دموکراسی و اقتدارگرایی؛ بخش اول: بحران در نظام‌های دموکراتیک

عصر ایران دوشنبه 15 دی 1404 - 09:31
جهان امروز عمدتاً یک جهان اقتدارگرا است: بیست سال پیش، اندکی‌ بیش از نیمی از مردم جهان در دموکراسی‌ها زندگی می کردند (51 درصد) در حالی که امروز (2025) این رقم  معکوس شده، یعنی 72 درصد مردم جهان در نظام‌های اقتدارگرا و تنها 28 درصد در نظام‌های دموکراتیک زندگی می‌کنند. 

عصر ایران؛ ناصر فکوهی؛ استاد انسان‌شناسی دانشگاه تهران -  هدف از این یادداشت و یادداشت‌های دیگری که در هفته‌های آینده دنبال می‌شوند و عنوان «تاملاتی درباره دموکراسی و اقتدارگرایی(1) در جهان کنونی» را بر آنها گذاشته‌ایم، بازاندیشی موجزی بر دو مفهوم دموکراسی و اقتدارگرایی است. این امر شاید در جهان امروز و در حالی که دو دهه پس از آغاز هزاره سوم، ما با یک بحران عمومی در نظام‌های دموکراتیک روبرو هستیم، جای تأمل زیادی داشته باشد. در حقیقت بنا بر مطالعات گوناگونی که در سی‌سال گذشته انجام گرفته‌اند، موقعیت دموکراسی در نیمه دهه سوم این هزاره به نسبت چند دهه پیشین وضعیت بسیار نگران‌کننده‌ای دارد.

بنا برگزارش گاهنامه معتبر ژئوپلیتیک «قاره بزرگ»(2) که خود بر داده‌های انستیتوی «وی- دموکراسی»(3) تاکید دارد، برای نخستین بار در طول دو دهه پیشین، تعداد نظام‌های اقتدارگرا (نود و یک مورد) بیشتر از نظام‌های دموکراتیک (هشتاد و هشت مورد) است.

این گزارش، تا کنون هیچ نشانه‌ای از کُند شدن موج اقتدارگرایی که در سال‌های 1990 تا 2000 آغاز شده است، نشان نمی‌دهد. در سال 2024، چهل و پنج کشور در حال تبدیل شدن به نظام‌های «اقتدارگرا» بودند، از جمله کشورهایی در آفریقا، آمریکای لاتین، اروپای شرقی، آسیای جنوب شرقی و شبه قاره هند. این در حالی است که شمار کشورهایی که در گذار به نظام‌های دموکراتیک هستند، به نسبت سال 1990، تقسیم به سه شد و از هفتاد و یک مورد در سال 1992 به نوزده مورد در سال 2024 تقلیل یافت.

در یک کلام جهان امروز عمدتاً یک جهان اقتدارگرا است: بیست سال پیش، اندکی‌ بیش از نیمی از مردم جهان در دموکراسی‌ها زندگی می کردند (51 درصد) در حالی که امروز (2025) این رقم  معکوس شده، یعنی 72 درصد مردم جهان در نظام‌های اقتدارگرا و تنها 28 درصد در نظام‌های دموکراتیک زندگی می‌کنند. 

البته باید به این امر توجه داشت که نظام‌های دموکراتیک و اقتدارگرا را باید به صورت نسبی در این دو مقوله جای داد. برای نمونه در کشورهای غربی دموکراتیک، میزان فساد سیستمیک، نفوذ کارتل‌ها، اولیگارش‌ها و مافیاها و لابی‌های قدرتمند و اغلب جنگ افروز، میزان کنترل و مراقبت شدید بر شهروندان، بی‌اعتبار شدن سیاستمدارن و نهادهای اجتماعی و رسانه‌های عمومی و دستکاری افکار مردم به شدت روبه افزایش است؛ اما هنوز به دلیل ساختار عمومی دموکراتیک، روزنه‌های زیادی برای اندیشه‌های آزاد، فعالیت احزاب مخالف، اعتراض و پژوهش‌های مستقل و اقدامات بخش بزرگی از قوه قضاییه و مقننه سالم باقی مانده است و شهروندان به دلیل داشتن حق اعتراض، سازماندهی و برخورداری از شبکه‌های اجتماعی، اینترنت آزاد و پرسرعت می‌توانند برخلاف نظر دولتمردان و سیاست‌های غیردموکراتیک حاکمان خود وارد عمل شوند.

این چیزی بود که ما در جریان اعتراضات جهانی به تجاوز اسرائیل به کشورهای منطقه و به ویژه نسل‌کشی غزه به دست این رژیم  در جهان شاهدش بودیم: تظاهرات بی‌سابقه در اکثر کشورهای دمکراتیک (بر خلاف اکثر کشورهای اقتدارگرا حتی اسلامی). همان طور که اعتراضات عظیم علیه حاکمیت و سیاست‌های جنگ‌طلبانه و ارتجاعی ترامپ میلیون‌ها نفر را به خیابان‌ها کشید و تنها یک سال پس از شروع دوره دوم ریاست جمهوری او، بسیاری از پرونده‌های فساد دولت‌اش (از جمله پرونده اپشتاین) افشا شده است.

بنابراین این امید وجود دارد که ورود کشورهای دموکراتیک با پیشینه درازمدت دموکراسی به دوره‌های اقتدارگرایی‌، گذرا و کوتاه مدت باشد و این کشورها بار دیگر به دموکراسی برگردند. هرچند میان این دموکراسی‌ها برابری  یکسانی برای شهروندان وجود ندارد. اما در کشورهای اقتدارگرا نیز وضعیت‌های به شدت متفاوتی داریم، در گستره‌ای که برای نمونه از آفریقا تا کشورهای عربی و ترکیه گرفته تا روسیه و چین را در بر می‌گیرد، اقتدارگرایی یا شکل کاملاً منظم با حداقل فساد، اما با شدیدترین انضباط و کنترل از بالا را دارد (همچون چین) و یا شکلی از آشوب عمومی و فساد گسترده و سلطه مافیاهای نظامی، مالی و اولیگارشی‌های مختلف محلی و در برخی موارد خارجی را (در اکثر موارد). 

در این حال، پیش از هرچیز به دلیل آنکه رویکرد ما برای درک مسائل پیش رویمان، رویکردی نظری و فرهنگی است باید ابتدا به برخی از مفاهیم پایه‌ای ِ باستانی در رابطه با دموکراسی و اقتدارگرایی بپردازیم تا سپس این امر را در نظریات کنونی دنبال کنیم. نقطه پایان مباحث نظری ما در آنچه امروز نظریات موسوم به «روشنگری تیره» یا «جریان نو ارتجاعی» (NRx) (4) که بنیانگزارانش  افرادی چون کرتیس یاروین (5)، بلاگر آمریکایی، و نیک‌لند (6)، فیلسوف انگلیسی، هستند و نظریه موسوم به «شتاب‌گرایی» (7) دیده می‌شود که در یادداشت‌های بعدی به آن خواهیم پرداخت. پیوند این گروه‌ها به طرفدارن اقتدارگرایی سرمایه داری- فناورانه  با مدل روسی یا چینی که به نظرشان بسیار «کاراتر» و برای مردم «پربارتر» است، بسیار قابل تأمل است. اما نقطه آغاز مباحثمان به ریشه‌های مفاهیم دمکراسی / استبداد می‌رسد که از یونان باستان آغاز شد و تا امروز ادامه دارد.   

تناقضی که در ریشه مفهوم دموکراسی وجود دارد، ریشه‌ای بسیار باستانی دارد و ما را به دوران یونان باستان می‌برد: زمانی فیلسوفان یونانی در قرون پنجم و چهارم پیش از میلاد  به ویژه افلاطون در شهر ـ دولت آتن  مخالفت آشکار خود را با دموکراسی اعلام می‌کردند و سقراط در این راه تا نوشیدن جام شوکران و فدا کردن جان خود پیش رفت.

باید تاکید کرد که در این زمان دموکراسی تنها در دوره و مکانی خاص از یونان وجود داشت و هرگز نه در یونان و نه در رُم به شیوه‌ای گسترده و پایدار از حاکمیت تبدیل نشد و  اکثریت ساکنان یک سرزمین ولو کوچک را دربر نمی‌گرفت.

اما در همان جایی هم که از دموکراسی صحبت می‌شد در حقیقت گونه‌ای از الیگارشی (حاکمیت یک گروه اقلیت) وجود داشت؛ یعنی اکثریت افراد بالغ جامعه، شامل بردگان و زنان فاقد حقوق سیاسی بودند و حتی آزادمردان ِ دارای حقوق سیاسی در واقع تابع  نظام‌های خویشاندی  پدرسالاری بودند که در آن‌ها قدرت اصلی در دست بزرگ خانواده گسترده (پدرسالار) بود.

با این همه، ایده اساسی افلاطون در مخالفتش با دموکراسی بر آن بود که تنها نخبگان (فیلسوفان) هستند که می‌توانند تصمیم‌های درست بگیرند و واگذاری تصمیم‌گیری به مردم عادی، سبب انحراف جامعه می‌شود.

ارسطو نیز با اندکی تفسیر همین را می‌پذیرفت. البته او بیشتر بر آن تأکید داشت که  امر سیاسی به امری عمومی (جمهور) و به خصوص عام (پلبیسین‌ها) تبدیل نشود و شرایط خاصی برای تعیین تصمیم‌گیرندگان وجود داشته باشد.

این رویکرد در دوران باستان نظامی‌گری و استبداد را در برابر خود داشت که اصولاً چه امر سیاسی در سطح حاکمیت و چه سایر امور را صرفاً در حد نخبگان نظامی و ثروتمند جامعه و از میان آن‌ها نیز یک اقلیت باز هم کوچکتر می‌دانستند.

تاریخ چند‌هزار ساله دموکراسی در واقع چالشی بوده است که این ایده‌های پایه‌ای یعنی نخبه‌گرایی دموکراتیک و نخبه‌گرایی نظامی- اقتصادی یا به عبارتی جریان قدرت از بالا به پایین به چالش کشیده شده است و در طول چند هزار سال سرانجام پس از انقلاب صنعتی به دموکراسی ِ دولت- ملت در جهان متمرکز در اروپای غربی و سپس آمریکا می‌رسیم. 

اما دموکراسی مبتنی بر دولت- ملت نیز به گونه‌ای مدرن و مبتنی بر دو انقلاب فناورانه و سیاسی قرن نوزدهم مفهوم ملت را به گونه‌ای که خود می‌خواست و با سهم بزرگی از داده‌های تحریف شده و دروغین تعریف کرد که تا اندازه زیادی تا امروز ادامه یافته است.

بزرگترین اسطوره‌ها در این میان اسطوره دموکراسی سیاسی انتخاباتی/ دولتی  به مثابه دموکراسی مدنی پایه است. به زبان ساده، این اسطوره که در صورت انتخاب نمایندگانی از سوی مردم (که تا نیمه قرن بیستم حتی شامل زنان نمی‌شد) این نمایندگان لزوماً به سود انتخاب‌کنندگان خود تصمیم گرفته و دستگاه‌های سه‌گانه قدرت (قانون‌گذاری، اجرایی و قضایی) به خودی خود تضمینی بر آن هستند که این دموکراسی موسوم به دموکراسی جفرسنی (8) یا دموکراسی برون آمده از روشنگری اصحاب دائره‌المعارف (9) به راه استبداد نرفته و هر دستگاهی بتواند بر دو دستگاه دیگر نظارت داشته باشد و انحرافات احتمالی را به حالت تعادل برگرداند.

در نهایت ویلفردو پاره‌تو (10) نیز اصل «چرخش» در نظریه نخبگان (11) خود را مطرح کرد که سبب جلوگیری از انباشت قدرت خواهد شد. اما ادعا از این نیز فراتر می رود و آن این است که دموکراسی سیاسی شامل فرایندهای انتخاباتی و حزبی و قضایی و قانونی، به خودی خود  به معنای تحقق یافتن دموکراسی اجتماعی فرهنگی نیز خواهد بود.

 یعنی مردم به همان شعارهای سه‌گانه و معروف انقلاب فرانسه: آزادی، برابری و برادری خواهند رسید. اما چالش اساسی که نقد اجتماعی بر این ادعا دارد، نه فقط از استدلال‌‌های عقلانی بلکه بر مبنای داده‌های تاریخی و تفسیر وضعیت موجود دموکراسی در جهان استوار است که به هیچ‌رو با این دعوی‌ها همخوانی ندارند.

و چالش اساسی که امروز با آن روبروست این است که هیچ چیز نه در متون نظری و نه در تجربه زیسته سیاسی نمی‌تواند به ما نشان دهد که نقطه اساسی و تضمین‌کننده دموکراسی، در امر سیاسی و حکمرانی است، بلکه هرچه بیشتر می‌بینیم که برتری امر اجتماعی- فرهنگی در اثبات دموکراسی حتی در ابعاد سیاسی آن در مرکز مباحث جدیدی قرار می‌گیرد که تلاش‌ کرده‌اند چرخش به اقتدارگرایی متأخر را توضیح داده و تحلیل کنند.   

ادامه دارد

--------------------------------------

 1- Authoritarianism

2-https://legrandcontinent.eu/fr/2025/05/26/pour-la-premiere-fois-depuis-plus-de-20-ans-il-y-a-plus-dautocraties-que-de-democraties-dans-le-monde

3-https://www.v-dem.net/

4- Dark Enlightenment / Neo-Reactionary movement (NRx) 

5-Curtis Yarvin

6-Nick Land

7-Accelerationism

8-Jeffersonianism

9-Encyclopédie

10-Vilfredo Pareto

11-The Rise and Fall of Elites: An Application of Theoretical Sociology, Transaction Publishers, 1991

12- برای پیگیری مباحث مطرح شده در یادداشت امروز که آغاز گروهی از یادداشت‌های دیگر درباره مفهوم دموکراسی و اقتدارگرایی است، از جمله می‌توانید به کتاب «خشونت سیاسی» (نشر قطره) و «تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان‌شناسی» (نشر نی) و «انسان‌شناسی هنر، اسطوره و قدرت» (نشر ثالث) نگارنده مراجعه کنید. 

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر

منبع خبر "عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.