه حتی از نظر فکری بر من تأثیر گذاشت. زمانی که ما جوان بودیم، تفکر استالیستی همهجا را گرفته بود و بر ما هم تأثیر گذاشته بود اما شاهنامه خیلی در برگرداندن من تأثیر داشت و تا آنجا که میدانم شاهنامه بر فریدون توللی هم تأثیر داشت.»

شماره چهارهم مجله «فردان» با صاحبامتیازی و مدیرمسئولی و سردبیری مرتضی هاشمیپور در ۲۲۲ صفحه و با قیمت ۴۵۰ هزار تومان منتشر شده است.
محمد دهقانی در بخش ارمغان مینوی مطلبی با عنوان «نامه محرمانه مینوی با برادرش احمد، درباره سعید نفیسی و رشید یاسمی» نوشته است.
بخش «قال و مقال» با این مطالب همراه است: «از کنش انتقادی تا نقد فرهنگی: گفتوگو با کاترین بلزی» نوشته بیل بدمینگتون با ترجمه محمدرضا عشوری و «فقر(نو) تاریخیگرایی» از کاترین بلزی با ترجمه ماهان مباشر.
«قضای الهی یا مقتضای طبیعی امور» نوشته احمد کاظمی موسوی و «فلسفه فیلم چیست؟» از بریس گات با ترجمه محمد غفاری مطالب بخش فلسفه و «در راه خدا» نوشته روزبه زرینکوب، «شاهعباس اول: اسطوره، پادشاه و انسان» از رودی مته با ترجمه پویه خوشخو و «شاه عباس و روشنفکران» نوشته مائدهسادات دربندی در بخش تاریخ و «کتابهای تأثیرگذار زندگی من» به قلم فتحالله مجتبایی در بخش نظرسنجی منتشر شدهاند.
در بخش «زبان و ادبیات» مجله «فردان» نیز مطالبی از برایان دویل با ترجمه احمد اخوت با عنوان «پنهانیخوانی قفسههای کتابهای مردم»، انوش صالحی با ترجمه «شبهای شعر خوشه»، مریم حسینی با عنوان «مروری بر کتاب تا برآید آفتاب: منتخب اشعار حبیبالله ذوالقدر»، نسرین خسروی با تیتر «ربعه، گروهی که هرگز تشکیل نشد»، فرزام حقیقی با عنوان «از بدایت و نهایت مقامات محمدجعفر محجوب» و محمد دهقانی با عنوان «از بزرگترینهای ملکوت ایران» را میخوانیم.
«درباره هرمان هسه و سیدارتا» از علی خزاعیفر و «دانتهخوانی» نوشته آلبرتو مانگوئل با ترجمه کیوان باجغلی مطالب بخش ادبیات جهان هستند.
در بخش اقلیم شعر نیز شعرهایی از ویلیام باتلر ییتس با ترجمه فرزاد جابرالانصار، تقی پورنامداریان، ضیاء موحد، عاطفه طیّه، وحید عیدگاه طرقبهای، سعید فرمانی، مسعود قاسمی، نرگس دوست و ناصر رحیمی و در بخش داستان نیز داستانهایی از مهدی هفتهخانک و همایون جمشیدیان درج شده است.
«نمایش در ایران، جلد دوم: پیوستهای بهرام بیضایی بر کتاب ماندگارش» نوشته مرتضی سیدینژاد و «ملاحظاتی چند در باب کوچک جنگلیِ ناصر تقوایی» به قلم خدایار صائب در بخش دنیای هنر منتشر شده است. در بخش یادبود نیز مرتضی هاشمیپور از کامران فانی یاد کرده و یادداشتی با عنوان «دانای سخاوتمند» نوشته است.
انتهای پیام











