سرویس سیاست مشرق- ایران بار دیگر در کانون یکی از پیچیده ترین بحرانهای امنیتی و ژئوپلیتیک قرار گرفته آشوبهایی که به دلایل معیشتی و اقتصادی به خصوص بی ثباتی بازار ارز در کشور شروع شد، به سرعت و با مداخله هستههای سازمان یافته گروهکهای تروریستی مسلح به خشونت گرایید.
در آن مقطع استراتژی آمریکا و اسرائیل از تحریک آشوب های خیابانی در ایران بر اساس مدلی طراحی شده بود که بر مبنای آن آشوب در داخل و انزوا در خارج فراهم آمده و ذیل آن وارد کردن ضربه نهایی از طریق اقدام نظامی توجیه گردد.
با این حال موفقیت جمهوری اسلامی در خاتمه بخشیدن به آشوب های خیابانی، مقامات آمریکا و اسرائیل را در یک موقعیت خاص قرار داده است زیرا اعتراضات داخلی آنقدر گسترش نیافتند که اقدام نظامی بتواند به عنوان پیوست آن، ضربه نهایی را وارد کند.
در این فضا، دونالد ترامپ، که از ابتدا درباره برخورد با معترضان هشدار داده بود، اکنون در برزخ تصمیمی تاریخی قرار گرفته است: او یا باید همانگونه که برخی از نزدیکان او و همچنین ایرانیان خودفروخته در خارج از کشور انتظار دارند به وعده ی خود عمل کند و دست به مداخلهای نظامی بزند یا از تکرار باتلاقهایی چون عراق، افغانستان یا حتی ویتنام پرهیز کند.

منطق جنگ در عصر ترامپ چیست؟
دونالد ترامپ با شعار «اول آمریکا و کمترین مداخله» به کاخ سفید بازگشت وعده ای که بلافاصله با چندین عملیات تهاجمی هوایی، افزایش فروش تسلیحات به متحدان و تلاش برای نابودی سریع برنامه های موشکی و هسته ای ایران در تضاد آشکار قرار گرفت.
این تناقض نشان میدهد «کاهش مداخله» در ادبیات ترامپ نه به معنای کناره گیری از نظم جهانی غربی بلکه به مفهوم جایگزینی مدلهای فرسایشی با مدلهای مبتنی بر ضربات سریع، کم هزینه و هوشمند است.
ترامپ نه مخالف جنگ، بلکه مخالف گرفتار شدن است، انتقاد او به بوش و اوباما آن بود که حضور زمینی طولانی مدت هزینه های تصاعدی و ناکارآمدی سیاسی را به همراه آورد در مقابل الگوی مورد نظر او بر دو محور استوار است، اول حذف ریسک نیروی انسانی زمینی و اتکا به تهاجم هوایی موشکی با پشتوانه انبوهی از ماهواره ها و پهپادها، ادغام هوش مصنوعی در زنجیره، کشف، شناسایی هدف گیری و اصابت به گونهای که چرخه زمان بین تصمیم و اجرا به دقایق یا ثانیه کاهش یابد.
نتایج اولیه این مدل در حملات ژوئن ۲۰۲۵ به تأسیسات هسته ای و موشکی ایران دیده شد؛ حملاتی که بدون ورود نیروی زمینی و صرفا از طریق بمب باران هوایی صورت گرفت اما همین عملیات نیز نشان داد که طرف مقابل (ایران) قادر به ضربه متقابل به پایگاه هوایی العدید در قطر بود؛ نکته ای که محاسبه «هزینه صفر» را برای واشنگتن بهم ریخت با این حال مدل ترامپی جنگ در ترکیبی از تهدید اولیه نامتقارن برای بازدارندگی و «ضربه سریع هوشمند» برای مهار نهفته است چنانکه این مدل در خصوص ونزوئلا نیز اجرا شد.
در نگاه ترامپ، ایران، ونزوئلا، حزب الله و حتی مقاومت فلسطین بخشی از یک جبهه واحد «ضد آمریکایی» محسوب میشوند از این رو اقدام در یک نقطه باید پیام بازدارنده برای سایر نقاط داشته باشد.
ربایش مادورو در دوم سوم ژانویه ۲۰۲۶ و همزمان حمایت از اعتراضات داخلی ایران در چارچوب همین منطق قابل تفسیر است: «اگر کوتاه نیایید، ممکن است نوبت شما هم فرا برسد.» این رویکرد رقبا را در معرض «تهدید همزمان» قرار می دهد تا هزینه ائتلاف علیه واشنگتن را بالا ببرد اما در عین حال خطر «جنگ چندجانبه نامتقارن» را نیز افزایش میدهد.

ترامپ در داخل آمریکا با سه فشار هم زمان روبه روست:
۱. راست گرایان تندرو مثل تدکروز، لیندزی گراهام یا تام کاتن که خواهان «ضربه ی اولیه ی سخت» هستند تا جمهوری اسلامی را به عقب نشینی وادار کنند.
۲. جمهوری خواهان میانه رو مثل میت رامنی که نگران تکرار افغانستاناند و دیپلماسی مخفی را ترجیح میدهند.
۳.افکار عمومی:آمریکا طبق نظر سنجی دانشگاه کوئینیپیاک ژوئن (۲۰۲۵) ۵۸ درصد آمریکایی ها با مداخلهی زمینی مخالف اند اما ۴۷ درصد حمایت از حمله ی محدودی «سایبری با موشکی» را مناسب میدانند.
در سطح بین المللی اتحادیه اروپا به ویژه (فرانسه) خواهان راه حلهای دیپلماتیک است اما آلمان از روزهای پایانی جمهوری اسلامی سخن گفته و عملا با ترامپ همراهی کرده است.
تردیدی وجود ندارد که چین و روسیه در شورای امنیت هرگونه قطعنامه سلطه جویانه توسط آمریکا را و تو خواهند کرد؛ هر چند که ترامپ برای اقدام نظامی در ایران هیچ توجهی به شورای امنیت سازمان ملل و اعضای دائم آن نخواهد کرد.
در این بین کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس همچون امارات و عربستان ترجیح میدهند هزینهی جنگ را آمریکا بپردازد، اما کنترل از جنگ را خودشان در دست بگیرند کشورهایی همچون قطر و عمان نیز از پیامدهای و بارنگر جنگ در منطه نگران هستند و تلاش میکنند مسئله را از طریق دیپلماتیک حل و فصل کنند.

محدودیتهای آمریکا در جنگ با ایران چیست؟
ترامپ برای اقدام نظامی علیه ایران با محدودیتهای درونی و چالش محاسبه طرف مقابل مواجه است. در این خصوص توجه به چند اهمیت دارد.
مهمترین عنصر، فشار داخلی در آمریکا است، هر چند ترامپ از «جنگ سریع» سخن می گوید، اما حتی خسارت های محدود به نیرو با تاسیسات آمریکایی در خاورمیانه میتواند با توجه به ویژگیهای شخصیتی خودشیفته او، فضای مانور سیاسی اش را محدود و او را در معرض افت تصویر پیروز» قرار دهد.
عامل دیگر بازدارندگی فرسایشی است، تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داد که ایران حتی پس از آسیب دیدگی، توان بازسازی و حتی ارتقاء فناوری موشکهای خود به ویژه با تجهیز آنها به فناوری پنهان کاری راداری را دارد.
و مهمترین فاکتور احتمال وقوع جنگ منطقهای است، این گزینه که جنگ علیه ایران حتی به صورت محدود میتواند موجب گسترش شعلههای آتش در سراسر منطقه شود، به شدت ترامپ و اسرائیل را آزار میدهد همچنین متحدان عرب امریکا نیز خواهان مواجهه با چنین گزینه ای نیستند.
در چنین شرایطی ایران ضمن آمادگی کامل برای جنگ تمام عیار، چند اقدام پیشگیرانه را در دستور کار قرار خواهد داد:
۱- انجام اقدامات مقتدرانه اما محدود با پیامهای راهبردی در محیط پیرامونی مانند هدف قرار دادن چند نفتکش در دریای عمان با اقیانوس هند.
۲ هشدار صریح به کشورهای عربی منطقه در خصوص استفاده آمریکا از خاک آنها برای حمله به ایران
۳- نگه داشتن آرایش جنگی به سمت اسرائیل و تاکید بر اتخاذ استراتژی پیشگیرانه در صورت لزوم
۴- پر رنگ کردن استراتژی جنگ منطقه ای و تشدید آن
۵- تاکید بر پاسخ دهی به هر نوع حمله آمریکا با ضریب چند برابری خروج از الگوهای پیشین به خصوص جنگ ۱۲ روزه
۶. تاکید بر آمادگی کامل برای جنگ فرسایشی و طولانی مدت با آمریکا و اسرائیل
۷- نمایش وحدت ملی و پاسخ متناسب ایرانیان در خصوص مخالفت با هرگونه دولت دست نشانده آمریکایی
۸- ارسال پیام غیر مستقیم به غرب مبنی بر تجدید نظر قطعی ایران در خصوص دستیابی سریع به سلاح هسته ای در صورت هر گونه تجاوز نظامی مجدد

دولت ترامپ جنگ را ابزاری برای مدیریت نظم جهانی میداند نه وسیله ای برای بازسازی آن، اما دو متغیر کلیدی قدرت بازسازی رقبا و آستانه تحمل عمومی آمریکا ممکن است معادله «جنگ ارزان» را به هم بزند.
تجربه جنگ ۱۲ روزه در ایران نشان داد که حتی عملیات موفق نیز میتواند به بازدارندگی متقابل و کشمکش طولانی منجر شود.
بر این اساس ترامپ در یک تله تصمیم قرار گرفته است اگر عمل نکند چهره ی قدرتمند خود را از دست می دهد و رقبای داخلی او را ضعیف میخوانند و اگر عمل کند باید ریسک درگیری شدن در جنگ را بپذیرد، بدون آنکه تضمینی برای رژیم چنج در ایران وجود داشته باشد.
در نهایت آنچه واشنگتن را در برابر تهران متفاوت از کاراکاس میکند عمق راهبردی ایران است. جغرافیای بزرگ، نیروی انسانی جوان زیر ساختهای قابل ملاحظه نظامی و عقاید ضد آمریکایی، بنابراین اگر ترامپ بخواهد با یک حمله محدود معادلات ایران را تغییر دهد.
ترامپ در خوش بینانهترین حالت موفق به زدن ضربههای تاکتیکی میشود و نه نتایج راهبردی البته اعمال تاکتیک میتواند به تغییر استراتژی از سوی تهران بدل شود، از جمله در دکترین هستهای که فراگیری آن این روزها در دست بررسی است!













