۳۶ کشور سرزمین مرا ویران کردند!/سازمان ملل و حقوق بین‌الملل را به زباله‌دان انداختم

تابناک سه شنبه 05 اسفند 1404 - 09:21
درس اخلاقی و نتیجه‌گیری خود فرات العانی به‌عنوان راوی اتفاقات کتاب، پس از مشاهده تجاوز گروهی کشورها به خاک کشورش، مهم و قابل توجه است: «بعد از ۱۲ سال محاصره اقتصادی که نفس عراق را گرفت، سازمان ملل متحد و حقوق بین‌الملل را به زباله دان انداختم.»

۳۶ کشور سرزمین مرا ویران کردند!/سازمان ملل و حقوق بین‌الملل را به زباله‌دان انداختم

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، فرات العانی نویسنده و روزنامه‌نگار فرانسوی – عراقی است که در جستجوی رگ و ریشه‌اش به عراق سفر کرد و سال ۲۰۲۳ کتاب «من فلوجه را به یاد می‌آورم» را نوشت. پدر العانی که یکی از مخالفان صدام بوده، ناچار به فرار از عراق و زندگی در پاریس شد و زندگی این‌خبرنگار هم این‌گونه رقم خورد که سال‌ها بعد با خواستگاه خود یعنی عراق آشنا شود.

العانی به پیشنهاد دوستان و نزدیکانش برای نوشتن کتاب درباره پیشینه خود و پدرش، دست به نگارش «من فلوجه را به یاد می‌آوردم» زد که با ساختار یک‌رمان تهیه و تولید شد و او در آن، تاریخ معاصر عراق را مرور می‌کند؛ از نبرد و قیام عراقی‌ها علیه استعمار بریتانیا تا پادشاهی خاندان هاشمی در عراق و این‌نکته که این‌کشور علی‌رغم استقلال از انگلیس در سال ۱۹۳۲، همچنان زیر نفوذ سربازان «اعلی‌حضرت» بود چون ملک فیصل پادشاه عراق در طرح و نقشه و چشم‌انداز یهود بین‌الملل برای جنوب غربی آسیا، با اراده انگلستان بر تخت نشته بود. چنان‌وضعیتی هم باعث می‌شد طوایف و مجاهدان عراقی به‌طور دائم در کمین قوای انگلیس و سلطنت‌طلبان عراق نشسته و به آن‌ها ضربه بزنند.

فصل بعدی در تاریخ معاصر عراق، کشته‌شدن ملک‌ فیصل به دست ژنرال عبدالکریم قاسم و پیروزی انقلاب این‌کشور بود. بعد هم ژنرال عبدالسلام عارف که روز ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ همراه ژنرال قاسم به کاخ سلطنتی حمله کرده بود، با حمایت حزب بعث کودتایی علیه قاسم ترتیب داد و بلافاصله او را اعدام کرد. عبدالسلام عارف رئیس‌جمهور عراق شد و در سرکوب خونین مخالفانش از مردی به نام صدام حسین التکریتی بهره برد که نامش در تاریخ معاصر ایران هم زیاد تکرار می‌شود.

یکی از جملات مهم کتاب «من فلوجه را به یاد می‌آورم» این است که عراق کشوری است که همه در آن نجوا می‌کنند و با ذکر چندباره این‌جمله توسط شخصیت‌ها، عراق به عنوان «کشور نجواها» معرفی می‌شود؛ همچنین با اشاره به خبرچینی‌های عوامل صدام، عراق به‌عنوان کشوری تصویر می‌شود که در آن همه‌چیز معلوم است ولی کسی چیزی نمی‌گوید. پس بهتر است آدم سکوت کند. صدام هم در طول کتاب به‌عنوان «مردی که هرگز نباید اسمش را به زبان بیاورم» حضور دارد. 

۱۶ سال پس از مهاجرت و بی‌خبری اقوام از شخصیت پدر العانی، جنگ ایران و عراق شروع شد و پس از آن هم ۸ سال دیگر دوری و بی‌خبری بوده است. تابستان ۱۹۸۹ وقتی فرات العانی برای اولین‌بار به بغداد می‌رود، آن‌جا را شهری مدرن و پیشرفته دید. فلوجه زادگاه پدرش هم شهری کوچک و در حومه بغداد بوده است. با توجه به این‌مشاهدات نویسنده، بد نیست به پدیده تحقیر شهرستانی‌ها توسط پایتخت‌نشینان عراقی هم اشاره کنیم که العانی روایتش می‌کند. او از کینه متقابل دو گروه یعنی پایتخت‌نشینان و حومه‌نشینان سخن می‌گوید و در مسیر سفر بغداد به فلوجه هم که ۴۰ کیلومتر است، زندان شوم ابوغریب را در میانه راه می‌بیند. سفر دوم  فرات العانی به عراق مربوط به ژانویه ۱۹۹۱ است؛ زمانی که صدام حسین کمی پیش‌تر (۲ اوت ۱۹۹۰) کویت را اشغال کرده بود.

پس از انقلاب عراق و تغییر و تحولاتش، ۳ جریان سیاسی مخالف در این‌کشور فعالیت داشتند؛ کمونیسم، حزب بعث و تروتسکیسم که پدر فرات العانی (رامی) عضو آن بود.

یکی از صحنه‌های مهم کتاب، زمانی است که به عراق حمله می‌شود و فرات العانی توقع دارد دوست الجزایری‌اش در مدرسه، به‌دلیل این‌رخداد ناراحت باشد و در جروبحث با دیگران کمکش کند. اما به‌تعبیر خودش ساده‌لوحانه به حمایت اخلاق یک‌برادر عرب دل بسته بوده است! 

فرات العانی درباره حمله بعدی آمریکا به عراق که سال ۲۰۰۳ تحت عنوان «عملیات طوفان صحرا» با رهبری جرج بوش انجام شد، این‌جمله را دارد: «۳۶ کشور سرزمین مرا ویران کردند.»

اما پیش از وقوع حمله نهایی به عراق، اتفاقات مهمی رخ دادند و آمریکا و اتاق فکر یهود بین‌الملل که در تهیه و تدارک نقشه‌های خود در جنوب غربی آسیا (به قول آن‌ها خاورمیانه) بود، فشارهای سنگین اقتصادی را بر عراق تحمیل کرد. فرات العانی در کتابش، ضمن اشاره به این‌حملات اقتصادی، از تابستان ۱۹۹۵ یاد کرده و آن‌سال میلادی را به عنوان «سال سیاه محاصره اقتصادی» به خاطر می‌آورد. وقتی هم در آن‌تابستان به عراق سفر کرد، با عراق متفاوتی نسبت به عراق کودکی‌هایش مواجه شد: «فرودگاه ویران شده بود و پروازهای بین المللی لغو شده بودند.»

در آن‌عراق ویران‌شده، تحریم مردم را از پا درآورده و کاهش چشمگیر ارزش دینار، قیمت‌ها را ۴۰ برابر افزایش داده بود. فرات العانی جوان در آن‌سفر متوجه شد عراق حق واردات کالاهای اساسی و حتی مداد و لوازم التحریر را ندارد. او این‌واقعیت تلخ را با کنایه‌ای این‌چنین مطرح می‌کند: «سرزمینی که خط را ابداع کرده بود از مداد محروم شده بود.»

عراقی که آمریکا و متحدانش برای حمله در سال ۲۰۰۳ به آن آماده می‌شدند، عراقی بود که صدام حسین در آن، بر سر «نفت در برابر غذا» با سازمان ملل زد و بند می‌کرد و به تعبیر فرات العانی «عراق ۱۹۸۹ محو شده بود.»

جورج بوش شب ۱۹ مارس ۲۰۰۳ به عراق حمله کرد. تصویری که فرات العانی از رفتار پدرش در مواجهه با خبر تجاوز به خاک کشورش دارد، جالب است. چون می‌تواند برای جماعت سلطنت‌طلب امروزی در حکم تلنگر و شاید آموزنده باشد! العانی می‌گوید پدرش گرچه خود قربانی رئیس (صدام) بود، به این‌تهاجم اعتراض می کرد چون پیامدهای سیاسی دروغ آمریکا را احساس می کرد.

درس اخلاقی و نتیجه‌گیری خود فرات العانی به‌عنوان راوی اتفاقات کتاب، پس از مشاهده تجاوز گروهی کشورها به خاک کشورش، مهم و قابل توجه است: «بعد از ۱۲ سال محاصره اقتصادی که نفس عراق را گرفت، سازمان ملل متحد و حقوق بین‌الملل را به زباله دان انداختم.»

رامی، پدر فرات العانی ژوئن ۲۰۰۹ همراه پسرش به عراق بازگشت و با عراق دیگری مواجه شد. اما وضعیت کشورش را طوری دید که نتوانست تاب بیاورد و هرچه سریع‌تر عراق را ترک کرد. در آن‌شرایط بغداد سقوط کرده و صدام هم محاکمه و اعدام شده بود. هواپیمای مسافری حامل العانی و پدرش به‌تعبیر این‌نویسنده، میان دکور یک‌فیلم جنگی هالیوودی فرود آمد. تصویری که العانی پس از این‌فرود، از عراق پس از حمله آمریکا برای آزادی به مخاطب می‌دهد، مهم و قابل توجه است: 

«آمریکایی‌ها اربابان جدید کشور بودند. آن‌ها پشت حصارهای منطقه ای که هنوز منطقه سبز نامیده می‌شد زندگی می‌کردند. قلمرو محصور فوق امنیتی در قلب بغداد. بقیه، یعنی عراقی ها، در منطقه قرمز به زندگی خود ادامه می‌دادند.»

در این‌عراق پس از آزادی است که العانی با یک‌راننده تاکسی مواجه می‌شود که یک‌پژوی ۴۰۵ قدیمی را می‌راند و ضمن داشتن سابقه نظامی و افسری، سه‌مدرک دیپلم در جیب دارد. او این‌راننده را میراث ۱۲ سال تحریم عراق می‌داند؛ همچنین این‌‌واقعیت را که آن‌مرد تاکسی‌ران مجبور بود هرکاری برای گذران زندگی‌اش بکند. 

نویسنده در فرازهای پایانی کتاب «من فلوجه را به یاد می‌آورم» می‌گوید در عراق آزادشده توسط آمریکا، هرگز نباید بیش از ۱۵ دقیقه یک‌جا ماند؛ چون برای ۵۰۰ دلار آدم می‌دزدیدند و به‌راحتی نوشیدن یک‌استکان چای هم آدم می‌کشتند. 

اولین تصمیم آمریکایی‌ها در عراقی که آزادش کرده بودند، این بود که یک‌میلیون کارمند، شغل شان را از دست بدهند.

در نتیجه حمله آزادی‌خواهانه آمریکا به عراق، فلوجه‌ای که پدر فرات العانی آن‌جا متولد شده و خواستگاه این‌خبرنگار فرانسوی-عراقی محسوب می‌شود، تبدیل به مقر مقاومت در برابر اشغالگران شد. 

***

ترجمه فارسی «من فلوجه را به یاد می‌آورم» به قلم ابوالفضل الله‌دادی پاییز سال ۱۴۰۳ در بازار نشر ایران عرضه شد. 

صادق وفایی 

منبع خبر "تابناک" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.