امروز با فروغی بسطامی: حُسن این خانه همین است که ویران ماند

عصر ایران سه شنبه 22 خرداد 1403 - 07:31
گر بدین گونه سر زلف تو افشان ماند
هر چه مجموعه دل هاست پریشان ماند
 
چو درآید خم زلف تو به چوگان بازی
ای بسا گوی که در حسرت چوگان ماند
 
واقف از معنی خورشید ازل دانی کیست
آن که در صورت زیبای تو حیران ماند
 
حال در ماندهٔ عشق تو نمی‌داند چیست
دردمندی که در اندیشهٔ درمان ماند
 
هر نظرباز که بیند لب خندان تو را
تا قیامت سرانگشت به دندان ماند
 
یک سحر کاش که در دامن گل‌زار آیی
تا گل از شرم رخت سر به گریبان ماند
 
بی تو از هیچ دلی صبر نمی‌باید ساخت
کاین محال است که در عالم امکان ماند
 
گفتم آباد توان ساخت دلم را گفتا
حسن این خانه همین است که ویران ماند
 
جز ندامت ثمری عشق ندارد آری
هر که شد در پی این کار پشیمان ماند
 
کف بزن کام بجو باده بخور ساده بخواه
کادمیزاده دریغ است که حیوان ماند
 
گر به تحقیق تویی قاتل صاحب نظران
نیک بخت آن که سرش بر سر میدان ماند
 
راستی جز خم ابروی تو شمشیری نیست
که به شمشیر شهنشاه سخن دان ماند
 
ظل حق ناصردین ماه فلک، شاه زمین
آن که در بزم به خورشید درخشان ماند
 
مدحت خسرو اسلام فروغی بسرای
تا همی نام تو بر صفحه دوران ماند

منبع خبر "عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.