
به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما؛ سال ۱۳۵۷ به ویژه در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن ماه، فضاى سیاسى کشور شاهد طنین گسترده شعارهایی بود که خواست اصلى ملت را صورت بندى مىکرد. در میان این شعارها، سهگانه «استقلال، آزادى، جمهوری اسلامى» به مثابه شعارى بنیادین و فراگیر ظهور کرد که نه تنها یک مطالبه سیاسى، بلکه در حقیقت بیانیهای فشرده از آرمان هاى مردم در آن روزهاى سرنوشت ساز بود. انتخاب این شعار و تأکید مکرر بر آن، ریشه در تجربه هاى عینى جامعه ایران از رژیم سلطنتی و حکومت پهلوی داشت.
مطالبه «استقلال» واکنشی بود به وابستگی عمیق رژیم پهلوی به قدرتهاى خارجی، به ویژه ایالات متحده آمریکا. مردم سلطنت را تابع منافع بیگانه مىدیدند. در حافظه جمعى آنها رویدادهایی مانند کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹، وقایع شهریور ۱۳۲۰ و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ همچنان زنده بود؛ رویدادهایی که سبب تبدیل ایران به یک پایگاه سیاسى- نظامى براى غرب شده بود. آن روزها مردم به خوبی به یاد داشتند که انگلیس چگونه رضا خان قزاق را تبدیل به رضا شاه کرده و آمریکا به چه شکل با کودتا، دولت ملی مصدق را ساقط و حکومت محمدرضا را تثبیت کرده بود.
شاه به این موضوع توجه نمیکرد که به دلیل وابستگی به قدرتهای بیگانه، پایگاه اجتماعی قدرتمندی در میان مردم خود ندارد و درک این مطلب در ماهها و روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، او را شوکه کرده بود. دو ماه مانده به پیروزی انقلاب اسلامی، در تظاهرات تاسوعا و عاشورا، شاه وقتی از فراز آسمان و از پشت شیشههای بالگرد جمعیت میلیونی مردم انقلابی را تماشا میکرد به ارتشبد ازهاری گفته بود: «همهی خیابانها مملو از جمعیت است، پس موافقین من کجا هستند؟» و ازهاری پاسخ داد: «در خانههایشان!». ارتشبد فردوست که راوی ماجراست میگوید آخرین امید محمدرضا به یأس تبدیل شده بود، همچنین او گفته بود: «پس فایده ماندن من در این مملکت چیست؟» و ازهاری پاسخ داده بود: «این بسته به نظر خودتان است».
وابستگی شاه به غرب و مشخصا آمریکا تا اندازهای بود که شوکراس در کتاب آخرین سفر شاه میگوید در گزارش ۵ ژوئن ۱۹۶۱ کارگروه دفتر ریاست جمهوری آمریکا آمده است که «شاه همیشه دچار این نگرانی است که مبادا ایالات متحده به هر دلیلی او را رها کند».
دوری از مردم و وابستگی به آمریکا به گونهای در وجود او نهادینه شده بود که تلاش میکرد بحرانی که در روزهای پایانی با آن روبه رو شده بود را نه با نگاه به داخل، بلکه با کمک آمریکا حل کند. برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر، در باب وقایع آبان ۵۷ در خاطرات خود چنین مینویسد: «من به شاه گفتم که ایالات متحده امریکا در بحران کنونی به طور تام و تمام و بدون هیچگونه قید و شرطی از شما حمایت میکند؛ شما از حمایت کامل ما برخوردار هستید... به نظر من مشکل شما این است که باید دست به یک سلسله اقدامات خاصی بزنید که اقتدار شما را به نحو مؤثر نشان دهد. شاه به سادگی پاسخ داد: چشم».
نکته جالب توجه این است که هیچ یک از قدرتهای غربی پس از فرار شاه، از او پشتیبانی نکردند. حتی کارتر رئیس جمهور آمریکا که تا چندی پیش در تهران به صورت اغراق آمیزی او را تمجید کرده و ایران را جزیره ثبات خوانده بود، اکنون پس از آوارگی پهلوی دوم، در خاطرات ۲۰ ژانویه خود نوشته بود: «عقیده دارم اگر بوی گند شاه در کشور ما به مشام برسد، نه برای ما خوب است و نه برای خود او»؛ بنابراین شعار استقلال، آرزویی بزرگ و بیانگر اراده ملت براى قطع دخالت خارجی و بازپسگیرى حق تعیین سرنوشت خویش بود.
شعار «آزادى» نیز واکنشى به فضای سرکوب، اختناق و نبود آزادی هاى سیاسى و اجتماعى در دوران پهلوی به شمار مىآمد. انحصار قدرت، ممنوعیت فعالیت احزاب و رسانههای مستقل، سانسور و عملکرد مخوف ساواک، خواست آزادی را به یک مطالبه حیاتى تبدیل کرده بود. ترس از ساواک، جامعه را فلج و هرگونه صدایی را خفه کرده بود. در نتیجه رژیم پهلوی از دریافت بازخوردهای واقعی و مردمی محروم مانده و این موضوع سبب شده بود نسبت به سرمایه اجتماعی خود نیز دچار خطای محاسباتی شود و تصور کند پایگاه مردمی عمیقی دارد؛ اما وقوع انقلاب اسلامی نشان داد این تصور، توهمی بیش نیست.
البته این نهاد مخوف علیرغم گستردگی و پیچیدگی، تنها در کوتاه مدت با ابزار خشونت توانست تا اندازهای جامعه را کنترل کند؛ اما در نهایت خود، روند فروپاشی استبداد پهلوی را سرعت بخشید؛ بنابراین آن روزها، آزادی نه برای مردم، بلکه تنها برای خاندان سلطنتی و وابستگان آنها بود که مطابق گزارشهای سیا در اواسط دهه ۷۰ میلادی، دربار را به مرکز هرزگی، شرارت، فساد و رقابتهای مبتذل تبدیل کرده بودند. بر این اساس آزادی برای مردم تبدیل به آرمانی شده بود که میتوانست آنها را همزمان از بند استبداد و استعمار برهاند.
«جمهوری اسلامى» نیز مفهومی نوظهور در سپهر سیاست و در عین حال جذاب برای ملت بود. این بخش از شعار، هم پاسخ به بحران مشروعیت رژیم سلطنتی و هم بیان راه حلى براى آینده کشور بود. مردم ایران پس از تجربه حکومت سلطنتی مطلقه که مشروعیتش را از اصالت خون و حمایت خارجى مىگرفت، به دنبال شکل جدیدی از حکومت بودند که نه بر اصالت خون و خاندان، بلکه مبتنى بر اراده مردم باشد؛ از این رو جمهوریت به عنوان ساختار حکومت مورد تأکید مردم قرار گرفت. اسلامیت نیز بیانگر هویت ساختار سیاسی جدید و مطالبه مردم برای حاکمیت ارزشهاى دینی بود.
رژیم گذشته با سیاست هاى نوسازی و تجدد طلبی آمرانه و بىتوجهى به باورهاى مذهبى، گسست عمیقى با جامعه ایجاد کرده بود. اما حضرت امام خمینی (ره) توانسته بود با طرح نظریه حکومت اسلامى مبتنى بر ولایت فقیه، ارزشهای دینی و اراده سیاسی مردم را در یک نقطه جمع کند؛ بنابراین جمهوری اسلامى در آن شعار، به معناى طرد نظام سلطنتى، پذیرش مردم سالاری دینی و تأکید بر محتواى اسلامى نظام سیاسی جدید بود.
تأکید مردم بر این شعار سه بخشى، از آن رو بود که این شعار جامعیت داشت و همه آرمان هاى اصیل انقلاب را یک جا منعکس مىکرد. این شعار مانع از انحراف نهضت به سوى جریانهای صرفاً ملیگرا یا سکولار یا مارکسیستى مىشد و هویت متمایز انقلاب ایران را مشخص مىکرد.
تکرار این شعار در تظاهرات میلیونی، بیانگر اجماع عمومی حول این سه اصل و به مثابه میثاقی نانوشته میان مردم و رهبری انقلاب بود. مردم ایران برای رسیدن به این آرمان، سالها با استبداد و استعمار مبارزه کردند تا در انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ به آن دست یافتند. از آن روز تاکنون نیز هر زمان که این آرمانها از سوی دشمن مورد تهدید قرار گرفته است باز هم با حضور حماسی خود به صیانت از آن پرداختهاند؛ ۴۷ سال حضور بی وقفه که آخرین نمونه آن راهپیمایی میلیونی مردم در حمایت از نظام اسلامی و مخالفت با دشمن در ۲۲ دی ماه امسال بود، خود گواه صادق و روشنی بر اهتمام مردم به کشور، نظام و آرمانهای انقلاب اسلامی است.
نویسنده و پژوهشگر: عباس کریمیان