«محمدیعقوب یسنا» شاهنامه پژوه، اسطوره شناس، منتقد ادبی، نظریهپرداز و داستاننویس اهل افغانستان است که نزدیک به ۲ دهه در دانشگاه البیرونی افغانستان تدریس کرده و همزمان آثاری در پژوهشهای ادبی و فلسفی، شعر و داستان منتشر کردهاست.
وی یکی از فعالان ادبیات و فرهنگ افغانستان است که جوایز متعددی را در کشورهای افغانستان، ایران و تاجیکستان به پاس فعالیتهایش کسب کرده است و در حال حاضر نیز دانشجوی مقطع دکتری در رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه یزد است.
یسنا در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری فارس در مشهد درباره اهمیت شاهنامه فردوسی از جنبه های ادبی و زبانی می گوید: شاهنامه فردوسی در شرایط خاصی از تاریخ زبان فارسی سروده شد. به این معنا که تصور می شد این زبان در برابر زبان های دیگر مانند زبان عربی، گنجایش ادبی ندارد و سرانجام میدان را به زبان عربی واگذار می کند. در چنین روزگاری است که شاهنامه فردوسی سروده می شود و ۵۰ تا ۶۰ هزار بیت و ۲۰۰ هزار واژه به گنجینه و ذخیره زبان فارسی افزوده می شود.
این مسئله نسبت به تقویت زبان فارسی در آن شرایط بسیار تاثیرگذار بود و تحسین و ستایش بسیاری از پژوهشگران و دانشمندان را برانگیخت. شاهنامه در زبانی به جز زبان فارسی و در زبان دیگر با این کیفیت نمی توانست سروده شود. این نکته مهمی است که درباره جنبه زبانی و ادبی شاهنامه می توان مطرح کرد.
شاهنامه پیام و معرفت و نگرش و جهان بینی اقوام ایرانی را بیان می کند
وی می افزاید: اما جنبه مهم دیگری که در شاهنامه فردوسی وجود دارد، این است که پیام و معرفت و نگرش و جهان بینی اقوام ایرانی را از نخستین شکل گیری را تا روزگار خود بیان می کند. پیامی که شاهنامه دارد، همان اصالت فرهنگ ایرانی و اصالت نگرش و جهان بینی جامعه ایرانی از شجاعت، دلیری، مرگ، عشق، زندگی، ساختارهای پهلوانی و زندگی اجتماعی را به جهانیان ارائه می کند.
یسنا تاکید می کند: شاهنامه در جغرافیای زبان فارسی، این زبان را تقویت می کند. اما برای غیر ایرانیان و غیر فارسی زبانان، پیام شاهنامه جاذبه های زیادی داشته که موجب شد شاهنامه، فراتر از جغرافیای ایران مطرح شود و همزمان با انتشار پیام، زبان و ادبیات فارسی را نیز با خود در سراسر جهان منتشر کرد. این تاثیرات ابتدا در جغرافیای منطقه، پس از آن در زبان عرب و در روزگار معاصر نیز در سراسر جهان گسترش پیدا کرده است و ملتهای مختلف را مجذوب خود ساخت. انتقال شاهنامه به فرهنگ های دیگر فقط به دلیل جنبه های ادبی و زبانی شاهنامه نبود. این اصالت نگرش ایرانیان باستان بود که برای دیگران جذابیت داشت و موجب شد افراد زیادی به شناسایی فرهنگ ایرانی بپردازند.

سنت شاهنامه خوانی در افغانستان رواج دارد
یسنا در پاسخ به این که سنت شاهنامه خوانی و نقالی در افغانستان چه نقشی ایفا کرده است، خاطرنشان می کند: با وجود آن که چند دهه است که ایران و افغانستان به صورت رسمی از یکدیگر جدا شده اند، اما حقیقت این است که افغانستان بخشی از خراسان بوده است. سنت نقالی تا ۵۰ سال پیش در بازارها، کافه ها، صورت می گرفت. اما در جنگ دوم افغانستان و انگلیس که خاک افغانستان توسط این کشور تصرف شد، انگلیسی ها متوجه شدند که این نقالی ها به کانونی برای مبارزه خواهی علیه آنها استفاده می شود. لذا انگلستان و حکومت طرفدار آن، این نقالی ها را ممنوع کردند. اما سنت شاهنامه خوانی هنوز هم در این کشور رواج دارد و مردمان هر منطقه اعم از پنجشیر، بامیان، هرات و بدخشان، شاهنامه را به سبک و سیاق خود می خوانند.
وی می افزاید: در شب های زمستان، یکی از شاهنامه خوانان سنتی شروع به خواندن شاهنامه می کند و ۲ یا ۳ نفر هم در آخر ابیات با او هم آوازی می کنند. فرد دیگری هم که شاهنامه خوان و شاهنامه دان است، ابیات را برای افرادی که در این جمع نشسته اند، توضیح می دهد و معنا می کند. این سنت در کابل هم رواج دارد و شاهنامه خوانان شناخته شده ای هم هستند که از جمله آنها می توان به آقای سامانی از اهالی پنجشیر اشاره کرد.
انتهای پیام/ ۷۰۰۷۹