عصر ایران؛ مهرداد خدیر- در روز هفتم جشنوارۀ چهلوچهارم فجر سه فیلم «حاشیه»، «پل» و «کافه سلطان» به نمایش درآمد.
فیلم پل با حمایت و تولید کمیتۀ هنری کنگرۀ شهدای استان البرز و به کارگردانی محمد عسگری ساخته شده ولی در آغاز فیلم از شهرداری کرج به عنوان حامی اصلی نام برده شده است.
تأکید بر استان البرز و مشخصا کرج این ذهنیت را ایجاد می کند که کارگردان و حامیان درصدد تثبیت هویت کرج به عنوان مرکز استان و شهری پرجمعیت و مهم هستند چون این تلقی همچنان وجود دارد که کرج، خوابگاه تهران است یا کرجی و البرزی نداریم چندان که میگوییم گیلانی و رشتی یا خراسانی و مشهدی و بیشتر مهاجرانی از شهرهای مختلف ایران هستند و توصیف «ایران کوچک» در تبلیغات رسمی و صدا وسیما هم به این انگاره دامن زده در حالی که کرج در آغوش و کنارۀ البرز آرمیده و پیوندی تنگاتنگ با تهران دارد و هنوز قدیمیهای تهران به بلوار کشاورز کنونی و الیزابت سابق میگویند: آب کرج.
با این همه جز اشاره به این که قهرمان قصه- موسی- اهل کرج است و برادرش در پارکی در کرج باغبانی میکرده اشارات دیگر نمیبینیم.
آن گونه از نام فیلم برمیآید قرار است به پل 14 کیلومتری خیبر بپردازد که زمان جنگ برای رسیدن به جزیره مجنون ساخته شد و بلندترین پل شناور نظامی جهان بود و شاید هنوز هم باشد اما برای جذاب کردن داستان پیدا شدن نوزاد بیسرپرست و جستوجوی برادر آن قدر پررنگ میشود و دو چهرۀ مشهور در دو نقش متفاوت - سعید آقاخانی و سروش صحت- به چهرههای اصلی بدل میشوند و عملا خود پل تحتالشعاع قرار میگیرد.

فیلمهای جنگی و موسوم به ژانر دفاع مقدس در ورطه تکرار افتاده و صحنههای حملات هوایی و شهادت چهرههایی که در آغاز با آنها مأنوس شدهایم از قبل قابل حدس است و هر چند بیم درگرفتن جنگی دیگر را زنده میکند اما به نظر میرسد این بودجههای کلان در جاهای دیگر صرف شود نتیجۀ بهتر داشته باشد چون هر قدر هم داستانها واقعی باشد باز سینما واقعیت ندارد و حتی سینمای مستند هم هدایت شده است.
کاش شهرداری کرج به انبوه وظایف بر زمین مانده خود بپردازد و حمایت از ساخت فیلم را به ارگانهای دیگر بسپارد که پدیدهای به نام سینمای ارگانی را شکل دادهاند.
فیلم دیگر «حاشیه» است. اینجا هم دو بازیگر شناخته شده طنز - هادی کاظمی و مهران احمدی- در دو نقش کاملا جدی ظاهر شدهاند. انتخابهایی مناسب چون هم انفعال اولی با قصه سازگار است و هم تحرک و بزن بهادری و لاتمسلکی دومی.
کارگردان این فیلم محمد علیزاده است و اگرچه میخواسته به حاشیهنشینی در شهر بپردازد اما عملا به کودکربایی تبدیل شده است. در چند سال اخیر که افزایش نرخ تورم بخشی از طبقه متوسط را به حاشیه رانده این مضمون اهمیت بیشتری پیدا کرده ولی کارگردان به جای آن که بیشتر به آن بپردازد با معمم بودن نقش اصلی ما را غافلگیر میکند و همین سبب میشود بیننده تصور کند با یک فیلم ایدیولوژیک دیگر رو به روست هر چند کارگردان گفته فیلم درباره طلبه یا یک روحانی نیست بلکه دربارۀ مردی است که به حاشیه شهر رانده شده واز قضا روحانی یا معمم هم هست و نمیخواسته فیلم را شعاری یا ایدیولوژیک کند. سؤالات متعدد در این باره در نشست خبری اما نشان داد توضیح او قانع کننده نیست هر چند این جملۀ بازیگر دربارۀ دلیل او در پرهیز از پوشیدن لباس در کوی و خیابان در یادها میماند.
فیلم سوم «کافه سلطان» است و اگر قرار بر تماشای دوباره یکی از این سه در اکران عمومی باشد قطعا همین کافه سلطان خواهد بود با کارگردانی مصطفی رزاق کریمی و بازی آزیتا حاجیان و محمد رضا شریفینیا و مریم مؤمن.

مصطفی رزاق کریمی برادر مرتضی رزاق کریمی (تهیه کننده) است و کافه سلطان هم به جنگ 12 روزه پرداخته منتها نه مستقیم که غیر مستقیم مانند "نیم شب" یا دور مثل "قمارباز". فیلم به خانواده پرداخته و اختلافات در عین عشق و علاقه و انتخاب شریفینیا و آزیتا حاجیان برای ایفای نقش زن و شوهر کاری بسیار هوشمندانه است و در مجموع قصه خوب جلو رفته و نگاه انسانی بر آن سایهانداز است بی هیچ شعار و تکرار ادبیات رسمی.
اگر معیارهایی چون ایده و فضاسازی و شخصیت پردازی را ملاک قضاوت قرار دهیم در دو فقره اول فیلم موفق بوده و در شخصیت پردازی همان است که انتظار داریم هر چند تفاوت جنس عشق در نسل قدیم و جدید را هم نشان میدهد. نسل جدید اهل حساب و کتاب است و مدام چرتکه میاندازد ولی مادر - آزیتا حاجیان- هر بار که آنان چرتکه میاندازند افسوس میخورد.
کافه سلطان یک جامعه گرفتار تناقض را به خوبی به تصویر کشیده. از یک سو آرمانگرایی و فداکاری و از جانب دیگر حساب و کتابهای ناگزیر و از همه مهمتر تقلیل ارزش کار.
این اشاره هم لازم است که مرتضی رزاق کریمی در نشست به صراحت گفت: امسال جشنی نداریم و جشنواره به عنوان معادلی برای فستیوال ساخته شده نه آن که جشنی در کار باشد. نکتهای که نویسندۀ این سطور در یادداشت چند روز قبل آورده بودم.