نگاهی به فیلمی که آمریکایی‌ها با کمک جن و پری اسناد ایرانی‌ها را دزدیدند!

تابناک پنج شنبه 25 دی 1404 - 10:24
در طرف مقابل، غول مرحله آخر یعنی آن جن بزرگ‌‌تر (همان برادر جن مونث) مرتب قدرتمند‌تر می‌شود و شکست‌دادنش در نظر دیگران غیرممکن‌تر؛ و در این‌طرف هم که شخصیت‌ها و مخاطب فیلم حضور دارند، عزم و اراده نابودی دشمن بیشتر و بیشتر می‌شود. آخر فیلم هم که مشخص است! جن بزرگ توسط همین‌قاتل‌ها و آدم‌های مزخرف جامعه آمریکا از بین می‌رود و خانم‌دکتر باستان‌شناس هم از زیر پوسته سیاه جن مونث بیرون می‌آید و در آغوش تکاور آمریکایی جا می‌گیرد.

نگاهی به فیلمی که آمریکایی‌ها با کمک جن و پری اسناد ایرانی‌ها را دزدیدند!

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، سال ۲۰۱۶ فیلمی در هالیوود ساخته شد که در صحنه‌ای از آن، یک‌پری (جن مونث) که در تسخیر یک‌زن آمریکایی است، در یک‌لحظه اسناد مخفیانه وزارت دفاع جمهوری اسلامی ایران را برای سران ارتش آمریکا که در پنتاگون گرد آمده بودند، حاضر کرد و برخی از حاضران دور میز جلسه، با دیدنش هول کردند و صلیب کشیدند. 

اسم فیلم «جوخه انتحار» در ژانر اکشن - فانتزی بود و در آن‌لحظه معروف که بریده‌اش در فضای مجازی فارسی هم منتشر شد، یکی از راه‌های نفوذ دشمن به درون جبهه ایرانی‌ها - البته پس از سال‌ها - تصویر شد. جالب است که روایت این‌گونه حرکات از دیگران حرف حساب، و از خودی‌ها، خرافات و حرف‌های گزافه محسوب می‌شود. به‌هرحال در آن‌فیلم چنین‌صحنه‌ای به نمایش درآمد و جنی که به درون بدن یک‌خانم‌دکتر جوان باستان‌شناس رفته بود، در چشم به هم‌زدنی اسناد مخفی و فوق محرمانه ایرانی‌ها را دزدید و آورد! اسنادی که فرمانده سر میز گفت «سال‌ها دنبال آن‌ها بوده‌ایم!»

اما ببینیم داستان این‌فیلم که چندسال بعد دنباله‌ای هم برایش ساختند چه بود؟ بله داستانی تکراری مثل خیلی از اکشن‌های قهرمانی دیگری که از سینمای آمریکا دیده‌ایم و همه، براساس چندفرمول مشخص و کلیشه در خط تولید و پخش قرار می‌گیرند. کارگردانش هم دیوید آیر است که فیلم‌های اکشنی ازجمله «خشم» (۲۰۱۴) با بازی برد پیت را در کارنامه دارد. خود «خشم» حرف و حدیث زیادی دارد و می‌شود ساعت‌ها درباره تزریق خشم و حیوانیتی که در ظاهر ضدجنگ فیلم به روح و روان مخاطب تزریق می‌شود، صحبت کرد. 

اما برسیم به ساختار فیلم «جوخه انتحار» براساس آن‌فرمول تکراری!

خانم سیاه‌پوستی [آماندا والر با بازی ویولا دیویس] از مقام‌های امنیتی پشت‌پرده آمریکا در مرکز داستان قرار دارد که در یکی از دیالوگ‌هایش می‌گوید کارش به هم زدن کشورهای دیگر و برقراری امنیت در آمریکاست! برای روز مبادا هم چندخلافکار و آدم‌کش روانی را در آب‌نمک خوابانده که اگر روزش فرا رسید از آن‌ها استفاده کند. با توجه به همان‌فرمول‌های تکراری که از سینمای آمریکا سراغ داریم، می‌دانیم که وقتی فیلم کمی جلوتر برود، آن‌روز فرا می‌رسد و باید رشادت و ایثارگری و اعمال انسانی این‌آدم‌کش‌های غیر انسان بی‌رحم را به‌خاطر آمریکا ببینیم. و خب! وقتی مقدمات فیلم چیده شد، وقت لحظات قهرمانی و ایثارگری فرا می‌رسد! 

همان‌جنی که در تسخیر خانم سیاه‌پوستِ داستان و دستش زیر ساطور اوست [زن، قلب جن را در اختیار دارد که اگر دست از پا خطا کند، آن را سوراخ‌سوراخ می‌کند] شیطنت کرده و از دست مُسخّرکننده‌اش فرار کند. بعد هم با هم‌دستی یک‌جن دیگر که در حکم مرشد و برادر بزرگترش است، شهر را به هم می‌ریزند و مردم را جنی می‌کنند! دقیقا شبیه داستان‌های مرد عنکبوتی و بتمن که آدم‌های بد و نیروهای شرور، شهر را به هم می‌ریزند و وظیفه حفظ مردم آمریکا از این‌اهریمنان به قهرمان یا ضدقهرمان فیلم محول می‌شود. راستی سوپرمن و مردم آهنی و زن آهنی و بقیه قهرمان‌های پلاستیکی را از قلم نیاندازیم!

تا این‌جا سعی کردیم خیلی از صحنه‌های فیلم و معرفی قهرمان‌ها را فاکتور بگیریم؛ صحنه‌هایی که با طنز و لحظات بانمک ممزوج شده‌اند تا نشان بدهند آن‌چندنفری که جوخه انتحار را می‌سازند، خیلی عوضی و ناجورند. بعد هم خانم سیاه‌پوست و یک‌‌تکاور (رنجر) جوان ارتشی که دل در گروی خانم‌دکتر باستان‌شناس دارد (همان‌که جن وارد بدنش می‌شود) تیم یا همان‌جوخه انتحار را جمع می‌کنند و می‌گویند ماموریت‌شان چیست؛ باید به ساختمانی در مرکز شهر بروند تا کسی را نجات بدهند. اگر هم پا پس بکشند، بمبی که در گردن هریک جاسازی شده منفجر می‌شود. پس راه فرار ندارند. عین گلادیاتورها باید بجنگند!

هرکدام از این‌شخصیت‌های جوخه انتحار، طبق فن فیلمنامه‌نویسی یک‌عقبه و پیشینه دارند که باید در لحظاتی از فیلم به خورد مخاطب داده شود. یکی که ویل اسمیت نقشش را بازی می‌کند، (فلوید لاوتون) قاتلی حرفه‌ای و سیاهپوست است که دخترش را دوست دارد و می‌خواهد برایش پدری کند. دختر سرزنده و خل‌وضع گروه (با بازی مارگو رابی) هم قبلا روان‌شناسی محترم بوده که عاشق جوکر شده ولی مثل فلوید لاوتون، توسط بتمن دستگیر شده و در یک‌قفس نگهداری می‌شود. یکی کروکدیل‌طور است و وحشی؛ یکی جادوگر است و افسونی بلد است که از دستانش آتش  می‌بارد و دیگری هم یک‌سارق حرفه‌ای و از نظر شخصیتی آدمی بی‌قید و بند است. پس همه مواد آش شله‌قلمه‌کاری که در زیرمتنش می‌توان هزار داده غلط به خورد مخاطب داد، آماده است.

نگاهی به فیلمی که آمریکایی‌ها با کمک جن و پری اسناد ایرانی‌ها را دزدیدند!

ولی هنوز در نقطه A هستیم. هنوز آدم‌کش‌های روانی و بدذات قصه [همان‌هایی که برای نجات دنیا باید دست به دامانشان شویم] وارد درگیری با موجودات ماورایی ویران‌کننده شهر نشده‌اند. این‌موجودات بد در فیلم‌های مختلف اکشن و ژانر ترسناک هم حضور دارند منتهی بروز و ظهورشان فرق می‌کند؛ مثلا در سری فیلم‌های رزیدنت اویل، زامبی هستند و جوخه انتحار، آدم‌هایی هستند که توسط جن‌ها تسخیر شده‌اند و هیکل‌های سیاهی‌اند که حباب‌های بزرگ و کوچک از سرتاپایشان را گرفته! جوخه انتحار هم راه فرار ندارند و باید همراه با تکاورهای نیروی ویژه ارتش آمریکا با آن‌ها بجنگند.

خب، در راه رسیدن به نقطه B و میانه‌های داستان، آدم‌بدها که عضو خلاف‌کارترین و پست‌ترین طبقه جامعه آمریکا هستند و جایگاهشان خفن‌ترین زندان‌های این‌کشور بوده، کم‌کم انسانیت نشان می‌دهند. شبیه این‌صحنه‌های تحول و هم‌قسم‌شدن برای شکستن خط فتنه را بارها و بارها در فیلم‌های دیگر آمریکایی دیده‌ایم. «جوخه انتحار» هم یکی از همان‌هاست و نکته جدیدی ندارد؛ الا این‌که چهره دشمنان و آدم‌بدهای داستانش فرق دارند.

حالا چه‌طور بناست خلافکارهای آمریکایی، انسانیت نشان بدهند؟ کار به جایی می‌رسد که کشتن موجودات بد، دیگر از سر وظیفه و اجبار نیست. بلکه از سر حس تعهد و انسانیت است؛ چیزی که اگر دو سه فیلم اکشن آمریکایی را دیده باشید، قلق‌اش دستتان می‌آید.

در طرف مقابل، غول مرحله آخر یعنی آن جن بزرگ‌‌تر (همان برادر جن مونث) مرتب قدرتمند‌تر می‌شود و شکست‌دادنش در نظر دیگران غیرممکن‌تر؛ و در این‌طرف هم که شخصیت‌ها و مخاطب فیلم حضور دارند، عزم و اراده نابودی دشمن بیشتر و بیشتر می‌شود. آخر فیلم هم که مشخص است! جن بزرگ توسط همین‌قاتل‌ها و آدم‌های مزخرف جامعه آمریکا از بین می‌رود و خانم‌دکتر باستان‌شناس هم از زیر پوسته سیاه جن مونث بیرون می‌آید و در آغوش تکاور آمریکایی جا می‌گیرد. البته آن‌خانم سیاه‌پوست امنیتی هم که اسیر جن‌ها شده بود و افکار و اندیشه‌هایش توسط آن‌ها دزدیده می‌شد، نجات پیدا می‌کند. اعضای جوخه انتحار هم به سلول‌های قبلی خود برمی‌گردند. خانم‌روان‌شناس سابق هم با حمله جوکر معروف داستان بتمن (که این‌جا شبیه شیطان‌پرست‌ها گریم شده) به زندان، به آغوش دوست‌پسرش برمی‌گردد. 

این هم معمای جالبی است که باید سر فرصت درباره‌اش صحبت کنیم؛ این‌که چرا قهرمان فیلم‌های آمریکایی، آدم‌بدها و امثال جوکرها هستند! باشد برای بعد!

تمام شد! به همین‌راحتی و با همان‌فرمول همیشگی! دشمن آمریکایی‌ها هرچه که باشد، از آدم و جن گرفته در ابتدای فیلم بسیار عجیب و غریب و دست‌نیافتنی تصویر می‌شود. بعد هم آمریکایی‌ها – حتی مزخر‌ف‌ترین و زباله‌ترین‌شان – با اتحاد و همراهی هم آن دشمن قدرتمند را شکست می‌دهند. اما این‌که چرا در ابتدای قصه پای ایرانی‌ها به وسط قصه کشیده شده، جای توقف و تامل دارد. یا خواسته‌اند ما را هم‌ردیف همان‌دشمنان آمریکا نشان بدهند و دوباره مردم‌شان را ذهن‌شویی کنند که ایرانی‌ها خیلی خطرناک‌اند؛ یا این‌که قدرت‌نمایی کنند و یکی از سلاح‌های خود را به رخ‌مان بکشند و بگویند با اجنه و شیاطین هم به خدمت‌تان می‌رسیم!

«جوخه انتحار» فیلمی کودکانه و سبک است. تماشایش با وجود جلوه‌های ویژه سر صحنه و رایانه‌ای هم، هیچ‌لذتی که برای مخاطب ندارد هیچ، او را لحظه به لحظه آزار می‌دهد. چون هم می‌توان اتفاقات دقایق بعد را پیش‌بینی کرد هم این‌که داستان هیچ گره و معمایی ندارد که بخواهیم با باز یا حل‌شدنش، لذت کشف را تجربه کنیم! مخاطبانش هم بیش از آن‌که بزرگسالان باشند، کودکان و نوجوانان هستند؛ البته اگر بچه‌های این‌روزگار چنین فیلم ضعیف و کسل‌کننده‌ای را باور کنند.

صادق وفایی

منبع خبر "تابناک" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.