سرویس سیاست مشرق- رضا ربع پهلوی در یکی از فراخوانهای اخیر خود از یک کد خاص رونمایی کرده و گفته است که قرار بر آن بوده که در شب خونین ۱۸ دی عملیات «فتح تهران» را هدایت کند.
عملیات فتح تهران نامی آشنا در روزهای پس از جنگ است، در روز چهارم جنگ ۱۲ روزه در حالی که جنگندههای دشمن صهیونی از بالا عملیات بمباران را انجام میدادند، قرار بر آن بود که از پایین هستههای تروریستی وابسته به موساد با عنوان ماموران اسرائیل به صحنه آمده و با تسخیر اماکن مهم دولتی و نظامی پایان جنگ را اعلام کنند.
البته این پروژه به دلایل متعدد که اسناد آن هنوز در مرحله طبقهبندی قرار داشته شکست خورد؛ اما مهمترین عامل آن انسجام اجتماعی و تسلط امنیتی بود که اجازه نداد سایه جنگ بزرگ شده و در برابر آن سایه تهدید امنیتی ایران روی عوامل هدایت کننده آن ماجرا افتاد.
اما استفاده از کد «فتح تهران» پس از جنگ حکایت از آن داشت که در دوره فتنه خونین اخیر قرار بر آن بوده که ابتدا عناصر تروریستی با خشونت بالا به صحنه آمده و پس از آن دشمن با اقدام نظامی این پروژه را تکمیل کند، البته این بار نیز حضور به موقع مردم بابصیرت در صحنه در روز ۲۲ دی کمر فتنه را شکست.
پس از شکست این عملیات، واقعه جالب توجه دیگری روی داد و آن به میدان آمدن سران فتنه یکی پس از دیگری در صحنه رسانهای بود، در ابتدا میرحسین موسوی عنصر وابسته به منافقین با انتشار یک بیانیه تلاش کرد فضای موجود را همچنان رادیکال نگاه داشته و با خط شکنی ویژه به عناصر تروریستی تنفس مصنوعی بدهد، همچنین مهدی کروبی معروف به شیخ سادهلوح نیز به تبعیت از موسوی و با اقدام یکی از فرزندانش بیانیهای داده و همان ادعاهای موسوی را تکرار کرد.
اما انتشار این دست اطلاعیهها که رنگ بوی خاصی داشته و نشانههایی از هدایت سرویسی داشت مورد توجه قرار گرفت، برخی در همان ابتدا این مسئله را مطرح کردند که چه کسی برای سران فتنه بیانیه نوشته و به اصطلاح آنها را در جهت همراهی با تروریستهای مسلح همراه کرده است؟

فعال شدن دوباره سرپل نفاق به شیوه دهه ۶۰
برخی اخبار حکایت از آن دارد که برخی اصلاحطلبان تندرو در تدوین بیانیه منتسب موسوی نقش داشتهاند، این افراد همچنین خانواده کروبی را نیز تحریک کردهاند. همچنین یکی از این سه تن کانالی تلگرامی با عنوان «تحکیم» در اختیار دارد که دارای ادمین در خارج از کشور بوده و به صورت کامل به منافقین سرویس میدهد.
بر اساس این خبر این سه فرد در تلاش بودهاند که پس از انتشار این بیانیه از سوی سران فتنه از کشور متواری شده و توسط عبدالله مهتدی به اروپا ترانسفر شوند، هزینه این نقل و انتقال نیز بر عهده صهیونیستها بوده است.
در تحلیل صورت گرفته از سوی عناصر اسرائیلی در آمان، رضا ربع پهلوی به تنهایی فاقد پرنسیپ لازم برای رهبری تروریستها بوده و نیاز است که سران فتنه نیز به کمک او آمده و یک تیم رهبری تروریستها را هدایت کنند.
امیر حسین گنجبخش از عناصر اطلاعاتی همکار با اتاق فرمان آمریکایی و صهیونیستی در یادداشتی در اکونومیست نوشته است:
مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی باید بپذیرند که زیر چتر یک «ائتلاف رنگینکمانی»؛ از «پهلوی تا موسوی» متحد شوند و برای نجات ایران همکاری کنند. رضا پهلوی؛ «پسر تبعیدی شاه» میتواند اعتماد جامعهی جهانی را جلب کند و به دنیا اطمینان دهد که «ایران ماجراجوییهای هستهای و منطقهای را کنار خواهد گذاشت. در عین حال، میرحسین موسوی، نخستوزیر پیشین چهرهای است که حضورش در این ائتلاف، میتواند اعتماد بوروکراسی دولتی و نیروهای نظامی و امنیتی را جلب کند و اطمینان دهد که تغییرات در ایرانْ منظم و آرام خواهد بود نه آشفته و همراه با هرجومرج و جنگ داخلی!
این تقسیم کار میان تروریستها به خوبی نشان میدهد که چرا پس از فروکشیدن آشوبهای خونین در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی و میرا شدن آن و عدم توجه اجتماعی به فراخوانهای بعدی باعث شد که اتاق عملیاتی اطلاعاتی ناتوی غربی به سراغ موسوی و عامل کشنده با او یعنی کروبی رفته و آنها را به خط کند.
البته در این پروژه بررسیها نشان میدهد که باز هم یک عنصر همکار با منافقین که در پاریس نیز حضور دارد نقش ویژه داشته و پیمانکار استفاده از فتنهگران دهه هشتادی بوده است، این شخص ادشیر امیر ارجمند نام دارد که علاقه ویژهای به استفاده از شیوههای خشن دهه شصتی در عملیاتهای خیابانی به شیوه سازمان منافقین دارد!

امیرارجمند کیست و چرا به سران فتنه را خشن کرده است؟
نام امیر ارجمند در میانه فتنه سال ۸۸ شنیده شده و به اصطلاح از پس انبار بیرون آمد، اردشیر امیر ارجمند متولد ۱۳۳۶ تهران است. او در یک خانواده اشرافی و متمایل به خاندان پهلوی متولدشده است. امیرارجمند دیپلم ریاضی خود را در سال ۱۳۵۴ در دبیرستان کیهان تهران گرفت. در سال ۱۳۵۸ و پس از تعطیلی دانشگاهها به مناسبت انقلاب فرهنگی، به دو دانشگاه یکی در آمریکا و دیگری در فرانسه درخواست ادامه تحصیل داده اما درنهایت اقامت در فرانسه را ترجیح داد.
اردشیر امیرارجمند در سال ۱۳۶۰ کارشناسی ارشد حقوق بینالملل را از دانشگاه استراسبورگ گرفته است. در پایاننامه کارشناسی ارشد خود موضوع «مصادره و ملی شدن اموال افراد» و قوانین و ضوابط رایج دنیا درباره ملی شدن اموال افراد را موردبررسی قرار داده است.
جالبتوجه آنکه سالهای بعد نیز در این دانشگاه مانده و با هزینه معاونت حقوقی دفتر نخستوزیری (میرحسین موسوی) در سال ۱۳۶۹ دکترای دولتی حقوق بینالملل را اخذ کرد. پایاننامه دکترای او درباره «مقررات مخاصمات مسلحانه در دریا در زمان صلح و جنگ» بوده است.
اردشیر امیرارجمند، پس از پایان دفاع مقدس به کشور بازگشت تا بهعنوان عضو هیئتعلمی در این دانشگاه مشغول به تدریس شود. این در حالی بود که نه سوابق خانوادگی وی، نه مطالعات دوران نوجوانی و جوانیاش، امکان آشنایی او با فرهنگ اسلامی را فراهم نکرده بود. او کاملاً در فضائی متأثر از غرب بالیده و تحصیل کرده و سپس بهعنوان استاد به یکی از معتبرترین دانشگاههای کشور راه یافته بود.
امیر ارجمند علاوه بر تدریس رسمی در دانشگاه، بهطور غیررسمی در دورههای آموزشی سازمانهای دولتی و غیردولتی به تدریس مباحث مربوط به حقوق بشر میپرداخت.
امیر ارجمند با همکاری یونسکو، در دانشگاه شهید بهشتی کرسی و گروه حقوق بشر و نیز انجمن حقوق بشر ایران را ایجاد کرده و خود مسئولیت آن را بر عهده گرفت.

امیرارجمند در دوره حضور در ایران در سمت مشاور دفتر خدمات حقوقی بینالمللی نهاد ریاست جمهوری و عضو مجموعههایی چون انجمن حقوق بینالملل لندن، انجمن ایرانی حقوق بشر، انجمن ایرانی اخلاق در علوم و فناوری، جمعیت توسعه علمی ایران، کمیته ملی اخلاق زیستی، انجمن ایرانی دوستان سازمان ملل متحد، انجمن ایرانی حقوق جزا، انجمن ایرانی حقوق بینالملل، شورای علمی مرکز پژوهش و اطلاعرسانی ریاست جمهوری (قبل از دولت نهم)، کمیسیون پژوهش و آموزش هیئت نظارت بر اجرای قانون اساسی (دوره خاتمی)، انجمن ایرانی جرمشناسی، هیئتعلمی دانشگاه تهران و هیئتعلمی مجتمع آموزشی قم نیز بود.
امیرارجمند در تهیه و تدوین چندین طرح و لایحه درباره «حقوق شهروندی»، «اسرار دولتی»، «حریم خصوصی»، «رسانههای همگانی»، «سازمانهای غیردولتی»، «شوراها»، «حقوق متهمین و محکومین» و… در دوره اصلاحات نقش ویژه داشته است.
امیر ارجمند با اتکا به ریاست کرسی حقوق بشر دانشگاه شهید بهشتی، در مراکز علمی و حقوق بشری جهان به نمایندگی از ایران حضور مییافت و بدیهی بود او در این مجامع بهجای اتخاذ مواضع منصفانه بر پایه حقوق بشر اسلامی، از منظری که تحقیرکننده جامعه حقوقی کشورمان باشد، سخن میگفت.
اردیبهشت ۸۷ (یک سال قبل از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری) امیر ارجمند در همایشی به دعوت مجمع تشخیص مصلحت نظام حاضرشده و میگوید:
آنچه در کشور باعث لطمه به مشروعیت جامعه میشود فاصلهای است که بین ارزشهای مورد حمایت حکومت بهعنوان ارزشهای اخلاقی و ارزشهایی که ضامن امنیت و تمامیت ارضی کشور و وجدان جمعی هست، افتاده است!
با ورود میرحسین موسوی به صحنه انتخابات، اردشیر امیر ارجمند، به یاری او شتافت و بهعنوان مشاور ارشد و رئیس کمیته حقوقی ستاد موسوی و سر حلقه ستادها به یکدیگر مشغول به کار میشود. گفتهشده است که رابطه امیرارجمند و موسوی بهپیش از انقلاب بازگشته و این دو اعتماد کامل به یکدیگر داشتهاند، روایتشده است که این دو در جلسات مرتبط با احزاب چپ مارکسیستی و التقاطی باهم پیوند خوردهاند. موسوی به امیرارجمند قول داده بود که پس از پیروزی در انتخابات وزارت حقوق بشر تشکیل داده و او را وزیر آن کند.
امیرارجمند پس از حضور در ستاد موسوی کمیته جعلی صیانت از آراء را تشکیل داد. از ابتدا جرقه تشکیل این کمیته توسط هاشمی رفسنجانی زده شد و او در یک سخنرانی ادعا کرد که ممکن است در انتخابات تقلب شود، دو ماه پسازاین سخنان کمیته صیانت از آراء توسط موسوی لاری و محتشمی پور تحت هدایت امیرارجمند تشکیل شد. کرباسچی در وصف این کمیته گفته بود که این تشکیلات جعلی نقش مزاحم را برای نظام دارد!
آنچه درباره امیرارجمند ناگفته مانده نقش او در هدایت ذهنی موسوی در توهم پیروزی در انتخابات است! امیرارجمند به موسوی القاء کرده بود که میتواند با تلقین پیروزی در انتخابات هوادارانش را بسیج خیابانی کرده و با فشار بهنظام انتخابات را دچار چالش کند. با این ترفند موسوی یک ساعت قبل از پایان رأیگیری در ستاد خیابان فاطمی خود را برنده قطعی انتخابات خواند، هدف آن بود با این کار نظام در کار انجام شده قرار بگیرد.

امیر ارجمند، پس از درخواست شورای نگهبان برای ارائه اسناد تخلف انتخاباتی حتی نتوانست یک برگ دفاعیه حقوقی ارائه بدهد. در دیدار نمایندگان ستادهای انتخاباتی با رهبر انقلاب نماینده ستاد موسوی رسماً اعلام کرد که تقلب در انتخابات نشده و افرادی چون خاتمی نیز بعدها ماجرای تقلب را کذب دانستند. در اسناد باقیمانده از ماجرای فتنه ۸۸ حسن رسولی رئیس ستادهای استانی موسوی اعتراف کرده است که ۳۰ سال در نظام او مسئول برگزاری انتخابات بوده و حتی یک رأی را نیز نمیتوان جا به جا کرد، رسولی در پاسخ به این سؤال که چرا او موسوی را قانع نکرده است، جواب درخوری نداشته است.
به اعتقاد پژوهشگران تاریخ معاصر به خیابان آوردن اوباش در ۳۰ خرداد برای امیرارجمند حیثیتی بوده و با وجود مخالفت بعضی از اعضای مجمع روحانیون مبارز در انتخاب این روز برای آشوب او از خاتمی و موسوی خوئینی امضا گرفته و بیانیه را نگارش کرده و روی وبلاگها و اکانتهای سازماندهی شده در شبکههای اجتماعی و نیز رسانههای فارسیزبان خارج از کشور قرار داده است. از نگاه منافقین بازتولید ماجرای ۳۰ خرداد ۲۸ سال پسازآن میتوانست عرض اندام مهمی محسوب شود!
امیر ارجمند از دهه ۶۰ با جریان نفاق ارتباط برقرار کرده بوده است. مادر وی افسر محرم زاده هوادار منافقین بوده و منصور امیر ارجمند برادر بزرگ اردشیر از منافقین فعال در بخش اطلاعات شهر استراسبورگ فرانسه است.
منزل منصور برادر بزرگ اردشیر در زمان ورود منافقین به فاز نظامی محل اختفای تعدادی از سران این گروهک بوده است. منصور پس از ماجرای خونین و کشتار کودکان به دست عوامل منافقین در تهران به فرانسه متواری و در شهر استراسبورگ مقیم شده است.
جالب آنکه اعضای خانواده امیر ارجمند پس از انقلاب همواره قیافه برانداز به خود میگرفتند و حتی مدل لباس پوشیدنشان نیز شبیه چریکها بوده است، اردشیر نیز در اوایل ورود به دانشگاه اورکت آمریکایی به شیوه دانشجویان چپ پوشیده اما پس از مدتی در جهت عادی شدن و سفیدسازی تغییر پوشش داده است!
بر اساس گزارشهای کارشناسی شده مادر اردشیر، «افسر محرمزاده» بهظاهر عضو گروهک منافقین بوده و در سالهای اخیر در فرانسه علاوه بر همکاری با نفاق حتی با سلطنتطلبان نیز مراوده داشته است. این همکاریها فرضیه دستآموز بودن چریکهای این سازمان را تقویت میکند. میدانیم که رژیم پهلوی، خود با مدیریت ساواک، پروژه ساخت اپوزسیون مصنوعی را در دستور کار داشت. بسیاری از عناصر بهظاهر چریکی و چپ و مخالف رژیم پهلوی دستپروردههای خود ساواک بودند.
از سوی دیگر، خواهر بزرگ اردشیر، نازی امیر ارجمند کارمند حزب رستاخیز و لیلی امیر ارجمند از بستگان نزدیک وی، منشی فرح پهلوی بوده است که این مسئله نفوذی بودن این خانواده در گروههای چپ بهویژه منافقین را تقویت میکند.
نام خانوادگی لیلی امیر ارجمند، جهانآرا است. لیلی، در دوره تحصیلات دانشجویی با فرح پهلوی، دوست بود. او ظاهراً با ارتداد از اسلام کاتولیک شده بود؛ اما اساساً به هیچ دینی معتقد نبود. مادر محمدرضا پهلوی در خاطراتش او را مروج فسق و فجور در اطراف فرح قلمداد میکرد.
اما این فرح نبود که پس از ازدواج با محمدرضا پهلوی، به دلیل سابقه دوستی با لیلی او را بالا میکشید. برکشیدن لیلی جهانآرا، به آن سبب بود که وی و خانوادهاش شخصاً شخصیت قابلتوجهی برای شبکههای جاسوسی بودند. مادر لیلی، ناهید شاهرخ فرزند داراب، متولد بلژیک و کارمند موزه ایران باستان و مرتبط با شبکه جاسوسی بود. پدرش عبدالله جهانآرا فرزند تقی کارمند دارایی بود. لیلی یک خواهر داشت که شوهر او سرهنگ شیخالاسلامی، ریاست ساواک رشت را بر عهده داشت.
برادر لیلی جهانآرا، دکتر امیر جهانآرا، از نخستین اساتید دانشگاه ملی بود. وی از اعضای لژهای فراماسونری، مورد وثوق ساواک و از مؤسسان دانشکده معماری و شهرسازی بود. دکتر جهانآرا، جوانان مستعد را برای عضویت در لژهای فراماسونری و مأموریتهای فوقالعاده رژیم پهلوی، معرفی میکرد.
حسین فردوست در خاطراتش ارتباطات وسیع وی با جاسوسان آمریکا، شوروی، چک و اسلواکی، ایتالیا و فرانسه را تشریح کرده است. این شبکهها لیلی را بهمثابه چشم و گوش خود در اطراف فرح میدانستند. لیلی جهانآرا، در مدرسه فرانسویزبان رازیدر تهران تحصیل کرد و از همان زمان همکلاسی و دوست فرح بود.
وی لیسانس زبان و ادبیات فرانسه را از دانشگاه تهران و فوقلیسانس کتابداری را از دانشگاه رانگوز نیوجرسی (آمریکا) گرفت. وی رسماً از اسلام مرتد شد و به مذهب کاتولیک پیوست. همسر نخست لیلی، صاحب ثروتمند یک کارخانه جیر در جاده قدیم تهران (شهرری) بود ولی زندگی مشترک آنها دوام نیافت. لیلی، در سال ۱۳۴۵ پس از جدا شدن از همسر نخست خود با حسینعلی (شاهرخ) امیر ارجمند ازدواج کرد و عروس خانواده امیر ارجمندها شد. ازاینپس بود که بیشتر به لیلی امیر ارجمند شهرت یافت.
شاهرخ امیر ارجمند، استاد فیزیک دانشگاه تهران بود وی با حمایت دکتر نهاوندی رئیس فراماسونر دانشگاه تهران در این دانشگاه به مشاغل عالی رسید و در زد و بندهای مقاطعهکاری، سرمایهای به هم زده بود؛ اما موقعیت وی پس از ازدواج با لیلی، تقویت یافته و توانست به حلقه مشاوران دفتر فرح ملحق شود.
در دیماه ۱۳۵۷ و روزهای پایانی رژیم طاغوت، شاهرخ امیر ارجمند به همراه حسین نصر رئیس دفتر فرح، پیشنهاد میدادند که فرح با فرار شاه در ایران بماند و عهدهدار امور سلطنت گردد و با قیافه روشنفکری، طوفان انقلاب را مهار کند!
لیلی امیر ارجمند، شخصیت محوری چندین شبکه جاسوسی بوده است. ارتشبد فردوست احتمال میدهد که لیلی جهانآرا در سال ۱۳۴۲ برای پایاننامه تحصیلی خود، مدتی را در آمریکا گذرانده و به سیا، موساد یا «MI۶» پیوسته باشد. همچنین لیلی امیر ارجمند ارتباط مشکوکی با عناصر سفارتهای مجارستان و چکاسلواکی برقرار کرده بود.
بر اساس اطلاعات فنی و انسانی اداره کل هشتم ساواک (ضد جاسوسی) وی از طریق روابط غیراخلاقی با دیپلماتهای بلوک شرق همانند مجارستان، لهستان، چک و اسلواکی و… مأموریتهای خود را انجام میداد. دریکی از گزارشهای ساواک، آمده است که تاریخ ۲۴ اردیبهشت ۱۳۵۲ همراه با «استراگا» سفیر وقت چک و اسلواکی بود. همسر استراگا در خصوص ارتباط وی با لیلی، عصبانی شد و با او به مشاجره پرداخت.
لیلی، غیر از ارتباط با دربار و شبکههای جاسوسی، مأموریتهای اداری هم داشت. او از مؤسسان و رئیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و رئیس کتابخانه دانشگاه ملی، استادیار کتابداری دانشگاه تهران، رئیس کتابخانه شرکت ملی نفت، عضو هیئتامنای بنیاد آرشام، عضو هیئتمدیره و موزه علوم و فنون و از اسفند ۱۳۵۳ عضو شورای آموزش کشور بود.

پروژه بولتن سیاه و همکاری با شبکهرسانههای تروریستی
در ۱۴ دیماه ۱۳۹۰ حدود دو ماه مانده تا برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی، خبری در رسانههای مبنی بر لو رفتن پروژهای موسوم به «هدیه ۶۰» منتشر شد. در آن زمانبر اساس اخباری که در یک روزنامه لبنان منتشرشده بود آمریکاییها با همکاری برخی از کشورهای وابسته و تعدادی از همپیمانان خود و نیز با جلب همکاری اطلاعاتی – عملیاتی تعدادی از گروههای ضدانقلاب و بخشی از عوامل فتنه ۸۸، درصدد اجرای سناریوی عملیاتی موسوم به (۶۰ ُ GIFTs) در ایران بودند.
بر مبنای این سناریو، دولت آمریکا با همکاری دولتهای فرانسه، انگلستان، رژیم اشغالگر قدس و یکی از کشورهای مرتجع حاشیه جنوبی خلیجفارس و با مأموریت محوله به ائتلاف فتنه و ضدانقلاب قصد داشتند بهزعم خود سناریوی تحریم «انتخاباتی – اقتصادی» ایران در آستانه انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی را محور فعالیتهای ضد ایرانی خود قرار دهند.
در این سناریو تقسیمکاری بین بیگانگان و ائتلاف فتنه و ضدانقلاب صورت گرفته بود تا از سویی خط تحریم اقتصادی ایران با حداکثر عملیات روانی ظرف ۶۰ روز آینده و در قالب چند فاز طراحیشده، دنبال گردد و از سوی دیگر ائتلاف فتنه و ضدانقلاب با هماهنگی عناصر داخل و خارج از کشور، اجزای دیگر سناریو را دنبال نمایند.
در این خبر آمده بود که مأموریتهایی از قبیل دمیدن در شیپور «مخاطرات تحریم اقتصادی آمریکا» و ترویج ضرورت «تحریم انتخابات مجلس» و القای نارضایتی و یاس مردم و بازآفرینی شگرد سوخته تقلب، ازجمله مهمترین مأموریتهای ائتلاف ضدانقلاب و فتنه گران بود.
همچنین ابلاغشده بود در ایام باقیمانده تا انتخابات مجلس، گروههای مختلف اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور یک پیوند منسجم و سازمانیافته «اطلاعاتی، عملیاتی، رسانهای» با همدیگر داشته باشند و در این زمینه، بنگاه دولتی بیبیسی فارسی، منسجمتر و قویتر از مقطع فتنه ۸۸، نقش هماهنگکننده و پشتیبان را برای نامبردگان ایفا نماید.
این خبر اضافه میکرد که در ستاد مذکور، ارتباط سرویسهای اطلاعاتی غربی با عناصر فتنه و گروهکهایی همچون منافقین و سلطنتطلبان و بیبیسی فارسی را اردشیر امیرارجمند برقرار میکرده و مشاور موسوی سرپل هماهنگی این خطوط با هم بوده است.
اردشیر امیرارجمند قرار بود که با پشتیبانی اطلاعاتی و عملیاتی سرویس اطلاعاتی فرانسه و با حمایت کاملاً پنهان سازمان منافقین و راهاندازی سریع دفتر موسوم به شورای هماهنگی راه سبز امید در پاریس باعث همافزایی منافقین، سلطنتطلبان، عناصر فتنه و سایر گروههای اپوزیسیون در فرانسه شود. جالب آنکه تدابیر حفاظتی و عملیاتی این پروژه هدیه ۶۰ به امیرحسین جهانشاهی رئیس گروه «موج سبز» و عامل مستقیم موساد در فرانسه واگذارشده بود.
نکته جالب آنکه امیرارجمند تا قبل از دستگیری معدوم روحالله زم توسط اطلاعات سپاه؛ این دست پروژههای تابلو دار را به این فرد واگذار کرده و از ویژگیهای روحی جاهطلبانه زم در جهت پیشبرد اهداف اطلاعاتی آمریکاییها و رژیم صهیونیستی استفاده میکرد. پس از حذف زم، بسیاری از عناصر ضدانقلاب به دلیل ریسک بالا حاضر به همکاری با امیرارجمند نبوده و او این بار مجبور شده است تا مستقیماً «پروژه بولتن سیاه» را در وبسایت کلمه بارگذاری کنند.

حالا با تبارشناسی امیر ارجمند بهخوبی میتوان فهمید که چرا پس از فتنه اخیر بار دیگر سران فتنه اینبار در همکاری با ربع پهلوی به خط شدهاند.
در شرایطی که آمریکاییها با مشارکت گروهک موساد و برخی اراذلواوباش خیابانی از مدتی قبل سناریوسازی آشوب خشن هستههای مسلح تروریستی را کلید زدهاند. امیر ارجمند نیز با اشاره دشمن و در هماهنگی کامل با منافقین پازل آنها در بخش رسانهای را تکمیل کرده و متنی موهوم را به نام مردهای متحرک چون موسوی بهصورت هدفمند در رسانهها و شبکههای اجتماعی پخش کرده است.
مشرق در روزهای آینده نور بیشتری بر همکاران داخلی این پروژه خواهد انداخت، به ویژه آنکه لایه سخت جبهه اصلاحات این روزها از تعطیلی کار سیاسی در داخل و انتقال تشکیلات خود به خارج داده است.













