عصر ایران - تاریخ، حافظهی عجیبی دارد؛ اختراعها را جاودانه میکند، اما مخترعان را… اغلب فراموش. بارها و بارها این سناریو تکرار شده است: انسانی با ذهنی جلوتر از زمان خود، ایدهای میآفریند که مسیر تمدن را تغییر میدهد، اما درست در لحظهای که باید ثمرهی نبوغش را بچیند، این تاجران، شرکتها و سرمایهداراناند که سود اصلی را به جیب میزنند. مخترع میماند و افتخارِ خاموش، بدهی، دادگاه و در نهایت… فراموشی.
اگر برایتان سؤال است که چطور ممکن است کسی دنیا را عوض کند اما نتواند زندگی خودش را نجات دهد، این گزارش پاسخی تلخ به همان سؤال است.
اگر امروز برق به شکلی ایمن و گسترده در خانهها جریان دارد، بخش بزرگی از آن را مدیون نیکولا تسلا هستیم. او معمار سیستم جریان متناوب بود؛ سیستمی که پایهی صنعت برق مدرن شد.
اما تسلا هیچوقت بلد نبود «بفروشد». برایش پول، مسئلهای فرعی بود و علم، هدف نهایی. نتیجه؟ ثروت افسانهای نصیب دیگران شد و تسلا در تنهایی، در اتاق یک هتل در نیویورک، تقریباً بیپول از دنیا رفت.
لاستیک بدون «ولکانیزاسیون» اصلاً معنایی نداشت و این کشف بزرگ، کار چارلز گودیر بود. اما او در محافظت از اختراعش شکست خورد. دادگاهها، شکایتها، کپیبرداریها و تصمیمهای تجاری اشتباه، زندگی او را بلعیدند. مردی که چرخهای صنعت را به حرکت درآورد، خودش سالها در زندان و بدهکاری دستوپا زد.
تلویزیون جهان رسانه را متحول کرد، اما برای مخترعش، فایلو فارنسورث، چیزی جز فرسایش روانی نداشت.
او درگیر جنگی نابرابر با شرکتهای عظیم شد؛ جنگی که هم سرمایهاش را نابود کرد و هم روحش را. تناقض دردناک اینجاست: میلیاردها نفر به اختراع او خیره بودند، اما خودش حتی از پس هزینههای زندگی برنمیآمد.
رادیوی FM صدایی شفافتر به دنیا داد، اما زندگی خالقش را به نویز تبدیل کرد. آرمسترانگ در نبرد حقوقی با شرکتهای قدرتمند شکست خورد؛ نه بهخاطر نداشتن حق، بلکه بهخاطر نداشتن پول و نفوذ. او در نهایت، هم اختراعش را باخت و هم زندگیاش را.
موتورهای دیزل استاندارد جهانی شدند، اما سرنوشت رودولف دیزل همچنان در هالهای از ابهام است. درست زمانی که اختراعش دنیا را فتح میکرد، خودش در غربت و به شکلی مرموز جان باخت؛ بدون آنکه ثروت واقعی ایدهاش را لمس کند.
قبل از گراهام بل، آنتونیو موئچی تلفن را ساخته بود؛ اما فقر اجازه نداد حق ثبت اختراعش را حفظ کند. بل وارد میدان شد و تاریخ به نام او نوشته شد. عدالت؟ حدود یک قرن بعد، آن هم خیلی دیر.
او اولین تصاویر متحرک تاریخ را ثبت کرد؛ اما هرگز فرصت ارائهی اختراعش را پیدا نکرد. لو پرنس درست پیش از شهرت جهانی سینما ناپدید شد و دیگر هرگز دیده نشد. صنعتی میلیاردی شکل گرفت، بدون اینکه مخترع اصلیاش حتی نامی داشته باشد.
کوکاکولا امروز یک امپراتوری است، اما پمبرتون فرمولش را تنها با ۲۳۰۰ دلار فروخت. او بیمار، بدهکار و ناامید بود و درست پیش از جهانیشدن نوشیدنیاش، در فقر از دنیا رفت.
مری اندرسون؛ اختراعی که بعد از انقضای حقش مشهور شد
برفپاککنها زندگی رانندگان را نجات دادند، اما مری اندرسون هرگز سودی از آن نبرد. وقتی خودروسازان بالاخره اختراعش را پذیرفتند، حق ثبت آن منقضی شده بود.
این داستانها تصادفی نیستند. نبوغ علمی، الزاماً با هوش اقتصادی همراه نیست. تاریخ نشان میدهد که فاصلهی بین «خلق کردن» و «ثروتمند شدن»، جایی است که بسیاری از نوابغ سقوط کردهاند. شاید دنیا بدون آنها اینگونه نبود، اما آنها بدون دنیا، تنها ماندند.