به گزارش شمال نیوز به قلم روحالله رفیعی، برخی رانندهها را احتمالا دیدهاید که به قضاوت بعضیها حال و هوایی عجیب دارند. ماشین جزئی از خانوادهشان میشود و حتی گه گاهی این رفیق آهنی سنگ صبور رانندهاش برای درد دل میشود.
در موکب ایرانی فاطمه الزهرا (س) شهر کربلا که به همت تعدادی از محبان اهلبیت علیهم السلام شهر بابل از سال ۹۳ پایه گذاری شد، راننده نیسان وانتی را میبینی که هر از چند گاهی با ماشین در حال تردد در محل موکب در ورزشگاه المپیک شهر کربلاست.
لحظهای او را در کنار چایخانه موکب یافتیم، خود را مهدی پورخلیل معرفی کرد و گفت: از سال ۹۶ که وارد مجموعه موکب شدم با دیگر برادرانم در موکب عهد نوکری دم خانه اهل بیت بستم که تا نفس میکشم در این راه ثابت قدم بمانم.
وی ادامه داد: ساعت تمام زندگیام با تیکتیک ثانیه شمار مراسم هیأت و دستگاه اهل بیت علیه السلام تنظیم شده و پسر ۹ سالهام امیررضا را هم از ۵ سالگی در این راه با خودم همراه کردهام.
فرصت چندانی برای گفتوگو ندارد، خودش و ماشینش مرتب در تردد برای امور موکب هستند و وقتی از نیسان آبیاش پرسیدم، لبخندی زد و گفت: نیسان وانت آبیام در هیأت فاطمه الزهرا (س) بابل وقف حضرت مادر شده و حالا که هر سال در ایام اربعین حسینی در کربلا خدمت میکنم، شبانه روز کاملا در خدمت امور موکب هستم.
در حالی که به اتفاق فرزندش در حال نشستن بر وانت برای خروج از موکب بود، افزود: من، فرزندم و نیسان آبیام وقف اهل بیت سلام الله علیهم هستیم.
بعداز ساعتی که بازگشت دوباره گفتوگو را ادامه دادیم؛ در حین صحبت به اتفاقی خاص در این سفر اشاره و اظهار کرد: بعد از ۳ سال چشم انتظاری و بستن مسیر اربعین قرار شد مقداری از نذورات مردمی را با ماشینم از بابل به موکب کربلا بیاورم اما بعد وقتی اعلام کردند که به ماشین بالای ۲۰ سال اجازه تردد نمیدهند، مثل اسپند روی آتش آرام و قرار نداشتم و دست بر دعا برده و از خود ارباب مدد خواستم که اجازه و فرصت مجدد نوکری را به من بدهد. وقتی مساله حل شد انگار بال در آورده بودم تا اینکه چند روز بعد زمانی که ماشین در حال بارگیری نذورات بود و دوستانم در حال نصب برچسب شماره ماشین بودند، متوجه شدم به صورت کاملا اتفافی برچسب شماره ۱۴ روی ماشینم خورده است. این مساله برای من یک پیام داشت یعنی این که پذیرفته شد که ماشین نیسان وانتم کاملا وقف ۱۴ معصوم است.
از انگیزههایش برای تحمل گرمای حدود ۵۰ درجه، دوری از خانواده و سختیهای این مسیر پرسیدم؛ سرش را به زیر انداخت و گفت: این عشق هست که سختی مسافت زیاد، از بابل به عراق و معطلی چند روزه در مرز و تحمل دمای هوای نزدیک به ۵۰ و این گرمای شدید در مرز و کربلا را برایخدمت به زائران اربعین حسینی در موکب فاطمه الزهرا سلام الله علیها برای من شیرین میکند.
از آرزوهایش پرسیدم، این طور پاسخ داد: میدانم این ماشینم فرسوده است و اینکه ای کاش میتوانستم ماشین وانت بهتر و بزرگتری بخرم تا خدمت بهتری برای اهلبیت و اربعین داشته باشم.
جملهاش که به اینجا رسید کار بارگیری ماشینش برای بردن غذا به موکب پذیرایی در منطقه القریشی شهر کربلا تمام شد و دوباره حرکت کرد و رفت.