پرویز دوایی و شاهکارش کتاب مجموعه داستان «باغ»/ چرا نوشت خداحافظ رفقا؟

عصر ایران چهارشنبه 15 بهمن 1404 - 19:41
پرویز خان دوایی در سال ۱۳۵۳ یادداشتی با عنوان « خداحافظ رفقا» در محله سپید و سیاه نوشت و برای همیشه از ایران رفت

عصر ایران ؛ علی نجومی ــ  چند روز پیش که به عادت دوست داشتنی ام سری به خیابان انقلاب زدم تا گشتی بزنم و اگر چشمم را گرفت کتابی بخرم چشمم به نسخه دست دومی از کتاب باغ افتاد.

 مجموعه داستانی نوشته پرویز دوایی عزیز. تردید نکنید که کتاب را خریدم و خدا را شکر گفتم که هنوز این عادت خیابان انقلاب گردی از سرم نیافتاده است.

پرویز دوایی

باید بگویم آشنایی من با پرویز خان به بهاریه هایی بر می گردد که برای شماره های ویژه نوروز مجله فیلم می نوشت. بهار را با خواندن یادداشت هایش آغاز کردن، حس دیگری داشت. 

خیابان ها، درخت ها، محله ها و آدم هایش تو را به خود می خواندند. انگاری که سال ها است آن ها را می شناسی و فقط چند صباحی بوده که از یاد برده بودی شان...

دوایی را قدیمی ها بهتر می شناسند که نقد فیلم برای چند نسل مدیون او و نوشته هایش است. زبان انگلیسی می دانست و خوش ذوق و باسواد بود و سینما برایش مثل اکسیژن از اوجب واجبات.

اما امروز می خواهم به جنبه داستان نویسی پرویز خان در کتاب باغ بپردازم که حیف و صد حیف از لاغر بودن کتاب و تمام شدن چند ساعته اش.

کتاب مجموعه داستان «باغ»

کتاب را اول بار انتشارات زمینه در سال ۱۳۶۰ منتشر کرد که کریم و گلی امامی گردانندگانش بودند و کتابفروشی شان با همین نام در محله مقصود بیک تجریش برای سال ها پاتوق اهل ادب و فرهنگ بود.

داستان ها را از قرار معلوم دوایی بین سال های ۱۳۵۴ تا ۱۳۶۰ نوشته است. در این جا خلاصه ۳ داستان را آورده ام:

داستان باغ

روایت جزئی نگر دوایی از محله شان و خیابان های خاکی و جوی های پر از خزه و انبوه درختان چنار، زبان گنجشک و اقاقیا از همان ابتدای داستان فضا سازی را به نحو احسن انجام می دهد و کم کم می فهمیم همه این ها بهانه است تا پرویز خان در مورد «زیبا» صحبت کند.

 پرویز خان در این داستان کودکی است دبستانی هم چون خود زیبا. شرح پر لای کتاب که گویا به خواب رفته است و نباید بیدارش کرد غوغای دوایی با انگاره خاطره یک عشق دوران کودکی است که همیشه رویایش را می بیند.

داستان فرشته سابق 

قهرمان این داستان زنی است به نام فرخنده خانم یا همان مامان پیشی ها از بس که عاشق گربه ها بود این فرخنده خانم چند تایی گربه هم در خانه داشت.

خانه فرخنده خانم مأوای کودکان محل است تا در آن قصه های تکراری اما همیشه شیرین فرخنده خانم را بشنوند و غذا دادن به مرغ ها و گربه ها را از او یاد بگیرند. فرخنده خانم قصه دقیقا همان مادربزرگ خوب قصه ها است که محال است سر روی پایش نگذاری و رویاهای بچگی تو را با خود نبرد. اما حیف و صد حیف از غم فراق و...

داستان سه پر سیمرغ 

به نظرم بهترین قصه این مجموعه داستان است. دوایی با مهارتی مثال زدنی قصه را از مراسم عزاداری امام حسین(ع) شروع می کند و آن را به ذهن شیفته پرواز کودک داستان می زند. 

تلاش انسانی و معصومانه این کودک برای پرواز دادن یک پر به آسمان و جایی دور از هیاهو و قیل و قال شهری بد جوری مرا به یاد شاهکار فناناپذیر جلال آل احمد یعنی داستان گل دسته ها و فلک انداخت. امان از این آسمان و میل به پرواز دادن رویا و خیال.

موخره

پرویز خان دوایی در سال ۱۳۵۳ یادداشتی با عنوان « خداحافظ رفقا» در محله سپید و سیاه نوشت و برای همیشه از ایران رفت و در شهر پراگ در جمهوری چک رحل اقامت افکند.

در همه این سال ها سینما دوستان هر وقت برای جشنواره فیلم کارلووی واری به جمهوری چک رفتند سری به پرویز خان زدند و یاد قدیم ها کردند. به راستی که او بخشی جدا نشدنی از حافظه سینما و ادبیات دوستان ایرانی است.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر

منبع خبر "عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.