به گزارش بهداشت نیوز، انگار زندگی شبیه تکرار یک صحنه آشنا است؛ وارد رابطهای میشویم که در گذشته هم شبیه آن را تجربه کردهایم، احساساتی را از سر میگذرانیم که بارها آزارمان دادهاند و تصمیمهایی میگیریم که پایانشان برایمان غریبه نیست. انگار چیزی در درون ما، بیآنکه آگاه باشیم، ما را به سمت همان مسیرهای قدیمی هل میدهد.
تلههای زندگی همین نیروهای نادیدنیاند؛ الگوهایی که در کودکی شکل گرفتهاند و امروز، آرام و پیوسته، رفتار و انتخابهای ما را هدایت میکنند.
اما سوال مهمتر این است: چرا این تلهها در بزرگسالی ادامه مییابند؟
چون ذهن ما ناخودآگاه، همان مسیرهای آشنا را جستجو میکند؛ موقعیتهایی را انتخاب میکنیم که تلهها را تأیید کنند، رفتارهایی انجام میدهیم که نتیجه آشنا اما گاهی دردناک دارند و حتی تلهها حس «آشنایی» ایجاد میکنند؛ چیزی که برای روان ما امن و قابل پیشبینی است، حتی اگر برای زندگی و روابطمان مخرب باشد.
پاسخ این رفتارها را میتوان در نیازهای هیجانی بنیادین کودکی جستجو کرد؛ نیازهایی که اگر به شکل سالم برآورده نشود، بذر تلههای زندگی را میکارند و ما را در بزرگسالی، بهطور ناهشیار، هدایت میکنند. «جفری یانگ» این نیازها را در پنج حوزه اصلی معرفی کرده است:
1-نیاز به دلبستگی ایمن و پذیرش: نیاز به عشق، امنیت و حمایت؛ احساس اینکه در دنیایی که تغییر میکند، کسی حامی ما است.
2-نیاز به خودمختاری، شایستگی و هویت: نیاز به استقلال و باور به توانمندی خود و اینکه بدانیم هویتمان ارزشمند است.
3-نیاز به آزادی در بیان هیجانها و نیازها: نیاز به شنیده شدن و معتبر بودن احساسات، بدون ترس از طرد یا تحقیر.
4-نیاز به خودانگیختگی و بازی: نیاز به خلاقیت، بازی و لذت کودکانه که روح را زنده نگه میدارد.
5-نیاز به حدود واقعبینانه و خودکنترلی: نیاز به قوانین منصفانه، مسوولیتپذیری و توانایی مدیریت زندگی، بدون افراط یا بینظمی.
هر یک از این نیازها، اگر در کودکی ارضا نشوند، میتوانند بذر یک یا چند تله زندگی را در ذهن و قلب ما بکارند؛ همان ردپاهای نادیدنی که امروز، آرام و بیصدا، مسیر رفتارها و تصمیمهای ما را شکل میدهند.
اگر علاقهمند هستید سازوکار این تلهها که حوزههای اصلیشان، سبکهای مقابلهای و نحوه فعال شدنشان در روابط را عمیقتر بشناسید، در کارگاه های آموزشی مرتبط در مرکز مشاوره کارکنان دانشگاه می توانید با این مباحث بیشتر آشنا شوید.