به گزارش خبرآنلاین، سایمون تیسدال، ستوننویس گاردین در یادداشتی انتقادی از سیاستهای دونالد ترامپ در قبال ایران نوشت: بیعرضه و سرگردان؛ دونالد ترامپ در باتلاق ایران گم شده و عاجز از یافتن راه خروجی از این جنگ فاجعهباری است که خودش به راه انداخت.
بار دیگر، ارتش آمریکا در حال حملات کور به ایران و به شکلی فزاینده، زیرساختهای غیرنظامی آن است. درست مثل گذشته، این چکشکاریهای غیرقانونی، تنها به تقویت خط مقاومت نظام حاکم در ایران منجر میشود.
ترامپ و پیت هگست، آن وزیر وحشی و استخواندوست پنتاگون، تا به حال چند بار جشن پیروزیهای پوشالی گرفتهاند؟ رئیسجمهور همین این هفته ادعا کرد که دارد «بُرد بزرگی» به دست میآورد؛ اما احدی باور نمیکند. دنیا در حالی که نظارهگر هزینههای سرسامآور انسانی و اقتصادی این حماقت ترامپ است، به ناتوانی و عجز ایالات متحده پوزخند میزند.
کنترل تنگه هرمز که به دلیل جنگافروزی ترامپ بسته شده، اکنون به تنها هدفِ محدود و دستنیافتنی کاخ سفید بدل شده است. اهداف بزرگتر جنگی آمریکا و اسرائیل (یعنی نابودی برنامه هستهای ایران، تضعیف شبهنظامیان منطقهای آن و تغییر رژیم) حالا بیش از هر زمان دیگری دور از دسترس به نظر میرسند.
این رهبری بزدلانه و خفتبار ترامپ است که نیروهای آمریکایی را بیخاصیت کرده، نه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. اگر ایران واقعاً همان تهدید وجودی است که او ادعا میکند، منطقیترین راهبرد، یک فتح و تسخیر تمامعیار بود. وقتی جورج دبلیو بوش به این نتیجه رسید که عراق تهدیدی غیرقابلقبول است، با ۱۷۰ هزار نیروی زمینی به آنجا حمله کرد؛ آن اقدام یک فاجعه بود، اما بوش حداقل خربزه خورد و پای لرزش نشست.
ترامپ «فراری از سربازی به بهانه خار پاشنه»، هرگز جرئت نمیکند دست به قمار مشابهی در ایران بزند؛ البته دنیا باید بابت این بزدلی، شکرگزار باشد. اما او در عین حال حاضر نیست به اشتباه خود در شروع بیمهابای جنگی که توان تمام کردنش را ندارد، اعتراف کند. او ترجیح میدهد غیرنظامیان و سربازان آمریکایی را گوشت دم توپِ یک جنگ فرسایشی، ابدی و غیرقابلبرد کند، متحدان عرب خلیج فارس را به مخاطره بیندازد، به اقتصاد جهانی آسیب بزند، خطر قحطی ویرانگر را به جان کشورهای در حال توسعه بیندازد، دل مستبدان از مسکو تا پکن را شاد کند، حقوق بینالملل را سلاخی کند و شانس انتخاباتی حزب جمهوریخواه خود را به باد دهد—تا اینکه بخواهد بپذیرد گاف بزرگی داده و از طریق «مذاکرات صلح» متوقفشده، به دنبال یک توافق دیپلماتیک باشد.
دشمن شماره یک جهان ایران نیست، بلکه خودشیفتگی و غریزه رام نشده ترامپ است. او عامل اصلی این است که جنگ دوباره اینچنین افسارگسیخته پلههای تنش را بالا میرود. او به تنهایی یک سلاح کشتار جمعی متحرک است.
در اینجا با یک الگوی همیشگی و تکراری روبرو هستیم. ترامپ بدون مشورت با کنگره، متحدان آمریکا یا افکار عمومی مردمش وارد جنگ شد. او هیچ طرح مشخص یا استراتژی بلندمدتی نداشت. او وعدههای مشکوک یک پیروزی سریع را از سوی نخستوزیر به همان اندازه مشکوک اسرائیل، به راحتی سرکشید. جهل عمیق او نسبت به خطرات نظامی و منطقهای، حتی با ارزیابیهای کارشناسانهای که گزارش شده آنها را نادیده گرفته، تکان نخورد. شگفتآور اینجاست که ترامپ انتظار داشت ایران پیش از بستن تنگه تسلیم شود و به گفته خودش از حملات تلافیجویانه ایران به پایگاههای آمریکا در کشورهای خلیج فارس «شوکه شد»؛ در حالی که هیچکس جز خود او غافلگیر نشد. حالا او در میان دریا سرگردان است.
همین غرور و بیمسئولیتی، مشخصه اصلی «طرح صلح» غلوآمیز و ۲۰ مادهای غزه در سال گذشته بود. هیچکدام از عناصر کلیدی آن (از بازسازی گرفته تا نیروی تثبیتکننده بینالمللی و غیرنظامیسازی) رو به جلو نرفته و ترامپ تا حد زیادی دیگر علاقهاش را به آن از دست داده است. حماس خلع سلاح نشده، نیروهای اسرائیلی از تخلیه باریکه غزه سر باز میزنند، کمکهای بشردوستانه همچنان با اختلال مواجه است و بیش از ۱۰۰۰ فلسطینی دیگر از زمان «آتشبس» اکتبر تا کنون کشته شدهاند. بدون هیچ راهکار سیاسی در افق، غزه در وضعیت برزخیِ «نه صلح، نه جنگ» دستوپا میزند.
انتقاد مشابهی بر مداخلههای بیفایده و آسیبزای ترامپ در جنگ اوکراین و روسیه وارد است. او هرگز خود را درگیر ریشههای بحران یا انگیزههای سوء ولادیمیر پوتین نکرد. او طرفی را که به زعم خود قویتر بود ترجیح داد و تلاش کرد ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین را به یک شبهتسلیم وادار کند. وقتی این ترفند شکست خورد، با لجبازی و قهر به کییف پشت کرد؛ اگرچه هنوز هم، به دلایلی که فقط خودش میتواند توضیح دهد، تلاش میکند با پوتین سرسخت مماشات کند و او را راضی نگه دارد. اکنون این الگوی حماقت، بیصبری و بیمسئولیتی بار دیگر در قبال ایران تکرار میشود.
ترامپ که قادر به بیرون کشیدن خود از این ورطه نیست، دستوپا میزند. در قلب تنشهای این هفته، «تفاهمنامه» ماه ژوئن قرار دارد که قرار بود به اصطلاح، منازعه را به مدت ۶۰ روز تا زمان انجام مذاکرات ماهوی فریز کند. ترامپ این تفاهمنامه را به عنوان یک پیروزی شخصی جار زد، اما این توافق هم مثل بسیاری از دیگر معاملات او، به شکلی مهلک معیوب است. بند پنجم آن به نظر میرسید که کنترل بالفعل ایران بر تنگه هرمز را مشروعیت میبخشد. ترامپ که مستأصلانه به دنبال راهی برای خروج خردمندانه از بحران بود، با آن موافقت کرد. حالا که پیامدها روشنتر شدهاند، او زیرش میزند و بهانهجویی میکند. پس جای تعجب نیست که تهران به او اعتماد ندارد؛ اصلا مگر کسی به او اعتماد دارد؟
خسارتهای ناشی از مفتضحشدن ترامپ در قبال ایران، در این مقطع نامحدود به نظر میرسد. این نمایش فاجعهباری است که جهان به ندرت مشابه آن را به چشم دیده است. ترامپ مانند یک الکلیِ رو به سقوط که دوباره جام به دست میگیرد و احمقانه باور دارد که این بار نتیجه متفاوت خواهد بود، بمبارانهای روزانه را از سر گرفته است؛ آن هم با وجود اینکه تمام حملات سنگین قبلی در ایجاد نتیجه دلخواه شکست خورده بودند. هرچه بیشتر بمباران میکند، نظام ایران سرسختتر میشود، منازعه شدت و وسعت بیشتری مییابد و هرگونه شانس حل مسئله هستهای (که به ادعای آمریکا و اسرائیل، عامل اصلی مناقشه است) دورافتادهتر و محالتر میشود.
کاملاً واضح است ترامپ که یک روز خطونشان میکشد برای عبور از تنگه هرمز عوارض دریایی وضع میکند و ۲۴ ساعت بعد حرفش را پس میگیرد، کسی که بر حملاتی به زیرساختهای غیرنظامی نظارت میکند که میتواند در حکم جنایات جنگی باشد، و با چشمانداز اقتصادی وخیمِ محاصره دریای سرخ توسط حوثیهای تحت حمایت ایران دستوپنجه نرم میکند، اصلاً کوچکترین ایدهای ندارد که چگونه از این باتلاقِ هر لحظه عمیقتر، فرار کند. متحدان اروپایی با نگاهی سرشار از تردید و ملامت به او مینگرند، دشمنان واشنگتن از شادی قند در دلشان آب میشود، بازارهای جهانی وحشتزده شدهاند و قیمت نفت دوباره سر به فلک کشیده است. با شلیک هر موشک، اعتبار و نفوذ ایالات متحده در جهان آب میرود. ابرقدرت بودن خیلی سخت است وقتی هیچکس برایت تره هم خرد نمیکند.
چه کسی جلوی ترامپ را خواهد گرفت؟ کنگره به او دستور داده که جنگ را متوقف کند یا به دنبال مجوز رسمی باشد، اما او کنگره را نادیده میگیرد. نظرسنجیها نشان میدهند اکثریت آمریکاییها با این افتضاح ۱۰۰ میلیارد دلاری تورمزا مخالفند، اما ترامپ گوشش بدهکار نیست. متحدان وحشتزده نیز که پس از یک زخم زبان دیگر در نشست ناتوی آنکارا در حال مداوای زخمهای خود هستند، از ترس گسست دائمی روابط، جرئت نمیکنند جلوی او بایستند. پاپ لئو تمام تلاش شجاعانه خود را میکند؛ اما شاید حالا دیگر دعا تنها چیزی باشد که باقی مانده است.
پوتین که در کرملین و در میان ویرانههای توهمات نظامی خود جا خوش کرده، از اینکه میبیند آمریکاییها موشکهای رهگیرِ کمیاب، ثروت و انرژی خود را سرازیر یک جنگ ابدی دیگر در خاورمیانه (فرسنگها دورتر از اوکراین) میکنند، بیش از حد خوشحال است. هرچه شکاف در ائتلاف غربی بیشتر شود، او بیشتر کیف میکند؛ به ویژه اگر—آنگونه که گزارشهای اطلاعاتی به آن ظنین هستند—روسیه در حال برنامهریزی یک تحرک و شیطنت جنگیِ ترکیبی و گسترده در لهستان یا جمهوریهای بالتیک باشد. و اگر کسی در مورد موضع چین تردید دارد، فقط کافی است به آزمایش موشک دوربردِ زیردریاییپرتاب هفته گذشته در اقیانوس آرام جنوبی نگاه کند. شی جینپینگ، رئیسجمهور چین نیز مانند ژاپن و تایوان نگران، به دقت در حال مطالعه این «تئاتر آشوب» ترامپ است. چین از همین حالا، چه از نظر اقتصادی و چه از نظر نفوذ قدرت نرم، برنده و ذینفع بزرگ این ماجراست. دیر یا زود، شی جینپینگ این چک را از نظر نظامی نقد خواهد کرد.
معمای ترامپ در نهایت گرهی است که باید به دست خود مردم آمریکا باز شود. آنها او را انتخاب کردند. آنها این هیولای خطرناک را روی کول دنیا سوار کردند. این خود آنها هستند که در نهایت ممکن است بالاترین بها را برای غارتگریها و ویرانگریهای او بپردازند. ما، مردم جهان، درست مانند توماس جفرسون و بنیانگذاران آمریکا در سال ۱۷۷۶، این حقایق را بدیهی و عیان میدانیم: ترامپ به جای آنکه آمریکا را دوباره بزرگ و قدرتمند کند، آن را کوچکتر، پستتر، ناامیدتر، دوقطبیتر، منزویتر و منفورتر کرده است. آنچه امروز فوراً به آن نیاز است: یک اعلامیه استقلالِ جهانی در سال ۲۰۲۶ از شرّ دونالد ترامپ است.
۴۲/۴۲













