
به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، سال ۲۰۲۳ و پس از وقایع طوفان الاقصی، فیلمی با نام The Vanishing Soldier (سرباز گمشده) به کارگردانی دنی روزنبرگ ساخته و اکران شد که تصویری از عقاید و افکار فروپاشیده سربازهای ارتش رژیم صهیونیستی ارائه میکند.
ابتدای فیلم مربوط به یکی از حملات همینروزهای اسرائیل به ساختمانهایی در نوار غزه است. شبی به سر میشود و فرمانده یکگروه سرباز اسرائیلی، فرمان جابهجایی از ساختمان مخروبه را به آنها میدهد. یکی از سربازها، مخفی میشود و در فرصت مناسب فرار میکند. او از هرچیزی ازجمله بچههای آواره فلسطینی میترسد و از هملباسهای خود هم فراری است. بنابراین میدود و میدود و میدود.
شاید روزنبرگ نیت ساخت یکفیلم شاعرانه را در سر داشته است؛ چون اگر به کارنامهاش هم نگاه کنیم، عناوینی مثل «دنکیشوت در اورشلیم» یا «وطن» (Homeland) را میبینیم. در هر صورت، سکانس اول فیلم خیلی طولانی و خستهکننده است و سرباز فراری، اول میدود و بعد سوار دوچرخه میشود تا به جاده برسد و خود را به اتوبوس میرساند.
کل فیلم درباره فرار اینسرباز ۱۸ ساله ارتش رژیم صهیونیستی با نام شلومی است. افسران در جستجویش به خانه پدری او میآیند تا پیدایش کنند. او هم با فرار از دست آنها، وارد شهر شده و دنبال دختر مورد علاقهاش میرود تا قرار و مدار فرار با همدیگر را بگذارند.
شلومی اول به سواحل آرام فلسطین اشغالی میرود تا بهجای حمام نرفته در خانه، تنی به آب بزند. وقتی از آب بیرون میآید، زن و مردی فرانسوی که اسلحه او را به امانت نگه داشتهاند، میگویند به ارتش یهود افتخار میکنند و با اعتماد به اینسرباز اسرائیلی به سمت آب میروند. او هم از اعتماد آنها سوءاستفاده کرده و لباسهای مرد را میدزد و سپس وارد رستورانی میشود که دختر مورد علاقهاش آنجاست. غذای مفصلی هم سفارش میدهد تا فرارش را جشن بگیرد و دلی از عزا در بیاورد. اما حضور زن و مرد فرانسوی در رستوران موجب فرارش میشود.

دنی روزنبرگ چه خواسته باشد فیلمی در مظلومنمایی ارتش اسرائیل بسازد و چه اینارتش را به نقد بکشد، اثری ساخته که مخاطب را با واقعیت شهرهای رژیم صهیونیستی و ارتشاش مواجه میکند؛ ارتشی که در رسانهها غول است و مردم دست خالی فلسطین را میترساند اما خود از درون تهی است و سربازانی چون شلومی دارد؛ سربازی که از اول تا آخر داستان در حال فرار است؛ هم از زن و مرد یهودی فرانسوی، هم ارتش و هم کسانی که هویت واقعیاش را میدانند. چون ارتش پس از چندساعت اعلام میکند چنینسربازی با چنینمشخصاتی گم شده و در پی پیداکردن محل خودش یا جسدش هستند.
شلومی در حالیکه همهچیزش (حتی هویتش) دزدی است، به هر دری میزند که به ارتش برنگردد. از طرفی موفق میشود با وجود نظارتهای شدید خود را به بیمارستانی که پدرش آنجا بستری است برساند و با مادرش مشورت کند. مادر با تحکم میگوید او باید به ارتش برگردد و شلومی هم مقابل چنین خواستهای میایستد. در عین حال، در لحظات مختلفی از فیلم، دوربین آسمان سرزمینهای اشغالی و موشکهایی را نشان میدهد که در فضای اینآسمان در حال پروازند و توسط سامانه پدافندی شکار میشوند. شلومی هم مرتب در حال فرار است و در نهایت در شب وقتی پشت چراغ قرمز متوقف است، توسط زن و مرد سمج که مردم را با خود همراه کردهاند، شکار میشود. همه شهروندان یهودی روی سرش میریزند و لباسهای غصبی مرد فرانسوی را از تنش در میآورند. او هم لخت و عریان با یکلباس زیر در خیابان میماند. اینتصویر واقعی سرباز اسرائیلی است که کارگردان ۴۶ ساله اسرائیلی تصویر کرده است.
شخصیت اصلی فیلم «سرباز گمشده» در نهایت، از آنجا رانده و از اینجا مانده، میخواهد خود را مقابل یکخودروی گذری بیاندازد و خودکشی کند اما راننده موفق میشود خودرو را به تیر کوبیده و ضمن پیادهشدن از ماشین، کتک مفصلی به شلومی میزند. او هم کتک را نوش جان کرده و توسط نیروهای امدادگر راهی بیمارستان میشود. فیلم هم اینجا تمام میشود؛ فیلمی که در لحظاتی حس میکنیم انگار کارگردانش خواسته سرنوشت تراژیک طنزآلود یکسرباز یهودی را نشانمان بدهد.

کارگردانی اسرائیلی اینفیلم، خواسته فیلمی اجتماعی و ضمنا عاشقانه بسازد؛ اینکه شلومی از یکطرف با زمختیهای ارتش و از طرف دیگر با عشق دوستدخترش شیری در کشاکش است و میخواهد دومی را انتخاب کند اما جبر روزگار و شرایط سخت زندگی او به سمت دیگری هل میدهد. احتمالا خواسته کارگردان «سرباز گمشده» ارائه تصویری از واقعیتهای جامعه خودش بوده و در مصاحبههایش هم گفته باشد من یکفیلمسازم و وظیفهام این است که صدای مردمم باشم! اتفاقی که در بیرون رخ داده، این است که درون پوسیده و بیانگیزه ارتش رژیم صهیونیستی به گواه یکی از خودشان به تصویر کشیده شده است.
صادق وفایی