عصر ایران؛ مهرداد خدیر- در روز اول چهلوچهارمین جشنوارۀ سینمایی فجر به تماشای یک انیمیشن و دو فیلم سینمایی نشستم. حال و هوای امسال به دلایل اتفاقات اخیر و آنچه سخنگوی دولت هم از آن با عنوان »سوگ جمعی« یاد کرده، متفاوت است با این همه فضای آن مانند سه سال دولت گذشته ( 1400 و 401 و 402) امنیتی یا با حس امنیتی نیست و وزارت ارشاد پزشکیان از این حیث بدآورده ولی متأثر از فضای کلی جامعه و اتفاقات تلخ از یک سو و سایۀ جنگ از جانب دیگر است و از این رو نمیشود ششدانگ حواس خود را به فیلمها داد یا دستکم روز نخست چنین بوده است.
با این که نام کارگردانان سرشناس در فهرست چندان به چشم نمیخورد یا اصلا دیده نمیشود اما هر کارگردان و نویسندهای از یک جا شروع میکند یا در یک جا گُل میکند و تماشای فیلمها هم با این امید انجام میشود و اهل رسانه در پردیس سینمایی ملت -که جمعوجورتر از برج میلاد و متناسبتر با سینماست- به دنبال همین کشف هستند.
این سلسله نوشتهها نه نقد فیلم که روایت و تأمل بر یک فیلم در یک روز است و طبعا فیلمی که سویه اجتماعی یا سیاسی هم داشته باشد برای نویسنده یا با این علایق قابل نقلتر است.
کما این که اگر قرارب ر پرداختن به فیلم »غبار میمون« بود نیز نکته قابل اشاره از این منظر میتواند این باشد که چند جا پرچم و آرم وزارت اطلاعات آمده و حمایت یا شاید سفارش، پنهان نشده و حتی در خود فیلم از زبان یک بازیگر میشنویم: وزارت، بخش پنهان کشور است.
این چند سطر اما دربارۀ فیلم دیگر روز نخست- غوطهور - است که یک روحانی یا معمم جوان با تنها 32 سال سن آن را ساخته و همین در ابتدا این تصور را ایجاد می کند که با فیلمی شعاری یا ایدیولوژیک روبه رو خواهیم بود اما زود درمییابیم که نه، فیلم در ژانر اجتماعی- جنایی است.
جواد حکمی، زاده و بالیدۀ محله باغپنبه قم امسال برای نخستینبار در جشنواره حاضر شده و اگرچه قبلا فیلم کوتاه ساخته اما «غوطهور» اولین اثر بلند او به حساب میآید.
او که از از سال ۱۳۸۶ تحصیل و سپس تدریس در سطح یک و دو را در حوزه شروع کرده قبلا چند فیلم کوتاه ساخته: «برجک»، «کافه»، «استارلت» و «چشم بادومی» و در چهلودومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران به خاطر فیلم «متولد تهران» دیپلم افتخار دریافت کرد.
داستان غوطهور دربارۀ یک افسر میانسال و کهنهکار اداره آگاهی است که نقش آن را محسن قصابیان ایفا میکند که با نقش شهید ستاری شناخته شد. در خلاصه داستان آمده: «حسن کارخانه یا کارخونه، افسر کهنهکار آگاهی، در آستانه ارتقا با پرونده ناپدیدشدن زنی پس از یک تصادف مشکوک روبهرو میشود. او با وجود فشار روانی و مخالفت اداره و ساختار، بهتنهایی به ماهکِ مرموز مشکوک میشود و تحقیقات شخصی را پیش میبرد…».
فیلم اگرچه قهرمانمحور است اما از قهرمان بازیهای معمول خبری نیست و طبعا برای مخاطب این پرسش شکل می گیرد که این سوژه را یک کارگردان غیر معمم هم میتوانست بپردازد.
به نظر میرسد هدف کارگردان و احتمالا انگیزۀ پلیس از حمایت این بوده که تصور ضد زن که بعد از جنبش مهسا در جامعه شکل گرفته را اصلاح کند تا ببینیم یک افسر پلیس، چگونه برای نجات یک زن جوان خود را به آب و آتش میزند ولی اگر واقعا چنین بوده باشد تصویر و تصور جامعه از افسران اداره آگاهی هیچگاه منفی نبوده تا نیاز به اصلاح و ترمیم داشته باشد. مردم از گشت ارشاد و دخالتهای آن بیزار بودند که خوشبختانه برچیده شد.
روحانی چوان در توضیح این که چرا به سینما و ژانر اجتماعی- روایی روی آورده دلایلی اقامه کرده که دستکم برای این نویسنده چندان مفهوم نیست. مثلا این که ورای یک داستان پلیسی به بحرانهای جنسی و اخلاقی و خانوادگی در جامعۀ امروز بپردازد یا از اصطلاح سینمای «توحیدی» استفاده کرده حال آن که پیش از او کارگردانان بسیاری با انگیزههای دینی فیلم ساختهاند و اشاره به داستان موسی و قرائت آیه از پشت تلفن یک فیلم را دینی نمیکند و فیلم به هر رو در ژانر جنایی، قابل تعریف است.
این نکته هم بود که چرا در نشست خبری و مصاحبه نشریۀ جشنواره با کارگردان جوان مطرح نگفتند که تأکیدات مکرر فیلم بر این که افسر جوان دچار بیخوابی است تماشاگر عادی سینما را هم به یاد فیلم »بیخوابی« با بازی به یاد ماندنی »آل پاچینو« میاندازد چه رسد به منتقدین حرفهای را.
داستان آن فیلم هم دربارۀ دوکارآگاه پلیس است که به دنبال سرنح قتل دختر جوان میگردند و اینجا هم کارآگاهی است به دنبال یک دختر جوان که مشخص نیست کشته شده یا نه و این نمی تواند تصادفی باشد.
بیخوابی - ساخته کریستوفر نولان- 24 سال قبل اکران شد یعنی وقتی کارگردان غوطهور 8 ساله بوده و جالب این که همان فیلم، خود بازسازی فیلمی نروژی محصول سال ۱۹۹۷ -باز به همین نام- است و در قیلم نولان، آلپاچینو، رابین ویلیامز و هیلاری سوانک بازی کردهاند.
کارآگاه ویل دورمر ( بابازی آل پاچینو) هم دچار بیخوابی است که البته شخصیت او به پاکیزگی حسن کارخونه در غوطهور نیست.
قصد لو دادن داستان فیلم را نداریم و تصور نکنید چیز دندانگیری از داستان را دانستهاید اما به نظر میرسد مراد کارگردان از سینمای توحیدی این است که در اینجا خداوند به یاری میشتابد ولی در آنجا پس از بی خوابی مستمر میگوید: "بگذار بخوابم".
گرایش جنسی دختر ورزشکار به همتیمی ولو از زبان مربی سابق بیان شود البته شاید در سینمای ایران سابقه نداشته باشد و آقای حکمی از مزیت پوشش اخلاقی و دینی فیلم خود برای بیان آن استفاده کرده است.
در این فیلم هم اصرار مهران غفوریان برای آشناییزدایی و ایفای نقش غیرکمدی را شاهدیم اگرچه هر بازیگر دیگری میتوانست جای گزین او باشد خاصه این که فیزیک او با افسر پلیس آگاهی متناسب نیست.
محسن قصابیان، بازی باور پذیری ارایه داده اگرچه مخاطب را ناخودآگاه به یاد شهید ستاری هم میاندازد و باید مراقب باشد مانند هادی حجازیفر در یک قالب فرونرود.
اگر مواجهه سرهنگ کارخونه یا کارخانه با دختر در صحنهای غیر تصادف خودرو صورت می پذیرفت قابل قبولتر بود و کارگردان جاهایی خواسته به سبک اصغر فرهادی مخاطب را غافلگیر کند. اول این که به جای فیلم ایدیولوژیک با فیلم جنایی روبه رویند. دوم این که پلیس چه کار با عروسیهای مردم دارد؟ اگر دخالت میکنند می خواهند بیگناهی را نجات دهند یا به یاری زنان بشتابند.
همچنین پیداست که کارگردان به سبب لباس و تعلقات مذهبی ذهنیتی منفی به سگ دارد و از حضور سگها برای وحشت آفرینی بهره برده و جای عجب نیست وقتی کارگردان فقید غیر مذهبی چون بهرام بیضایی هم عنوان فیلم خود را »سگ کُشی« گذاشته بود و ضدقهرمان را به سگی که باید کشته شود تشبیه کرده جواد حکمی نیز سگها را تنها برای وحشتافکنیهای هیچکاکی در کادر قرار داده است.
حدس می زنم تهیه کنندگان به کارگردان جوان و روحانی یادآور شوند برای تبلیغ فیلمی که 30 میلیارد تومان برای آن هزینه کرده اند از تعابیری چون »سینمای توحیدی« استفاده نکند زیرا برای مخاطب امروز مأنوس نیست و اصولا کارگردانان مسلمان و مقیدی چون مجید مجیدی یا بهروز افخمی مفاهیم را زیر پوستی ارایه می کنند و جار نمی زنند.
در پردیس سینمایی ملت صدای فیلمها را با بالاترین کیفیت میتوان شنید و هر چه موسیقی فیلم جذابتر باشد در داوری هم اثر مثبتتری برجای میگذارد.
نکتۀ قابل تأمل این که اگرچه فیلم در نقد خانوادههای از هم گسیخته است، اما خانوادۀ مطلوب آقای کارگردان را هم نمیبینیم!