خبرگزاری فارس-اردبیل|کبری عزیزی: مریم زندگی پر فراز نشیبی را پشت سر گذاشته است. بازی سرنوشت زندگی عاشقانهی او در کنار همسر و دو فرزندش را در عرض یک شب متحول میکند و همسرش را که همدم و تکیهگاهش بوده را از دست میدهد و دنیا برایش تنگ میشود. از آن روز روی سکه زندگی مریم برگشت، چرا که او میبایست به تنهایی مسؤولیت زندگی و ۲ فرزند را به دوش میکشید.
خانم حاجیزاده با خانوادهاش در روستای «اروجلوی» شهرستان نمین ساکن بوده که بعد از فوت همسرش به خواست پدر به خانه پدری اسبابکشی کرده و مدتی در طبقه پایین با پسر و دخترش زندگی میکند. وی که تحصیلاتش را در مقطع دوم راهنمایی رها کرده بود بعد از شش ماه از زندگی جدید برای اینکه روی پای خود بیاستد و بتواند فرزندانش را به درستی تربیت کند دوباره تحصیل را شروع میکند و حالا بعد از گرفتن مدرک دیپلم به فکر دانشگاه است تا با پسرش با هم وارد دانشگاه شود.
تلاش وی از همینجا شروع میشود خانم حاجیزاده در کنار تحصیل به عشق کشیدن چهره همسرش و به خواست مشاور برای خروج از افسردگی و گوشهنشینی به آموزش طراحی با سیاه قلم میپردازد و حال همان عشق به کشیدن چهره همسر، وی را مربی آموزش طراحی با سیاه قلم کرده است و تصمیم دارد در آینده آموزش نقاشی را هم راه بیندازد.
جریان زندگی و مسیر هنری خانم حاجیزاده را یکی از بانوان هنرمند استانمان برایم تعریف کرده بود و از همان روز کنجکاو بودم تا گفتوگویی با وی داشته باشم. چرا که به نظر من قبول واقعیتها و امید به آینده باید همراه همیشگی آدمها باشد. مخصوصا وقتی تربیت و مسؤولیت دو فرزند را هم به عهده داشته باشی باید چرخ زندگی را خود به دست بگیری و ادامه دهی.
وارد هنرکده کوچک و باصفایش میشوم، خوب که نگاه میکنم، میبینم دیگر خبری از انباری خاک خورده نیست بلکه این اتاق کُنج حیاط پدری کاملا یک هنرکده تَر و تمیز شده است. به دیوارهای سفید گچکاری شده، طراحیهای مختلف زیبایی بخشیده و دور تا دور هنرکنده هم میز و صندلی برای هنرجویان چیده شده است.
وقتی صاحب هنرکنده متوجه نگاههای من میشود با لبخند میگوید «اینجا انباری قدیمی بود که با دستهای خودم به هنرکده تبدیلش کردم حتی گچکاری دیوارها و سیمانکاری زمین هم کار خودم هست». برای آشنایی بیشتر پای صحبتهای این بانو نشستم.
تحصیل بعد از ۲۲ سال و آمادگی برای ورود به دانشگاه/ پدرم قهرمان زندگی من است
فارس: با فوت همسرتان چه اتفاقی برای شما و فرزندانتان افتاد؟
حاجیزاده: برای من که از اول خانهدار بودم زندگی بدون همسرم که تکیهگاه و ستون خانواده بود بسیار سخت شد. اصلا تا مدتها نمیتوانستم باور کنم که همسرم دیگر نیست تا حدی که قبول نکردن واقعیتها باعث گوشهنشینی و ناامیدی شد اما خدا را شکر توانستم به چالشها غلبه کنم و به زندگی عادی برگردم. بعد از چهلم همسرم به خواست پدرم به خانه پدری اسبابکشی کردم. در واقع از روستا به اردبیل آمدم و در طبقه پایین خانه پدر جا گرفتم.
روزها بسیار سخت و طاقتفرسا میگذشت و من روز به روز بیشتر از قبل تنها و گوشهگیر میشدم اما به خاطر بچههایم تصمیم گرفتم به زندگی مثل قبل نگاه کنم و همان تصمیم باعث شد تا به سوی هدفهایم بروم. برای شروع به خودم قول دادم رانندگی را یاد بگیرم، ماشین همسر خدابیامرزم بلا استفاده در گوشه حیاط افتاده بود و من چون به شدت از رانندگی ترس داشتم هیچوقت رانندگی را یاد نگرفته بودم.
ترس و دلهره را کنار گذاشتم و برای گرفتن گواهینامه رانندگی اقدام کردم بعد از آن با اعتماد به خود رانندگی را هم شروع کردم و به مرور ترس از رانندگی برای من بیمعنی شد. بعد از آن برای ادامه تحصیل اقدام کردم چون تحصیلاتم تا مقطع دوم راهنمایی بود. تحصیل را تا مقطع دیپلم ادامه دادم و البته الان هم میخواهم به اتفاق پسرم وارد دانشگاه شوم تا یک مادر و هنرمند تحصیل کرده باشم.
از دلایل ادامه دادن تحصیل، حضور در جامعه و راه انداختن کسبوکار و مهمتر از همه مادری باسواد برای فرزندانم بود. هرچند تحصیل بعد از ۲۲ سال سخت بود ولی چون هدف داشتم سختیها را تحمل کردم. همزمان در کنار تحصیل در خانه خیاطی میکردم و آموزش طراحی را هم شروع کرده بودم.
در این بین حمایت خانوادهام به خصوص پدرم قوت قلب بود و قطعا قهرمان زندگی من بعد از آن اتفاق تلخ پدرم است. شاید اگر حمایتها و دلداریهای پدر نبود من الان همچنان در گوشه خانه ناامید به زندگی ادامه میدادم.
زندگی به مریم نشان داد که همیشه همه چیز آنطور که ما میخواهیم پیش نمیرود و گاهی باید روزهای سخت و گاهی روزهای آرام را سپری کنیم. اما چیزی که در روزهای خوب و بد مهم و حیاتی است، حفظ روحیه و تعادل خودمان بوده و قرار نیست با یک بار شکست دنیا و زندگی را تمام شده بدانیم بلکه باید بلند شویم و به زندگی برسیم. فرار از ناامیدیها و گوشهنشینیها قدم اول و مهم در زندگی بعد از شکست است.
برای تامین هزینه آموزش سیاه قلم، شبها خیاطی میکردم
فارس: چطور شد که وارد هنر و کار طراحی و نقاشی شدید؟ در این مدت هزینه زندگی، تحصیل و آموزش را چطور تامین میکردید؟
حاجیزاده: با وجود اینکه در ظاهر یک بانوی فعال بودم ولی همچنان از درون ناراحت و افسرده بودم. بعد از شش ماه از اتفاق تلخ، به خواست مشاور روانشناسی وارد هنر شدم و چون از همان روزهای اول دوست داشتم چهره همسرم را طراحی کنم تصمیم گرفتم وارد هنر طراحی و نقاشی شوم چرا که طراحی و نقاشی به من آرامش میداد. این تصمیم آغازی برای زندگی جدید و پایانی برای ناامیدیها شد.
در کنار تحصیل به آموزش طراحی سیاه قلم هم پرداختم. انگیزه کشیدن چهره همسرم تا اولین سالگرد فوتش مرا بیش از پیش مصمم به یادگیری میکرد. روزهای پر کاری را داشتم، چرا که برای تهیه هزینه آموزش و تحصیل مجبور بودم شبها به خیاطی بپردازم و سفارش دوخت لباس زنانه را در خانه میپذیرفتم.
خیاطی را از زمان زندگی در روستا بلد بودم؛ ولی همیشه برای خودم خیاطی میکردم ولی بعد آمدن به اردبیل برای تامین هزینههای زندگی و آموزشها، سفارش خیاطی قبول میکردم و شبها تا صبح خیاطی میکردم و صبح هم به تحصیل و آموزش سیاه قلم میپرداختم. در واقع از اول روی پای خودم ایستادم و برای خانواده سه نفریمان سخت تلاش کردم.
انگیزه کشیدن چهره همسرم باعث شد تا خیلی زود به طراحی مسلط شوم به حدی در این کار جدی بودم که روزها برای یادگیری بهتر، دهها طرح را میکشیدم و اشکالات را با کمک مربی رفع میکردم تا اینکه بعد از یک سال مهارت کافی را در سیاه قلم پیدا کردم و تصمیم گرفتم یادگیری حرفهای نقاشی را شروع کنم.
دوست داشتم وارد مبحث تدریس شوم؛ بنابراین آموزش طراحی با سیاه قلم به کودکان را، با مدیر مهد کودک دخترم در میان گذاشتم. بعد از آن، در یک مقطع کوتاهی به اینکار پرداختم. بعدها هم در یک آموزشگاه به صورت خصوصی به یک دختر ۱۷ ساله با شهریه خیلی کم آموزش دادم.
هدف من از آموزش درآمدزایی نبود، بلکه بیشتر میخواستم از طریق هنرِ طراحی زیباییهای زندگی را به دیگران نشان بدهم. برای آموزشها تنها، هزینه ایاب ذهاب را قبول کردم چرا که فکر میکردم اینکار به پیشرفت خود من هم کمک خواهد کرد و دقیقا همینطور هم شد.
اولین کار سیاه قلمم را به مادرم هدیه دادم
اولین کار سیاه قلمم را به مادرم هدیه دادم و دستش را بوسیدم و گفتم که مادر نگران من نباش من راهم را پیدا کردم و قطعا در این مسیر موفق خواهم شد.
برخی کارها از جمله گچکاری و سیمانکاری ماهیت مردانه دارند و برای اینکه یک خانم دست به سیمانکاری و گچکاری بزند باید دلیل بزرگی پشتش باشد، خانم حاجیزاده هم زمانی دست به اینکار زد که پای هدفی در میان بود و با وجود تلاش دیگران برای منصرف کردنش او قصد کوتاه آمدن را نداشت.
سیمانکاری هنرکده با دستان خود تا آموزش دهها هنرجو/ از باخت صد درصدی به بُرد رسیدم
فارس: شما الان صاحب هنرکنده هستید و به آموزش طراحی با سیاه قلم میپردازید؟ در کنار آموزش، سفارش طراحی هم قبول میکنید؟
حاجیزاده: بعد یک سال و نیم آموزش و پذیرش سفارشات مختلف، تصمیم گرفتم در محیطی که متعلق به خودم باشد آموزش برای علاقهمندان را شروع کنم. برای همان انباری خانه پدرم را با دستهای خودم تمیز و تبدیل به یک محیط کاملا هنری جهت آموزش کردم. حتی گچکاری دیوارها و سیمانکاری زمین را هم خودم انجام دادم و دقیقا یک روز بعد از اتمام تعمیرات و چیدمان میز و صندلیها اولین کلاس آموزشی با ۵ نفر شروع شد.
یک شهریور ۱۳۹۷ آموزشهای من شروع شد و همچنان ادامه دارد البته فعلا خودم را استاد یا مربی نمیدانم و برای اینکه استادکار شوم فعلا خیلی زود است ولی باید بگویم که دانستههای خود را عشق و علاقه در اختیار هنرجویانم میگذارم.
قبل از شروع کلاس از طریق فضای مجازی، دوست و آشنا تبلیغات را انجام داده بودم و از قبل ثبتنامکننده برای آموزش داشتم. آموزش باعث میشود خود من هم مهارتهای بیشتری کسب کنم چون برای پیشرفت هنرجویانم از تمام خلاقیتهایم استفاده میکنم. در حال حاضر بیش از ۴۰ هنرجو دارم که اکثر هنرجویانم کودک یا نوجوان هستند.
دختر خودم هم به شدت به طراحی و نقاشی علاقه دارد و معمولا در کلاسها شرکت میکند. درخصوص پذیرش سفارش کار باید بگویم همچنان سفارش میپذیرم و حتی گاهی در فضای مجازی از شهرهای دیگر هم سفارش دارم.
خدا را شکر از طریق همین سفارشات و آموزشها میتوانم زندگی را بچرخانم. باید بگویم بعد از رو به راه شدن کارها، از خانه پدری به منزل خودمان که البته اجارهنشین هستیم نقل مکان کردیم.
خیلیها در آغاز کار نیش و کنایه میزدند و معتقد بودند که در این مسیر موفق نخواهم شد ولی من به خاطر علاقه به طراحی و نقاشی با تمام سختیها کنار آمدم تا روزی اگر به گذشته فکر کردم بگویم که من از پس مشکلات به تنهایی برآمدم. همچنین خواستم کاری کنم که ۲ فرزندم به وجود مادرشان افتخار کنند.
در حال حاضر خودم هم آموزش حرفهای نقاشی را زیر نظر اساتید مجرب میگذارنم تا در هنر نقاشی هم مهارت کسب کنم و در آینده یک طراح و نقاش باشم. یک سالی است که مشغول آموزش رنگ و روغن هستم.
اعتقاد دارم با تلاش و پشتکار خودم و حمایتهای خانواده از باخت صد درصدی به بُرد صد درصدی رسیدم و با عنایت خداوند متعال روزهای سخت را سپری کردم.
حمایتهای مادی و معنوی از هنرمندانی همچون خانم حاجیزاده میتواند مایه دلگرمی باشد. البته تسهیلات و وامهای کمبهره یک سوی ماجرا است و بحث مهم در این میان بیمه و خدمات درمانی به این قشر بوده که همچنان در هالهای از ابهام باقیمانده است.
نیش و کنایههایی که مرا متوقف نکرد/ دولت از هنرمندان حمایت کند
فارس: چه چیزهایی شما را در این مسیر ناراحت و اذیت کرد؟
حاجیزاده: زمانیکه برای آموزش طراحی و حتی هنرکده اقدام میکردم خیلیها از دوستان و آشنایان با نیش و کنایه به من میگفتند که موفق نمیشوم و بهتر است به خیاطی در منزل بپردازم. حتی بعضیها مخالف ادامه تحصیلم بودند. البته در بین این مخالفتها خانواده خودم یعنی پدر و مادرم همیشه کنارم بودند و با حرفها و حمایتهایشان کمک زیادی کردند تا به سمت اهدافم بروم.
عدم حمایت و تخصیص تسهیلات ویژه و مهمتر از هرچیزی بیمه، سالها است که هنرمندان تمامی رشتهها را اذیت میکند در حالیکه فعالیتهای هنری در کنار سرگرمی، بهترین فضا و گزینه برای اشتغال است. نوجوانان و جوانان از همان ابتدا به راحتی و با تسهیلات ویژه اگر وارد دنیای هنر شوند قطعا در آینده کسبوکاری راه میاندازند و نیازی به استخدام در ادارات دولتی و شرکتهای خصوصی هم نخواهند داشت.
کمترین و ابتداییترین کاری که متولیان هنر و فرهنگ در استان میتوانند انجام دهند کمک به بازار فروش است. در بحث هنر طراحی و نقاشی هم در کنار فروش، هنرمندان این بخش نیاز دارند تا آثار خود را در نمایشگاههای تخصصی و عمومی در معرض دید قرار دهند و از این رو نیاز است تا مسؤولان استانی برنامهریزی دقیقی در این خصوص داشته باشند.
یکی از اهداف من ایجاد ورکشاب و نمایشگاه در شهر اردبیل است. ولی برای اینکار باید صفر تا صد کارها را خودم انجام دهم. البته از الان برای این کار برنامهریزی میکنم و در آینده حتی اگر نهادی حمایت نکرد من باز راه خودم را به تنهایی پیش خواهم گرفت چرا که در زندگی من شکست معنا ندارد.
حضور در نمایشگاه جهانی آرزوی قلبی من است
فارس: از آینده و هدفهایتان بگویید؟
حاجیزاده: آینده را برعکس چند سال قبل خیلی روشن میبینم و اعتقاد دارم که روزهای بهتری در انتظار من و هنرجویانم است. برای آینده خیلی برنامهها دارم و تمام تلاشهای امروزم برای آینده است چرا که برای موفق شدن باید کوشش کرد.
بعد از کسب مهارت کامل در نقاشی به مبحث آموزش نقاشی هم ورود خواهم کرد. یکی از آرزوهای من حضور در نمایشگاههای بینالمللی و جهانی است و برای این خواسته مثل همیشه شبانهروز تلاش میکنم از الان برای دیدن اسمم، بین بهترین طراحان و نقاشی جهان برنامهریزی میکنم و قطعا یک روزی موفق خواهم شد.
در حال حاضر هم دوست دارم با آثار خودم و هنرجویانم نمایشگاهی و ورکشابی در اردبیل برگزار کنم. برای برپایی نمایشگاه نیاز به جا و امکانات دارم ولی متاسفانه فعلا نهادی آماده همکاری نشده است.
در مورد هنرکده هم باید بگوییم با گذشت زمان و سالهای بعد مکان هنرکده را تغییر خواهم داد و در جای مناسبتری با فضای بزرگ در خدمت هنرجویانم خواهم بود. همه اینها خواسته من است ولی خدا هم باید در این راه کمک کند تا به آرزوهایم برسم.
به گزارش خبرگزاری فارس، برای ورود به دنیای کار و هنر کافی است یک مهارت را انتخاب کنیم و به سوی یادگیری آن مهارت گام برداریم. هرچند هر صنعت و هنری مشکلات و چالشهای زیادی را به خود میبیند ولی شیرینی موفقیت با وجود همین سختی و چالشها دو چندان میشود.
و یادمان نرود که همه ما در زندگی هدفهایی داریم که برای رسیدن به آن تلاش میکنیم در این مسیر ممکن است بارها شکست بخوریم ولی هر بار باید محکم به سوی هدفهای خود پیش برویم تا موفق شویم و به قول خانم حاجیزاده در زندگی شکست معنا دارد.
انتهای پیام/۳۴۶۳/