او بانویی است که علاوه بر فعالیت های معمول در منزل و وظایف مادری و همسری در سنگر اجتماع نیز در دفاع از ارزش های اسلامی ذره ای کوتاهی نکرده و همواره در دفاع از حریم امامت پیش قدم بوده است. بر همه ما لازم است که بدانیم ام البنین کیست و چه جایگاهی دارد که نام عباس اش در تاریخ می درخشد و هیچگاه فراموش نخواهد شد.
حضرت عباس علیه السلام می گوید:
روزی بی مقدمه از مادرم پرسیدم: مادر چطور شد که شما همسر پدرم شدید؟ پدری که امیرالمومنین است و وصی خاتم المرسلین است؟
مادرشروع کرد به قصه گفتن، قصه وصلت با پدر و من به جای اینکه بخوابم لحظه به لحظه بیدارتر می شدم. مادر اینگونه آغاز کرد:
«باغی سرسبز و خرم و با طراوت بود با درختانی انبوه و در کنارم نهری زیبا و زلال وگوارا، به آسمان نگاه کردم چقدر نزدیک بود، ماه چقدر زیبا بود و دوست داشتنی و من به آسمان می اندیشیدم که چگونه بدون ستون افراشته شده است و به عظمت و قدرت خداوند که این همه زیبایی را خلق کرده است.
ناگهان دیدم که ماه از آسمان جدا شد، آرام و خرامان فرود آمد و در دامان من نشست و به دنبال آن سه ستاره از آسمان جدا شدند و فرود آمدند و در دامان من به دور ماه حلقه زندند. و من غرق در حیرت و شگفتی بودم که ازهاتفی شنیدم: «بشارت بر تو ای فاطمه! که یک ماه و سه ستاره از دامن تو پدید می آیند که پدرشان سرور و مولای خلایق بعد از رسول الله است».
وقتی که من این رویا را برای مادرم می گفتم پدر در آستانه خیمه ایستاده بود و ما او را نمی دیدیم، و مادرم در اندیشه بود که چه می تواند باشد تعبیر این رویای شیرین من. بر دلش گذشت و گفت تو با برترین خلق عالم امکان بعد از رسول خدا ازدواج می کنی و حاصلش چهار پسر خواهد بود اولی همچون ماه و سه دیگر چون ستاره.
پدر گفت: حرفهایتان را شنیدم. رویای تو صادق است دخترم و شاهدش اکنون در خیمه من نشسته است. سه روز بود که عقیل برادر علی بن ابی طالب مهمان پدر بود و ما که رسم نداشتیم تا سه روز از میهمان بپرسیم که به چه منظور آمده است، پدر هیچ سوالی از او نکرده بود. و امروز عقیل به حرف آمده بود و مأموریتش را از جانب امیرمومنان علی برای خواستگاری از من مطرح کرده بود و پدر پاسخ داده بود:
«اصل این پیشنهاد و خواستگاری اسباب شرف و افتخار ما است اما من و همسرم باید تأمل کنیم که آیا دخترما شایستگی ورود به خانه وحی و همسری امیرمومنان را دارد یا خیر؟»
پدر به مادر گفت: تو چه می گویی؟
مادر گفت: ما همه تلاشمان را برای تربیت این دختر کرده ایم بیش از این که کاری نمی توانستیم بکنیم وقتی امیرمومنان او را طلبیده حتما از لیاقت او خبر داشته و علم و آگاهی علی به باطن امور بیش از ظاهر آن است.
و من اشک شوق با سر آستین بر چیدم که پدر و مادر میزان اشتیاق مرا درنیابند. پدر به خیمه برگشت و گفت: ما راضی هستیم که دخترمان خادمه امیرمومنان باشد و عقیل رفت و پس از آن قاصدی از جانب امیرمومنان آمد با مهر وصداق و هدایایی برای من که عطر بود وپارچه و لباس و این گذشته از محبت و عزت و احترام نشانه این بود که می بایست اندک اندک مهیای رفتن می شدیم پدر فرمان داد ۵ هودج را به زیباترین نحو بیارایند و بر شترها بگذارند تا در یکی از این هودج ها من و مادر و در بقیه باقی زنهای همراه بنشینند و ۱۰ سوار مسلح به شمشیرهای هندی را نیز فرمان داد که کاروان ما را تا مدینه همراهی کنند.
در آستانه شهر مدینه زنان و مردان بنی هاشم به استقبال کاروان ما آمدند و ما را با اعزاز و اکرام تا خانه امیرمومنان همراهی کردند و چنین شد که من به خانه پدرت در آمدم. و نه آن سال و نه سال بعد که ده سال بعد پا به این جهان گذاشتی.

مادری نیکو
اولین و بارزترین ویژگی شخصیت حضرت امالبنین (س) از اسم آن بزرگوار مشخص میشود. او ام بنین است یعنی مادر فرزندان و برای خانمها هیچ شخصیتی و هیچ مقام و عظمتی بالاتر از مادر بودن نیست. پیامبر اکرم (ص) وقتی میخواهند دختر بزرگوارشان را احترام کنند، او را فاطمه ام ابیها میخوانند و از طرف دیگر درباره شخصیت مادر میفرمایند «بهشت تحت اقدام و قدمهای مادران است.» اگر خانمی بتواند در عالم نسوان، مادری را به کمال برساند و وظیفه مادری را به درستی انجام دهد به طور قطع یکی از بهترین زنان این عالم محسوب میشود و حضرت امالبنین (س) از نام مبارک شان پیداست که نیکو مادری بودند و در مادر بودن گوی سبقت را از دیگران ربودند.
در تاریخ میگویند که وقتی «بشیر بن جزلم» خبر شهادت اصحاب امام حسین (ع) را به مدینه آورد، این بانوی بزرگ سر راه کاروان آمده بود. «بشیر» با دیدن ایشان میگوید: «فرزندانت به شهادت رسیدند». حضرت ام البنین (س) میگوید: «اگر چه دلم را شکستی و قلبم را پاره کردی، اما از شهادت حسین (ع) برای من بگو.» امام باقر (ع) میفرمایند: «۱۰ سال بعد از واقعه کربلا تا سال ۶۹ هجری که به ارتحال آن بانوی بزرگ نزدیک میشویم و در آن سال رحلت کردند، تمام این ایام ایشان میآمد کنار بقیع. هم عزاداری میکرد و هم برای بیان حقایق، زنان را اطراف خودش جمع و از وقایع جانسوز کربلا پرده برداری میکرد.» صبوری و حلم در زندگی آن شخصیت بی بدیل آن قدر زیاد است که تقریبا بیشتر ائمهای که بعد از امالبنین (س) در این عالم هستی زندگی کرده اند، از حلم و صبر آن بانو تعریف و توصیف کرده اند از جمله امام باقر (ع) و امام صادق (ع).
/6262