به گزارش خبرنگار مهر، زمستان که از راه میرسد، بحث «ناترازی گاز» به صدر اخبار انرژی کشور میآید. این ناترازی به زبان ساده یعنی میزان مصرف گاز در بخش خانگی و صنعتی به قدری بالا رفته که سیستم تولید و شبکه توزیع، دیگر توان تأمین همزمان آن را ندارد. در حالی که سالها پارس جنوبی به عنوان قلب تپنده انرژی کشور عمل کرده، اکنون برخی میادین با افت فشار طبیعی مواجه شدهاند. در این میان، راهکار منطقی و اقتصادی برای حفظ امنیت انرژی کشور، تمرکز بر توسعه میادین گازی کوچکتر اما در دسترس است که میتوانند بدون نیاز به سرمایهگذاریهای سنگین برای ساخت پالایشگاههای جدید، به شبکه سراسری وصل شوند. میدان گازی بلال، یکی از همین گزینههای استراتژیک است که این روزها مسیر توسعه خود را طی میکند.
بلال؛ راهکاری برای استفاده هوشمندانه از زیرساختها
یکی از بزرگترین چالشهای صنعت نفت و گاز در جهان و بهویژه در ایران، هزینههای سرسامآور ساخت پالایشگاه است. ساخت یک پالایشگاه مستقل گازی گاهی چندین میلیارد دلار هزینه دارد و سالها زمان میبرد. اما پروژه میدان گازی بلال از مدل هوشمندانهای استفاده میکند که اصطلاحاً به آن «اتکا به ظرفیتهای موجود» میگویند. این میدان در نزدیکی پارس جنوبی واقع شده و با هدف تولید روزانه ۵۰۰ میلیون فوت مکعب گاز و ۱۵ هزار بشکه میعانات گازی طراحی شده است.
نکته طلایی در این طرح، انتقال گاز تولیدی این میدان به پالایشگاههای موجود در سایت یک پارس جنوبی است. به عبارت سادهتر، بهجای اینکه پول زیادی صرف ساخت پالایشگاه جدید کنیم، از ظرفیتهای خالی یا مازادی که در پالایشگاههای فعلی وجود دارد استفاده میکنیم. این رویکرد باعث میشود هزینههای پروژه به شکل چشمگیری کاهش یابد و در عین حال، گاز جدیدی که به شبکه تزریق میشود، به تعادلِ عرضه و تقاضا کمک کند.
این میدان علاوه بر کمک به تولید گاز، به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص خود و قرارگیری در مرز مشترک با قطر، اهمیت سیاسی و امنیتی نیز دارد. برداشت سریع و اصولی از مخازن مشترک، نه تنها یک ضرورت اقتصادی برای کشور است، بلکه به عنوان یک وظیفه ملی برای حفظ سهم ایران از این منابع زیرزمینی تلقی میشود.
مشکلات فنی و اجرایی؛ عبور از پیچیدگیها
توسعه یک میدان دریایی، حتی اگر در نزدیکی میادین بزرگ باشد، کار سادهای نیست. این پروژه شامل حفر چاههای عمیق، نصب سکوهای عظیم دریایی، کشیدن خط لولههای زیردریایی و نصب سیستمهای پیشرفته مخابراتی است. هر یک از این بخشها، یک عملیات مهندسی دقیق و زمانبر است. در همین راستا، گروه پتروپارس به عنوان پیمانکار اصلی، مسئولیت مدیریت طراحی، ساخت و نصب تجهیزات این میدان را بر عهده دارد تا با بهرهگیری از توان داخلی، پروژه را در بازه زمانی تعیینشده ۵۲ ماهه به مرحله بهرهبرداری برساند. این مرحلهبندی از نصب جکت (پایه سکو) تا عرشه و خط لوله، نیازمند هماهنگی بالایی است که در نهایت منجر به تزریق گاز به پالایشگاههای پارس جنوبی میشود.
این پروژه عملاً نشاندهنده تغییر نگاه در مدیریت کلان انرژی کشور است؛ گذار از پروژههای بزرگِ پرهزینه به سمت پروژههای «بهینهساز» که با کمترین سرمایه، بیشترین بازدهی را برای شبکه گاز کشور به همراه میآورند. در شرایطی که محدودیتهای بودجهای و تکنولوژیکی وجود دارد، چنین مدلهایی میتوانند الگویی برای سایر میادین گازی کشور باشند تا از منابع در دسترس برای عبور از پیک مصرف استفاده شود.
توسعه میدان گازی بلال را نباید تنها یک پروژه عمرانی در دریا دانست؛ این میدان بخشی از یک پازل بزرگتر برای پایداری تأمین انرژی کشور است. وقتی از ناترازی گاز صحبت میکنیم، راهحلهای کوتاهمدت مثل مدیریت مصرف یا افزایش واردات، تنها مسکنهای موقتی هستند. راهحل واقعی، افزایش تولید پایدار است که میدان گازی بلال دقیقاً همین هدف را دنبال میکند.
این طرح از چند جهت منطقی است اول اینکه با استفاده از ظرفیتهای پالایشگاهی موجود، از اتلاف سرمایه ملی جلوگیری میکند. دوم اینکه با برداشت از مخزن مشترک، حقوق ایران در میدان مرزی را حفظ میکند و سوم اینکه با تزریق روزانه نیم میلیارد فوت مکعب گاز، فشار مضاعف بر شبکه سراسری را کاهش میدهد. آنچه در میدان بلال در حال وقوع است، نمونهای از «مدیریت داراییهای موجود» است. برای موفقیت کامل این پروژه، حفظ انضباط مالی و زمانبندی دقیق در اجرای عملیات دریایی باقیمانده، کلید اصلی خواهد بود. اگر این مدل توسعهای بتواند با موفقیت به پایان برسد، میتواند نقش مهمی در کاهش فشار بر سایر بخشهای شبکه گاز و تأمین رفاه خانوارها در فصول سرد سال داشته باشد.






