رسول سعیدی زاده
فرارو
در عصر ارتباطات، زمانی که هر گوشی هوشمند به دروازهای برای دسترسی بیوقفه به اطلاعات بدل شده، یک پرسش جدّی ذهن بسیاری از شهروندان را درگیر کرده است: چرا بخش قابلتوجهی از مخاطبان ایرانی، با وجود فعالیت رسانه رسمی ملی، ترجیح میدهند اخبار و تحلیلهای خود را از کانالهای غیررسمی در تلگرام، یوتیوب و شبکههای اجتماعی دریافت کنند؟ پاسخ این پرسش ساده و تکعاملی نیست؛ این پدیده حاصل همزمانِ کاستیهای ساختاری در رسانه رسمی و جذابیتهای محتوایی رسانههای غیررسمی است.
انحصار رسانهای، چه در حوزه تولید محتوا و چه در ساختار توزیع، بهتدریج شکافی عمیق میان روایت رسمی و واقعیت زیسته مردم ایجاد کرده است. هنگامی که رسانه ملی، بهجای بازتاب دادن طیف متنوع دیدگاهها، بر یک روایت واحد و گزینششده پافشاری میکند - بهویژه در پوشش رویدادهای سیاسی و اجتماعی - مخاطب بهطور طبیعی برای یافتن روایتهای مکمل یا متفاوت، به منابع دیگر رجوع میکند. این میل به کاملدیدن واقعیت، مخاطب را به سمت رسانههایی سوق میدهد که اگرچه گاه از اعتبار حرفهای کمتری برخوردارند، اما در سرعت، تنوع و جسارت روایت، دست بالاتری دارند.
با این حال، چالش اصلی صرفاً به محتوای سیاسی محدود نمیشود؛ بلکه سبک و شیوه ارائه نیز نقشی تعیینکننده دارد. نسل جدید در زیستبومی رسانهای رُشد کرده که مبتنی بر سرعت، اختصار و تعامل است. بولتنهای خبری طولانی، زبان رسمی و ساختارهای خشک، دیگر پاسخگوی ذائقه این نسل نیست. در مقابل، رسانههای غیررسمی با ویدیوهای کوتاه، تحلیلهای طنزآمیز، روایتهای شخصی و محتوای صوتی صمیمی، توانستهاند نوعی رقابت نابرابر را شکل دهند که رسانه سنتی ایران در آن عقب مانده است.
از سوی دیگر، نباید نقش دغدغههای روزمره مردم را نادیده گرفت. مخاطبان به دنبال رسانهای هستند که بازتابدهنده مسائل ملموس زندگیشان از گرانی و فشارهای معیشتی گرفته تا چالشهای اجتماعی و فرهنگی باشد. مسائلی که گاه در لابهلای انبوه اخبار رسمی بوده و یا با احتیاط و کمرنگی مطرح میشوند. همین حس دیدهشدن در رسانههای غیررسمی، پیوندی عاطفی میان مخاطب و آن منابع ایجاد کرده است.
البته افزایش سرعت و تنوع، اگر بدون عمق تحلیلی باشد، رسانه را به ابزاری صرفاً سرگرمکننده و زودگذر تبدیل میکند. چالش واقعی آنجاست که رسانه رسمی چگونه میتواند همزمان با رقابت در قالبهای نوین - مانند ویدیوهای کوتاه و محتوای صوتی - محتوایی عمیق، دقیق و در عین حال منطبق با واقعیتهای جامعه ارائه دهد. تحقق این هدف، نیازمند سرمایهگذاری بر تخصصگرایی در تیمهای تولید، کاهش بوروکراسیهای فرساینده و ایجاد سازوکارهای چابک برای واکنش سریع به تحولات روز است. ساختاری کُند و بیش از حدّ متمرکز، توان رقابت با رسانههای غیررسمی را نخواهد داشت. از اینرو، تسهیل فرآیندهای تولید و نظارت هوشمندانه، شرط لازم برای بازگشت مخاطب به رسانه ملی است.
پیامدهای تداوم این روند، فراتر از کاهش آمار بینندگان است. تضعیف مرجعیت رسانه رسمی میتواند به کاهش همگرایی اجتماعی، گسترش اخبار غیرموثق و افزایش چنددستگی در فضای عمومی منجر شود؛ وضعیتی که در بلندمدت به زیان انسجام اجتماعی در ایران خواهد بود.
راه برونرفت از این وضعیت، نیازمند تعهدی جدّی به تغییر رویکرد است؛ تغییری که بر سه محور اصلی اعتمادسازی از طریق شفافیت و پایبندی به حقیقت، افزایش جذابیت از راه نوآوری در فرم و تمرکز بر دغدغههای واقعی مردم، و عملیاتگرایی برای رقابتپذیری در سرعت و کیفیت انتشار استوار باشد. در این میان، ایجاد شبکههای تلویزیونی متنوعتر با مدیریت افراد باتجربه و مورد اعتماد نیز میتواند به احیای سرمایه اجتماعی رسانه رسمی کمک کند.
اگر رسانه رسمی بتواند از انزوای ساختاری خارج شود و با صراحت، صداقت و سرعت با مخاطب سخن بگوید، بازگشت بخشی از اعتماد و مخاطب هرچند دشوار اما کاملاً دستیافتنی است. در غیر این صورت، شکاف میان روایت رسمی و واقعیت اجتماعی، عمیقتر و پُرهزینهتر خواهد شد.