علیرضا بیرانوند از آن آدمهاست که نمیتواند مثل مردم معمولی زندگی کند. کارش را کند و بهانه دست کسی ندهد. او در کارهایی که به او مربوط نمیشود ورود و از آنجا که تخصصی در خیلی مسائل ندارد، به راحتی بازیچه دست این و آن شده و اعتباری که به قول خودش، ذره ذره در طی سالها زحمت و تلاش به دست آورده را مفت و مسلم حراج میکند.
همین دیروز بود که در مورد استوری او و تعریف و تمجید از حجت کریمی نوشتیم، تو چه نیازی به این کارها داری؟ حجت کریمی آدمی نیست که بخواهد با تو تسویه حساب کند و اساساً کار مدیرعامل ربطی به مسائل فنی و گلر تیم ندارد. این در حالی بود که علیرضا بیرانوند یک هفته قبل از آن با حضور در تلویزیون، از مردم طلبکار شد و گفت باید مجسمه امیر قلعهنویی را بسازند!
آنجا هم نیازی نبود که بیرانوند خود را چنین خرج قلعه نویی کند. تو معتقدی تیم ملی خوب عمل کرده و نتیجه گرفته؟ همین را بگو و اگر علمش را داری، با استدلال ثابت کن! امیر قلعه نویی بعد ۴۰ سال حضور در فوتبال، با داشتن آن همه مشاور و رسانه دور و بر خود، چه نیاز به سخنگویی چون تو دارد؟!
اگر همینطور عقبتر برویم، بیرانوند به کرات این اشتباه را تکرار و هرگز عبرت نگرفته است. جالب اینکه همواره در این اظهار نظرها سوتیهایی میداد که کار را خرابتر میکرد! آن اوایل که اینستاگرام تازه مد شده بود، او که مثل بقیه فوتبالیستها، متنهایش را دیگران مینویسند، یک بار آمد نویسندگی را امتحان کند و آن جمله معروف «تن من باد و مباد!» را به یادگار گذاشت!
حالا فوتبالیستها به لطف ثروت فراوان و به خاطر علاقه به حاشیه و فضای مجازی، اقدام به استخدام یک تیم تخصصی رسانه کرده و هر کدام چند نویسنده در اختیار دارند که متنهای مد نظرشان را بنویسند. از روی نوع نگارش و اسپیس ها نیز این حقیقت مشخص است. به این ترتیب دیگر خبری از اشتباهات املایی و سوتیهای دستور زبان فارسی نیست! اما ایراد این روش این است که وقتی مقابل میکروفونها دهان باز میکنند، همه میفهمند آن نوشتهها کار کس دیگریست!
حالا علیرضا بیرانوند در تازهترین هنرنمایی، به اسطوره فوتبال ایران تاخته و در همین ماجرا یک خطکش بزرگ گذاشت که با آن کار داریم! آن شب علی دایی و کریم باقری همزمان، مهمان عادل فردوسیپور بودند و زمانی که او کار را به مصاحبه بیرانوند کشاند، این کریم باقری بود که با کنایه گفت: «حالا که مسئولان کشور سرشان شلوغ است، خودت مجسمه قلعه نویی را بساز و به منزلت ببر، آنجا بگذار و حالش را ببر!»
در همین ارتباط ببینید: دلیل حمله بیرانوند به علی دایی؛ «بگو دکتر بیرانوند»/ کریم باقری: خب مجسمه قلعهنویی رو بسازه بذاره خونه خودش!
علی دایی در تمام این لحظات فقط یک جمله گفت، خیلی صمیمی و دوستانه با لحن شوخی گفت: «نگو علی، بگو دکتر بیرانوند!» که این هم به یکی دیگر از همان سوتی های بیرو برمیگشت و هنر خودش بود نه دشمنی دیگران! اما به شکلی عجیب بیرانوند با کنایه طولانی مربی سابقش کاری نداشت، خطکش گذاشت و فقط به علی دایی تاخت! شاید با روش حساب و کتاب علیرضا بیرانوند، کریم باقری به تیم ملی برگردد اما علی دایی چنین شانسی ندارد!
همین که یک بازیکن فعال به یک پیشکسوت بازنشسته خود حمله کند، به خودی خود زشت است. زشتتر وقتی است که علی دایی در مقایسه با کریم باقری، اصلاً حرفی در مورد بیرانوند و ادعایش نزد! اینجا این شائبه ایجاد میشود که بیرانوند چون دیده بازار حمله به دایی داغ و او فعلا شانسی برای حضور در فوتبال ندارد، او را تارگت کرد!
همه میدانیم تخریب چهرههایی همچون علی دایی که با سیاستهای حاکم بر شرایط فعلی کشور، همسو نیستند، در دستور کار صدا و سیما و بسیاری تریبونهای رسمی است و در این شرایط، از فوتبالیستها توقع میرفت از اسطوره خود دفاع کنند. اگر شجاعتش را ندارید، عیبی ندارد اما نه اینکه خود هم سوار بر موج شده و به علی دایی حمله کنید! این دیگر آخر بی اخلاقی است.
جالب اینجاست که در تاریخ ثابت شده هر کس بخواهد خلاف نظر مردم عمل کند و حرف بزند، بازنده نهایی است. علی دایی در دل مردم جا گرفته و علیرضا بیرانوند که هیچ، بزرگتر از او هم نمیتوانند او را خراب کنند. شاید بیرانوند سادهتر از بقیه بود که در این بازی افتاد، اما این مسئله چیزی از گناه او کم نمیکند. او مثل سیاسیون نیست که نیازی به حمایت مردم نداشته باشد و با این کارها عمر فوتبال خود را تمام می کند.

اما اوج تلخی داستان آنجاست که علیرضا بیرانوند در سالهای آخر فوتبال خود، بیشتر از همه به احترام جوانترها نیاز دارد و خود باید الگویی برای بقیه باشد. اما با حمله به بزرگان، به آنها آدرس میدهد با خودش چطور رفتار کنند! وقتی خود کار این قدر زشت باشد، شاید دیگر نیازی به تحلیل کلمات نباشد. اما در دل آن هم حرف هست!
اوج کلمات و جملات بیرانوند در این متن، آنجایی است که علی دایی را رانتخوار و فرصت طلب معرفی میکند و خودش را زاده زحمت و تلاش! آنجا که عامدانه حضور در سه جام جهانی خود را به رخ علی دایی میکشد که در دو جام جهانی بازی کرده است! عملی کودکانه که از مدعی کاپیتانی تیم ملی بعید بود، او میخواهد با رکوردهایش به جنگ محبوبیت علی دایی برود که اتفاقا سلطان رکورد هم هست!
بیشتر بخوانید: بیرانوند: علی دایی رانتخوار با ترفند نخنما مردمی شدی/ با لابی سرمربی شدی و به عربستان باختی!
با این قسمت از حرفهای بیرانوند همه ایران موافقند که رانت خواری، کار بدی است اما به شکلی عجیب، اینجا هم بیرانوند خطکش گذاشته و رانت خوارانی که اکنون در قدرت هستند و از رانت تیم ملی و پاداشهای میلیاردی استفاده میکنند را کنار میگذارد! انگار رانت خواری خودش و آنها بد نیست، اما برای دایی بد است!
او به تمام آنچه علی دایی به واسطه حضور در تیم ملی به دست آورده، میگوید رانت اما فراموش میکند که خودش هم ملیپوش است و از همان مزایا استفاده میکند! همه میدانیم و علی کفاشیان هزار بار -از جمله همین چند روز قبل- تکرار کرد که علی دایی را احمدی نژاد سرمربی تیم ملی کرد و سپس با اولین شکست، کنار گذاشت.
در حالی که حتی یک مدیر غیر فوتبالی مثل کفاشیان، اعتراف میکند که نباید مربی را با یک باخت برکنار کرد، علیرضا بیرانوند که مثلاً فوتبالی است و باید جلو این کارهای غلط بایستد، میگوید تنها مربی که در آزادی به عربستان باخت! وقتی فوتبالی جماعت این چنین به سیاسیون پاس گل بدهد، دیگر چه توقع از جبهه پایداری؟!
بله، همه می دانیم و خود دایی بارها گفته با دستور رئیس جمهور وقت آمد و رفت، اما بیرانوند نمیگوید که او چرا برکنار شد! علی دایی حرمت رختکن را حفظ و رئیس جمهور وقت را راه نداد! او باید از اقتدار چنین مربی تعریف و دفاع کند که حریم رختکن را برای بازیکنانش، مقابل قدرتمندترین چهره سیاسی وقت حفظ کرد!

علیرضا بیرانوند در ماجرای آمد و رفت علی دایی هم خطکش گذاشت! در طول این چهار دهه، کدام مربی تیم ملی را سراغ دارید که مستقیم از مجاری فوتبالی بالا آمده و بدون لابی با سیاسیون قدرتمند و بدون عبور از فیلترهای نهادهای امنیتی ذیربط یا حتی غیر دخیل در فوتبال، به این سمت رسیده باشد؟ کار به جایی رسیده که در این دو دهه، دیگر تیم ملی که هیچ، برای سرمربیگری استقلال، پرسپولیس، تراکتور، سپاهان، گل گهر، فولاد و به طور کلی تیمهایی که یا طرفدار دارند و یا پول، نیز باید با افراد صاحب نفوذ در حوزه سیاست لابی کنی!
حالا چطور علیرضا بیرانوند تصدی نیمکت تیم ملی توسط دایی در سال ۱۳۸۷ را حاصل رانت میداند اما حضور امیر قلعه نویی در دو نوبت -قبل از علی دایی و طی سه سال اخیر- صرفاً حاصل کارنامه فنی و از مجاری فوتبالی بوده است؟!
علی دایی در تیم ملی قرارداد بسته و پاداش دلاری گرفته، حواله خودرو یا هر چی که به دیگران دادهاند را گرفته و میشود فرصت طلب و رانت خوار اما امیر قلعه نویی، لشکر همراهانش، خود علیرضا بیرانوند و سایر بازیکنان تیم ملی که همین پاداشها را گرفته و از همان حوالههای اتومبیل یا سکه استفاده کردهاند، فقط مزد زحماتشان برای کشور را گرفتهاند؟!
خیر جناب دکتر بیرانوند!
هزار هم که شما بگویی، یک بام و دو هوا نمیشود!
اگر حضور تو در تیم ملی -در نزدیکی ۱۰۰ بازی ملی- حاصل زحمت و لیاقت توست، علی دایی با ۱۴۹ بازی ملی و زدن ۱۰۹ گل خیلی بیشتر از شما زحمت کشیده!
اگر تو در جام جهانی مصدوم شدی و یک بازی را از دست دادی، علی دایی با طحال پاره و با سر شکسته بازی کرده و جانش را برای تیم ملی به خطر انداخته است!
اگر او بابت پاداشهای حضور در تیم ملی به عنوان بازیکن و مربی، رانت خوار است، تمام شما و هر کس در تمام این چهار دهه عضو تیم ملی بوده و این هدایا را گرفته نیز رانت خوار است.
این مطلب را هم از دست ندهید: بیرانوند: هر چقدر اصرار کردند، حاضر نشدم ماشین علی دایی را بشورم










