ادبیات عاشقانه، از رمانهای عامهپسند تا آثار پیچیدهتر و مرزی، در سالهای اخیر بیرقیب بر بازار کتاب مسلط شده است.
به گزارش سرویس بینالملل خبرگزاری کتاب ایران، به نقل از گاردین، از امیلی هنری و ربکا یاروس گرفته تا The Wedding People نوشته آلیسون اسپک، داستانهای عاشقانه ستون فقرات فهرست پرفروشها را شکل دادهاند. با این حال، پرسش قدیمی همچنان پابرجاست: چرا ژانری که اینچنین مخاطب دارد، جدی گرفته نمیشود؟
یکی از کلیدهای فهم این پدیده، مفهومی اقتصادی است: «شاخص رژ لب». نظریهای که میگوید در دوران بحران، مردم بهجای هزینههای بزرگ، به لذتهای کوچک و تسلیبخش پناه میبرند. همانطور که رژ لب در رکود اقتصادی فروش میکند، رمان عاشقانه هم در زمانه اضطراب، کارکردی مشابه مییابد.
آمارها این الگو را تأیید میکنند. فروش رمانهای عاشقانه چاپی در آمریکا طی پنج سال گذشته دو برابر شده و در بریتانیا، بخش «عاشقانه و حماسههای خانوادگی» رکوردی بیسابقه ثبت کرده است؛ رشدی که از دوران همهگیری آغاز شد و هنوز متوقف نشده.
نکته جالب اینجاست که عشق همیشه با برچسب «رمانس» عرضه نمیشود. آثاری چون Normal People سالی رونی یا The Wedding People، اگرچه ظاهراً در ژانرهای دیگر طبقهبندی میشوند، اما در هسته خود بر همان منطق عاطفی و پیوند انسانی استوارند.
برخلاف تصور رایج، ادبیات عاشقانه از واقعیت فرار نمیکند. این ژانر بهطور مستقیم با مسائلی چون سوگ، بیماری، طلاق، افسردگی، تبعیض نژادی و نابرابری طبقاتی مواجه میشود؛ با این تفاوت که بهجای خطابه، آنها را در دل روابط انسانی و تجربههای ملموس روایت میکند.
بزرگترین اتهام به این ژانر، پایان خوش است. اما شاید همین پایان خوش، نه سادهلوحی، بلکه شکلی از مقاومت باشد؛ توقف آگاهانه روایت در لحظهای که زندگی واقعی بهندرت اجازه ماندن در آن را میدهد.
در نهایت، اگر «شاخص رژ لب» میل به زیبایی را میسنجد، آنچه امروز در بازار کتاب میبینیم، چیزی شبیه شاخص رمان عاشقانه است: نشانهای از نیاز عمیق انسان معاصر به توجه، ارتباط و دوستداشتهشدن. وقتی جهان میلرزد، عشق فقط تسلی نیست؛ راه بقاست.