ایران و تاریخی که همین اکنون است

عصر ایران چهارشنبه 22 بهمن 1404 - 13:26
مفهوم خانه و منِ اینجایی و مای درگیر رنج و خاطره ی مشترک هنوز در جهان پررنگ است و تا رسیدن به بهشت بی مرز شاید به قدر عمر هزاران نوح نبی فاصله است و جهان چنین است.

عصر ایران؛ احسان اقبال سعید - معانی گاه چنان بدیهی و زودیاب در خاطر می آیند که خیال سهل‌پسند آدمی دمی هم برای تردید و بازیافتن آنان و البته تغییر و نیز تدبیری در روزآمد نمودنشان به خویش جستن و نیز جست زدن در ساحت اندیشه و هم سنگی اگر نه ریگی بر کوزه ی ترک برداشته و متروک انباشته های بی خطر خویش نمی زند و گامی در وادی شدن نمی نهد.

اما طوفان های مهیب بشری که نخست زاده ی عقل محال اندیش و مجنون آدمی و دیگر قدرت رویا و گام های تهمتن وار اوست چنان ستون عمارت کسری و نیز باورهای سترک را خاک می کند که ریگ های منقار طیور ابابیل با پیل های نجاشی نمودند و تاهنوز چنین است هم....

معنای وطن و وجوب تاریخی اش و نیز ماهوی یا مصنوع و دست‌ساز بودنش از آن مفاهیم یگانه است که سالیانی با خیال بشر هماوردی نموده و گاه ازلی/قدسی و لایق خون و جان درشمار آمده و گاه عارضی و مجسمه به مثل سامری که همه صداهایش نه از نوای گرم آدمی  و دم داوودی که اجبار زمانه و رخت تشابه بوده...

آدمیان به حکم جبر حیات اجتماعی برای در امان ماندن و نیز دانه و دام به چنگ آوردن و نهادن زیر سیه چادری و بر زمینی گرد آمدند و ستیز و گریز با طبیعت و دگر دسته های آدمیزادی و نیز تلاش برای فهم نادانسته های هراسناک حیات و پاسخ به اهرمن مرگ و تباهی، در کار تولید ادبیات و افسانه شدند و جغرافیا محمل و گاهواره بود تا  سنگی بر گوری بماند و باور و خاطره ای دالان تاریخ را بپیماید و از ما یک حسرت و حیرت و نیز تفاخر درازدامن به بلندای گیسوی لیلی و نیز هزاره ها در کار کند.

پیشتر و در کلام اهل نظر وطن یا سرزمین معنای امروزین را نداشت و گاه چون مولانا به صفحه ی گسترده ی درون آدمی تعبیر و تفسیر می شد و گاه بسان سعدی شیرین‌سخن، شیراز و کمی آنسوترش را در بر می گرفت و البته دنیای کهن با متر و مختصاتش کارکردها و دریافت ها و البته داوری های خودش را داشت و نمی توان از دل آن روز برای معانی امروزیین و نیز دردها و دشواری ها نسخه خواست که باید فرزند زمان خویش بود و بر مردگان تنها درنگی و گذری...

جهان تازه اما بر خاطره‌ی مشترک دیروزین بنا نهاده شده بود. بر آدمیانی که نخست گرد آمده اند و دیگر جنگیده اند تا وطن وطن شود. در افسانه یا تاریخ برآمدن کشورها  و حتی گاه در نواهای ملی آنها رد ستیز و وجود مای اهورایی و دیگری اهرمنی را به عیان و فراوانی می توانیم ببینیم. سرود ملی هلند می خواند این سرزمین زمانی وطن شد که اسپانیایی های خونریز را با مدد دلاوران نارنجی زینجا راندیم .

 بدون دیگری اهریمنی و اشغالگر، مفهوم ما نمی توانست بر بستری حریرین افتخار اجدادی و نیز تربت جانباختگان بر امر متعالی وطن پا بگیرد و نهال جوانبخت درخت کهنسال و پایدار شود.

طبعا در دریافت های این گونه تاریخ به تمامی روایت نمی‌شود و اساسا ظرفی چنین برای خوانش گفتار و رفتار رفتگان در دست نیست و بکار هم نمی آید و تاریخ برای ملت سازی و روایت امروزی باید متناسب،پرآب چشم،لبریز پیوستگی و دلیری و دارای امتداد و این زمانی روایت شود تا  از باده ی دوشینه سرمستی کنونی حاصل آید و البته چه خوب هم آمد و چه سکر مباحی......

جهان مدرن خاطره و سرزمین در اندیشه و با سرحدات جغرافیایی لرزان را دربند زمین و میله های مرزی نمود و خاطرات را تعمیم داد تا تمام اهالی از منتهای اشراق تا ابتدای آفاق برای بزرگی های در خاک شده و نیز ستم ستوران انیران و ترکان تنگ چشم بگریند و بخوانند "دریغ است ایران که ویران شود" و البته این جهان تازه اندیشه های تازه ای هم در خود پرورد که انسان تنها موجود عقل‌مند کیهان است و خیال و تردید  و گاه وهم فرزندان خلف و گاه سرکش عقلند...

کمونیسم و اندیشه عدالت محور قرن نوزدهم بر بنیادهای ملی تردید نمود و انسانها را در دو سرزمین رنجکش و رنج بر جای داد و غیر ان را برنتافت ،گاه خالص گرایان و جویندگان بهشت های الهیاتی هم بر باور و تنزه تاکید ورزیدند و زمین و جغرافیا را هیچ انگاشتند و سعدی هم سالها پیشتر گفته بود:

 سعدیا حب وطن گر چه حدیثیست نکو
 نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم

پاسخ های تازه به تردید در معنای وطن و معنای جهان‌وطنی تلخ بود و در پیش چشم و انسان،تمام سخنان برای گذر از خاک و رسیدن به آرمانشهر پشت دریاها در بهشت شداد سوسیالیستی و نیز شهر بی گناه الهیاتی که در آن هر آدم تنها برای آدم برادر است شد، گولاک و تبعید سیبری و نیز خیانت به وطنی که حتی در سرزمین شوراها و بهشت باور هم خیانت خوانده شد و نه بیشتر از آن...

نسل نخست کمونیست های ایرانی می پنداشتند جفای خان و محتسب و شهریار با رسیدن فرشته ی رحمت سوسیالیستی پایان می یابد و زجر تاریخی بشر هم...عارف برای همین نگاشت "ای لنین ای فرشته ی رحمت/ قدمی رنجه کن تو بی زحمت...

اما حقیقت تاریخ و امکانها تلخ تر از خیال نازک انسان رویاپرداز و خوشخیال و قاتل بی قصد بودند و دیدند آنچه باور نمی داشتند...عطالله صفوی نیا با پای تاولیتن و ترکه ی ارباب تنگ چشم و ضعیف کش بر پشت راه بهشت شوراها را در پیش گرفت و پنداشت تا به سرحد برادران برسد تنگ در آغوشش می گیرند و نان سهم آدم است و یک هم با یک برابر...اما دانست اینجا هم من و دیگر و ما و آنها با تمام شدتش شلتاق می کند و صورتها از سیلی ان نه سرخ که خونین و ورم کرده است.

تبعید شد و دشواری کشید و گوشه نشست و تا همیشه دیگری ماند...از آن روزها درد نوشته ای دارد با عنوان در ماگادان کسی پیر نمی شود و بخوانید تا بدانید در پس گله از روزگار  و بریدن از ریشه ها، فرج و مهر نیست که ظرف خون است و قفل های بزرگتر...

رویه باورگرایان هم هم که ارزش را نه در همزادی و یک جغرافیایی که در باور و هم آئینی میدانست در مواجه با زمین سخت حقیقت و پیچیدگی های جهان جدید دریافت که نمی توان و نمی شود که از بنیادها گذشت و چیز دیگر ساخت که منابع تا همیشه محدودند و خواستاران بسیار و جماعتی همیشه نامراد می مانند، پس وعده ی سیرابی همگان مگر با فروش قطعی سراب و شورآب دست کم در این جهان ممکن نیست.

تفاوت ها و بی خاطرگی ها چنان است که صدای تاری و نوای موذن زاده ای گاه کار بوی جوی مولیان را با امیر بخارا می کند و زه آب دیده می گشاید...بی وطنی و گذر از ایران هرگز نتوانسته دوام بیاورد و تبی وهم آلود و آلاینده ی اعتبار بود که کسانی برای زدودن آن از دامن مدتها دویدند و دویدند.

دکتر فضل الله رضا از نخستین خلبانان ایرانی زمانی با اختیار و اعتقاد به کشور شوراها با هواپیمای ایرانی در عشق آباد نشست و و رفت تا به آرمانی فراتر از وطن یا بی وطن خدمت کند و حقیقت را دریافت و دانست که مرز و خاطره و مادر و همبستگی چنان است که آنجا غریبه است و اینجا خائن و بازگشت و تا صد و اندی سال زیست و همیشه از وطن گفت و گویندگان بخش فارسی رادیو بی بی سی چون حسن موقر بالیوزی و ابوالقاسم طاهری در هیهات داستان نفت گفتند هرگز برعلیه دولت ملی دکتر مصدق با همه گلایه ها و گاه ندانستن هایش کلامی نخو.اهند گفت....

امروز هم  وطن تنها یک جغرافیا و تاریخ و نیز نازیدن و نالیدن از افتخار و تاریخی از دست شده یا در پیش نیست که منافع آنی و این زمانی نوع انسان ایرانی در ارتباط است.

هر جای دنیا که بروی مرز پررنگ است و داستان به بزنگاه و پل صراط تصمیم های هولناک که برسد میان ما و آنها فاصله است، جنگ که بشود و قحطی و جنایت تا همیشه مهاجران و غریبگان عامل اند و دیگر و تو در شهر خویش شهریاری و پاهایت با همه دشواری ها بر زمین استوار است که مفهوم خانه و من اینجایی و مای درگیر رنج و خاطره ی مشترک هنوز در جهان پررنگ است و تا رسیدن به بهشت بی مرز شاید به قدر عمر هزاران نوح نبی فاصله است و جهان چنین است.

منبع خبر "عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.