تینا مزدکی_نوزادان انسان در مقایسه با سایر حیوانات، به شکلی خیرهکننده ناتوان متولد میشوند. یک کره اسب میتواند چند ساعت پس از تولد بایستد و نوزاد شامپانزه بلافاصله به موهای مادرش میچسبد. اما نوزاد انسان تا ماهها نمیتواند دمای بدن خود را تنظیم کند یا به طور مستقل حرکت کند.
اسکات تراورز، پژوهشگر تنوع زیستی، در بررسی این پدیده به نظریاتی میپردازد که نشان میدهند چرا تکامل، انسان را به این سمت سوق داده است.
تنگنای زایمان: تقابل مغز و لگن
برای دههها، زیستشناسان تکاملی به توضیحی مرکزی به نام «تنگنای زایمان» (Obstetric Dilemma) اشاره کردهاند. این فرضیه که در اواسط قرن بیستم مطرح شد، معتقد است انسانها با یک داد و ستد تکاملی منحصربهفرد روبرو هستند:
- دوقسمتی شدن (Bipedalism): راه رفتن روی دو پا باعث شد لگن انسان برای بهرهوری در حرکت، باریکتر و پیچیدهتر شود.
- مغز بزرگ (Encephalization): رشد چشمگیر مغز در گونه «هومو»، اندازه سر جنین را افزایش داد.
طبق مطالعهای در سال ۱۹۹۵ در مجله Evolutionary Anthropology، این دو عامل باعث ایجاد یک مشکل بزرگ شد: سرهای بزرگتر جنین باید از مجرای زایمانی عبور کنند که به دلیل راه رفتن روی دو پا، محدود و پیچ خورده است. مغز نوزاد انسان در بدو تولد حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد حجم بزرگسالی خود را دارد، در حالی که این رقم در شامپانزهها ۴۰ درصد است. اگر دوران بارداری انسان طولانیتر میشد تا نوزاد به بلوغ عصبی شامپانزه برسد، سر جنین آنقدر بزرگ میشد که عبور از لگن مادر غیرممکن بود.

فرضیه EGG: محدودیت انرژی مادر
در دهه اخیر، محققان توضیح مکمل دیگری را پیشنهاد کردهاند: فرضیه انرژیزایی دوران بارداری و رشد (EGG). طبق مطالعهای مشهور در سال ۲۰۱۲ از مجله PNAS، محدودیت اصلی طول دوران بارداری ممکن است تنها ابعاد لگن نباشد، بلکه «هزینه متابولیک» بارداری برای مادر است.
در پایان دوران بارداری، مصرف انرژی مادر به حدود دو برابر نرخ متابولیک پایه میرسد. بر اساس این مدل، زایمان زمانی رخ میدهد که تقاضای انرژی جنین از توانایی مادر برای تامین ایمن آن فراتر رود. در واقع، زایمان یک نقطه تعادل میان مکانیک لگن، رشد مغز جنین و عرضه انرژی مادر است.
چرا نوزادان انسان «خیلی زود» به دنیا میآیند؟
در زیستشناسی تکاملی، گونهها به دو دسته «دیررس» (Altricial) مانند پرندگان که ناتوان متولد میشوند و «زودرس» (Precocial) مانند اسبها که بالغ متولد میشوند، تقسیم میشوند. انسانها جایی در این بین، اما متمایل به دسته «دیررس» قرار دارند.
این استراتژی تکاملی مزایای مهمی دارد:
- انعطافپذیری عصبی: بخش بزرگی از رشد مغز پس از تولد و در یک محیط اجتماعی غنی رخ میدهد. این امر اجازه میدهد تا شبکههای عصبی تحت تأثیر ورودیهای محیطی شکل بگیرند.
- پرورش مشارکتی: ناتوانی نوزاد باعث شده تا مادران به ندرت آنها را به تنهایی بزرگ کنند. تحقیقات کتاب Mothers and Others نشان میدهد که مراقبت توسط پدران، مادربزرگها و سایر اعضای گروه، محور تکامل انسان بوده و باعث تقویت پیوندهای اجتماعی و انتقال فرهنگی شده است.

معاملهای برای تسخیر جهان
تحلیلهای جدیدتر، مانند مطالعه سال ۲۰۱۵ در PLOS One، نشان میدهند که لگن زنان به آن شکلی که قبلاً تصور میشد، محدودکننده نیست. واقعیت این است که تکامل با چندین متغیر به طور همزمان بازی میکند.
در نهایت، نوزادان ما ناتوان به دنیا میآیند چون تکامل ویژگیهای برتری را ترجیح داده است:
- مغزهای بزرگ و باهوش
- راه رفتن عمودی و کارآمد
- بقای مادر و سیستمهای اجتماعی مشارکتی
- دوران طولانی یادگیری
نتیجه این معامله، موجودی است که در بدو تولد حتی نمیتواند سرش را بالا نگه دارد، اما همان نوزاد در نهایت زبان، ریاضیات، سمفونی و فضاپیماها را خلق میکند. از دیدگاه یک زیستشناس تکاملی، این یک «معامله استثنایی» است.
منبع: forbes
۲۲۷۳۲۳












