شوالیه‌های کاناپه‌نشین و رادیکالیسم به‌مثابه «اکسسوری»

ایرنا چهارشنبه 24 تیر 1405 - 08:51
ساری- ایرنا- در روزگاری که تصمیم‌سازی باید بر شانه‌های عقلانیت، تجربه و سازوکارهای نهادی استوار باشد، سیاست بیش از هر زمان دیگری در معرض یورشِ هیجان‌های مجازی، فشارهای سازمان‌یافته و رادیکالیسمِ بی‌هزینه قرار گرفته است؛ وضعیتی که در آن، هشتگ‌ها و پیامک‌های ناشناس گاه بیش از گزارش‌های کارشناسی و ملاحظات ملی بر ذهن و زبان تصمیم‌گیران اثر می‌گذارند.

تحولِ عرصه سیاست از میدانِ گفت‌وگوی نخبگانی و نهادهای رسمی به صحنه‌ پرهیاهوی شبکه‌های اجتماعی، فقط یک جابه‌جایی رسانه‌ای نیست؛ بلکه نشانه‌ تغییری عمیق در منطق اثرگذاری بر حکمرانی است.

امروز بخشی از فرآیند تصمیم‌سازی، به‌جای آن‌که در چارچوبِ خرد جمعی، مصلحت‌سنجی و سازوکارهای قانونی پیش برود، زیر سایه‌ فشارهای روانی، موج‌های احساسی و رادیکالیسمِ نمایشی شکل می‌گیرد. همین دگرگونی، نه فقط جایگاه نهادهای رسمی را تضعیف کرده، بلکه عقلانیت بوروکراتیک را نیز در برابر غوغای مجازی به موضع تدافعی رانده است. در این نوشتار تلاش شده تا با نگاهی ریشه‌ای و تحلیلی ابعادی از این روند واکاوی شود:

سکانس اول: طنینِ ترس در تالارهای قدرت

در راهروهای خاکستریِ تصمیم‌سازی، زمانی که صدای آرامِ «عقلا» مصلحتِ ملک و ملت را تراز می‌کرد، حالا صدایِ ممتدِ نوتیفیکیشن‌ها شنیده می‌شود. زمامدارانِ باسابقه و حتی شخصیت‌های تصمیم‌ساز، پشت میزهای خود، با دلهره به صفحه‌ گوشی‌های‌شان خیره شده‌اند.

آن‌ها از «دشمنِ خارجی» نمی‌ترسند، اما امان از «لشکرِ سایه‌ها» در داخل و امان و فغان و فریاد از پیامک‌هایِ تهدیدآمیزِ ناشناسی که با ادبیات و عنوان و واژه‌های مقدسی مانند «یا زهرا(س)» آغاز و به «خیانت» ختم می‌شود. از توئیت‌هایی که پیش از امضایِ یک مصوبه، حکمِ تکفیرِ سیاسیِ صادر می‌کنند.

سیاست در ایران، از «اتاق‌های فکر» به «اتاق‌های تاریکِ کامنت‌گذاری» کوچ کرده است. بارها به‌واسطۀ موقعیت بروکراتیک و تجربه حضور در پارلمان ملی و راهروهای خبرگزاری و اتاق های گفت‌وگو و دیدارهای معمول در وزارتخانه‌ها و گپ‌های غیررسمی پیش از کمیسیون‌ها از نزدیک این کوچ را دیده‌ام و مکانیسم اثرگذاری‌شان را درک کرده‌ام.

سکانس دوم؛ روان‌شناسیِ «شوالیه‌هایِ کاناپه‌نشین»

ما با نسلِ جدیدی از کنشگران روبه‌رو هستیم که برخی روان‌شناسان آن‌ها را در قاب «کلیشه‌های مکمل» و مکانیسم اثرگذاری آن تبیین می‌کنند. این‌ها «انقلابی‌هایِ کاناپه‌نشین» هستند. به عبارت دیگر؛ جوانانی که زیستِ روزمره‌شان در کافه‌ها، گوشی‌های آیفون و برندهایِ خارجی غرق است، اما «هویتِ سیاسی» خود را در رادیکال‌ترین شعارها می‌جویند.

چرا؟ چنین به نظر می‌رسد که هرچه زندگیِ واقعیِ آن‌ها از آرمان‌هایِ کلاسیک دورتر می‌شود، شعارهای‌شان تندتر شده تا این «گسست» را جبران کنند. آن‌ها به «رادیکالیسم» نه به عنوان یک استراتژی، بلکه به عنوان یک «اکسسوریِ هویت‌بخش» نگاه می‌کنند. برای آن‌ها رادیکال بودن، راهی است برای فرار از پوچی؛ نوعی «زیبایی‌شناسیِ ویرانی» که در آن، هرچه تندتر بتازی «خالص‌تر» به نظر می‌رسی.

سکانس سوم؛ مرگِ نهاد، تولدِ هشتگ

فاجعه‌بارترین بخشِ این درام، جابه‌جاییِ «مکانیسم‌های نهادی» با «لینک‌های فشار» است. پارلمان که باید محلِ تضاربِ آرا و صیقل خوردنِ قوانین باشد، حالا زیر ضربِ «کمپین‌هایِ سازمان‌یافته» قرار گرفته است. یک هشتگِ وایرال شده یا یک رشته‌توییتِ پرخاشگر، می‌تواند یک لایحه‌ حیاتی اقتصادی را که محصولِ هزاران ساعت کارِ کارشناسی است، در نطفه خفه کند.

در این فضا، «عقلانیتِ بوروکراتیک» در برابر «هیجانِ مجازی» خلعِ سلاح شده است. مدیرِ دولتی به‌جای آن‌که به «بهره‌وری» فکر کند، به این می‌اندیشد که چطور جملاتش را تنظیم کند تا فردا سوژه‌ی «چرخ‌گوشتِ توئیتر» نشود. این یعنی «فلجِ استراتژیک»؛ یعنی حکمرانی در وضعیتِ دفاعیِ دائم.

سکانس چهارم: رومانتیسیسمِ سیاسی و جهنمِ تقلیل‌گرایی

این رادیکالیسمِ جدید، نوعی «متافیزیکِ رمانتیک» است که واقعیت‌هایِ سختِ جهان را به «دوقطبی‌هایِ سینمایی» تبدیل می‌کند. برای این نسل، مذاکره‌ سیاسی، نه یک فنِ پیچیده، که یک «سکانسِ دوئل» است. آن‌ها جهان را در یک «توییتِ ۲۸۰ کارکتری» خلاصه می‌کنند.

آن‌ها با پوششِ «اخلاص» و «رسالتِ تاریخی»، تمامِ پیچیدگی‌هایِ کشورداری را به آتش می‌کشند. از نظرِ آن‌ها، هر کسی که از «هزینه-فایده» حرف بزند، ترسو است و هر کسی که از «واقع‌گرایی» بگوید، نفوذی است. این «جهنمِ تقلیل‌گرایی» است؛ جایی که در آن آتشِ تندروی، تمامیتِ منافعِ ملی را به بهانه‌ «پاک‌بازی» می‌سوزاند.

سکانس پایانی: طنینِ سقوط در سکوتِ عقلا و زمامداران مملکت

دلهره‌ بزرگِ زمامدارانِ اصیل اینجاست که آن‌ها می‌بینند «فرمان» از دستِ «خرد» خارج شده و به دستِ «الگوریتم‌ها» افتاده است. رادیکالیسمِ نسلِ جدید، چه در چپ و چه در راست، به هیچ‌کس رحم نمی‌کند. این جریانی است که ابتدا «دیگری» را می‌بلعد و سپس به سراغِ «خالقِ خود» می‌رود.

اگر امروز جلویِ این «پوپولیسمِ دیجیتال» و «رادیکالیسمِ ویترینی» نایستیم، فردا با کشوری روبه‌رو خواهیم بود که در آن، زیباترین شعارها بر فرازِ ویرانه‌ترین ساختارها طنین‌انداز است. جایی که اخلاص، به سلاحی برای ترورِ عقلانیت تبدیل شده و «منافعِ ملی»، قربانیِ یک لایکِ بیشتر در فضای مجازی شده است.

صریح و صادقانه این‌که:

۱. مدیری که با هشتگ تصمیم می‌گیرد، پیش از اجرای تصمیم، برکنار شده است.

۲. رادیکالیسمِ کاناپه‌نشین، تندترین شعارها را از امن‌ترین فاصله‌ها می‌دهد و البته هزینه‌اش را ملت می‌پردازد.

۳. وقتی «پیامکِ ناشناس» جایگزینِ «گزارشِ کارشناسی» شد، فاتحه‌ نظامِ بروکراتیک را بخوانید.

۴. اخلاصِ بدونِ تخصص، کوتاه‌ترین مسیر به سمتِ فاجعه است.

۵. سیاست، هنرِ صلح با واقعیت است، نه جنگ با توهماتِ دیجیتال.

*پژوهشگر جامعه‌شناسی سیاسی

منبع خبر "ایرنا" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.