خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ مقدمه عملیاتهای تروریستی سازمان مجاهدین خلق بود. به عبارتی یک عملیات تکمیلی در کنار خط اصلی براندازی و ضربهای که طی آن میبایست مسئولان ارشد نظام جمهوری اسلامی کشته میشدند. حسین نواب صفوی رابط اصلی بنیصدر و سازمان بعد از بازداشت نقل کرد که بنیصدر گفته بود: «اگر نتوانیم مردم را بسیج کنیم باید اینها را فلج کرد و سران را از بین برد.»
بنیصدر به رجوی پیام داد: «باید شروع به زدن راسهای نظام جمهوری اسلامی نمود چاره دیگری نیست.» رئیس جمهور معزول که خود به دستاویزی برای شورش مسلحانه سازمان تبدیل شد با تاکید یا در واقع اعلام موافقت خود با آغاز ترور مسئولان بلند پایه نظام، تسریع در اقدام برنامهریزی شده قبلی سازمان را خواستار بود. سازمان، ترور امام و فرماندهان سپاه را هم طراحی کرده بود.
به نظر رجوی در این صورت رژیم بیسر میشد و نمیتوانست در برابر مشکلات داخلی سیاسی اجتماعی و به خصوص دشمن خارجی مقاومت کند پس سرنگون میشد. با هماهنگی بنیصدر و رجوی ترور سران نظام جمهوری اسلامی با اقدام به ترور شهید آیتالله سیدعلی خامنهای در روز ششم تیر شروع شد.
هدف، تریبون نماز جمعه
رهبر شهید انقلاب در آن زمان، امام جمعه موقت تهران بودند. این مسئولیت در پی کنارهگیری حسینعلی منتظری از دی ۱۳۵۸ بر عهده ایشان قرار گرفت. این سِمت اما به مذاق برخی گروههای سیاسی خصوصا چپها خوش نمیآمد.
خطبههای آتشین رهبر شهید انقلاب که پیش از انقلاب به تعبیر خود ایشان برای پاره کردن تور نامرئی که رژیم برای جوانان پهن کرده بود انجام میشد، ساواک را به ستوه آورده بود. طوری که مامور سازمان امنیت در گزارشی ذکر کرده بود: «خامنهای در سخنانش از یک روش معتدل توام با متانت استفاده میکند. نکات انحرافی واضح در سخنانش دیده نمیشود.»
اما این روش پس از انقلاب نیز ادامه پیدا کرد و خطبههای تاثیرگذار وی بر روی جوانان تاثیر داشت و از آنجا که دشمنان انقلاب اسلامی تاب تحمل روحانی احیاگری را در تریبون نماز جمعه نداشتند برای ترور وی همت کردند. اما نقشه حذف ایشان از انقلاب اسلامی ناکام ماند و ایشان توانستند حدود ۲۰۰ بار خطبهخوان نماز جمعه باشند.
مسجدی که به قتلگاه بدل شد
مسجد ابوذر تهران در محله فلاح در یکی از جنوبیترین مناطق تهران واقع شده بود و رهبر شهید انقلاب مدتی بود که آنجا پس از نماز ظهر و عصر برنامه هفتگی سخنرانی و پرسش و پاسخ برگزار میکرد. از مدتی پیش برنامه سخنرانی ایشان برای آخرین روز خرداد در مسجد ابوذر برنامهریزی شده بود. اما بررسی کفایت سیاسی بنیصدر و نیز شهادت دکتر چمران برنامه را یک هفته به تاخیر انداخت.
ششم تیر جمعیت زیادی در مسجد ابوذر جمع شده بودند. ضد انقلاب در جامعه شایعات زیادی علیه شهید آیت الله بهشتی و رهبران حزب جمهوری اسلامی ساخته بود که سوالهای جلسه پیرامون آن بود. سوالات گاهی اوقات آنقدر تند و گزنده بود که کسی باورش نمیشد تا این میزان نفوذ در بین مردم وجود داشته باشد. رهبر شهید انقلاب یک به یک مسئولیت پاسخگویی به این سوالات را برعهده داشت.
در میان صحبتها ضبط صوت بزرگی دست به دست شد تا جلوی تریبون رسید. همه گمان کردند ضبط مسجد است. ضبط صوت سمت چپ ایشان گذاشته شد که یکی نگاهی به آن انداخت و کمی با فاصله سمت راست گذاشت. مدتی بعد بلندگو به سروصدا افتاد. ایشان به سمت پشت منبر بازگشتند و دستور دادند تا صدا درست شود و اگر چارهای در آن نیست به طور کامل رادیو خاموش شود. همزمان از میکروفون و ضبط روی میز فاصله گرفت تا شاید صدا درست شود. اما ناگهان انفجار شدیدی تمام مسجد را به لرزه درآورد. بر اثر انفجار بمب جراحات شدیدی بر امام جمعه تهران و نماینده امام در شورای عالی دفاع وارد شد.

بعد از سوء قصد نافرجام به آیت الله خامنهای متواری شد و از کشور گریخت. قدیری روز ششم تیر قبل از متواری شدن به بعضی از متهمان عضو سازمان که مجددا دستگیر شدهاند گفته بود که، فردا یعنی روز ۶۰/۴/۷ کار رژیم تمام است
اولین عیدی گروه فرقان که تلفات نداد
میزان جراحت وارد شده بسیار بالا بود. قیامتی به پا شده بود. یکی از محافظان رهبر شهید انقلاب که آن لحظه در دل حادثه حضور داشته، نقل کرده است: «هر طور بود راه را باز کردیم و خودم برگشتم پشت تریبون. ضبط صوت مثل یک دفتر ۴۰ برگ از وسط باز شده بود. با ماژیک قرمز هم روی جداره داخلیاش نوشته بودند: «اولین عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی. به هر ترتیبی بود آقا را سوار ماشین کردیم. یک بلیزر سفید با سرعت از بین جمعیت کنده شدیم و راه افتادیم توی راه. یک لحظه آقا به هوش آمدند نگاهی به چهره من کردند و از هوش رفتند. بعدها پرسیدم آن لحظه چه چیزی احساس کردید. گفتند: «دو چیز یکی اینکه ماشین داشت پرواز میکرد و دیگر اینکه سرم روی پای کسی بود.»
در اولین درمانگاه سر راه دکتری نبض پیکر غرق خون آقای خامنهای را گرفت و گفت: «دیر شده و کار از کار گذشته است.» پرستاری جلو آمد و گفت: «ببرینش بیمارستان بهارلو.»
در بیمارستان بهارلو به اتاق عمل میبردنش جراحت خیلی سنگین بود. سمت راست بدن پر از ترکش و قطعات ضبط صوت بود. حتی یکی از ترکشها زیر گلوی آقا جا خوش کرده و قسمتی از سینه ایشان کاملا سوخته بود. یکی از دندههایشان هم شکسته، دست راست ایشان هم کاملا از کار افتاده و از شدت ضربه ورم کرده بود. استخوانهای کتف و سینه آقا کاملا دیده میشد. ۳۷ واحد خونی و فرآوردههای خونی به آقا زده بودند، که خود این تعداد واکنشهای انعقادی را مختل میکرد. دو سه بار نبض آقا افتاد و چند بار مجبور شدیم پانسمان را باز کنیم و دوباره رگها را مسدود کنیم. پس از کارهای اولیه بنا شد به بیمارستان قلب منتقل شود. ازدحام جمعیت در بیمارستان به حدی بود که امکان انتقال ایشان به بیمارستان دیگر با هلیکوپتر برای انجام عمل جراحی نبود. سرانجام محسن رفیقدوست در یک برانکارد خوابید و او را به جای آقای خامنهای وارد آمبولانس کردند که مردم هم فکر میکردند که ایشان آقای خامنهای است و با رفتن آمبولانس مردم هم متفرق شدند و اینگونه توانستیم ایشان را بعدازظهر آن روز با هلیکوپتر به بیمارستان قلب منتقل کنیم. آقای خامنهای از مرگ نجات یافت. دکترها گفتند: «۷۰ درصد خطر رفع شده است. خونریزی زیاد دست راست ایشان با قطع عصب از کار افتاده و بعدا باید پیوند شود. عروق و اعصاب ناحیه راست سینه قطع شده و برای قطع خونریزی ایشان را به اتاق عمل بردند.»
ردپای گروه فرقان یا پوششی برای پنهان کاری سازمان مجاهدین خلق؟
سازمان مجاهدین خلق رسما مسئولیت سوء قصد به رهبر شهید انقلاب را بر عهده نگرفت و حتی بر قسمتی از بدنه داخلی ضبط صوت انفجاری با ماژیک نوشته شده بود:«هدیه گروه فرقان.» و نیز جزوههایی با امضای گروه فرقان درباره سوء قصد به رهبر شهید انقلاب انتشار یافت. این در حالی بود که موسس و اعضای گروه فرقان در سال های ۵۸ و ۵۹ شناسایی و دستگیر شده بودند و هیچ تشکیلاتی از این گروه در سال ۱۳۶۰ داخل کشور وجود نداشت که قادر به انجام یک اقدام مسلحانه باشد. در برخی از اعلامیهها و جزوات قبلی این گروه از بنیانگذاران و ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق تجلیل و اعلام حمایت شده بود.
حتی اکبر گودرزی رهبر گروه فرقان در اعلامیهای پس از شهادت دکتر علی شریعتی وی را پس از شهید اول، شهید ثانی محمد حنیفنژاد و مجید شریف واقفی شهید پنجم شیعه نامید. سازمان کوشید در همان آغاز عملیات تروریستی خود در تیر ماه ۱۳۶۰ با طرح نام گروه فرقان و انتشار اطلاعیه جعلی به نام این گروه، هم چهره تروریستی خود را پنهان کند و هم علاوه بر انحراف افکار عمومی مسئولان امنیتی و انتظامی را نیز گمراه نماید. در بیانیه وزارت امور خارجه آمریکا درباره سازمان مجاهدین خلق مجروح شدن رهبر شهید انقلاب یکی از مجموعه اقدامات تروریستی سازمان مجاهدین خلق خوانده شد. با این بیانیه اما بازهم سازمان مجاهدین خلق در مرتبه دوم سوءقصد به جان رهبر شهید انقلاب را به طور کامل رد کرد. اما کاملا آشکار بود که سازمان بنا به دلایل سیاسی، حقوقی و تبلیغاتی به رغم پذیرش رسمی مسئولیت بسیاری از اقدامات تروریستی بعدی خود همچنان مایل و قادر نیست که به نقش خود در انفجار ششم تیرماه اعتراف کند.
ماجرای ترور و سوءقصد به جان افراد بلندپایه نظام جمهوری اسلامی ایران آنقدر پیچیده شد که افراد مختلفی در اقصی نقاط کشور و در هر سمتی که داشتند اظهار نظراتی را مبنی بر مدارک منتشر شده بیان کردند. یکی از آن افراد قدیریان معاون دادستان انقلاب بود که در خاطرات خود گفته است: «جواد قدیری یکی از طراحان انفجار مسجد اباذر بود. او در روز چهارم تیر به دوستان خود با اطمینان خبر داد که روز هفتم تیر کار یکسره خواهد شد. نام کامل وی محمد جواد قدیری مدرس کفرایی بود و از اعضای قدیمی و مهم سازمان مجاهدین خلق و نفوذی در کمیته انقلاب مستقر در اداره دوم ستاد ارتش. بعد از سوء قصد نافرجام به آیت الله خامنهای متواری شد و از کشور گریخت. قدیری روز ششم تیر قبل از متواری شدن به بعضی از متهمان عضو سازمان که مجددا دستگیر شدهاند گفته بود که، فردا یعنی روز ۶۰/۴/۷ کار رژیم تمام است.»
عزت مطهری در خاطرات خود از نقش محمد عطریانفر در فراری دادن جواد قدیری (شوهر خواهر) و خواهرش زهره عطریانفر مطرح ساخته است. در سال ۶۴ بود که نام محمدجواد قدیری در لیست شورای مرکزی سازمان به عنوان عضو مرکزیت درج شد. شب روز حادثه ترور رهبر شهید انقلاب، قدیری که برای پیگیری وضع سلامت ایشان جلوی بیمارستان آمده بود، ضمن فحاشی به شهید آیت الله بهشتی دوستانه به او توصیه کرده است که در دستگیری مجاهدین خلق خود را درگیر نکند و کار رژیم همین چند روزه تمام است و بعد از این دو انفجار است که قدیری به طور کامل پنهان میشود.
هیچ چیز در دستم ندارم!
رهبر شهید انقلاب خودشان این حادثه را اینگونه نقل کردهاند: «در آن حادثه گذایی در مسجد ابوذر خب من بیهوش شدم. بعد من را بلند کرده بودند و در حینی که من را از داخل مسجد میبردند به طرف ماشین دو سه بار به هوش آمدم و دوباره از هوش رفتم تا بعد بالاخره یکسره بیهوش شدم. در این دو سه باری که به هوش آمدم یک بار احساس کردم که این لحظه آخر است. یعنی کاملا احساس کردم که لحظه مرگ است. ناگهان همه زندگی گذشته در مقابل چشمم مجسم شد. با خودم فکر کردم که خب حالا چه دارم برای عرضه کردن؟ هر چه فکر کردم دیدم همهاش قابل مناقشه است. خب مبارزه کردیم، زندان رفتیم، کتک خوردیم، درس دادیم و زحمت کشیدیم. این چیزهایی است که آدم به ذهنش میآید دیگر. در آن لحظه همه اینها را میشود با من مناقشه کنند بگویند در فلان قضیه ممکن است یک نیت غیرالهی مخلوط این نیت شما شده است. هیچی، از بین رفت ناگهان احساس کردم بین زمین و آسمان معلقم، مثل آدمی که اصلا به هیچ جا دستش بندنیست. گفتم پروردگارا وضع من این جوری است، میبینی دیگر من ظاهره هیچ چیز ندارم آن طور که حساب میکنم میبینم هیچ چیز دستم نیست. یک جوری مگر خودت رحم کنی.»
بعد از این اتفاق واکنشها زیادی نسبت به آن صورت گرفت. مهمترین واکنش در آن لحظه، متعلق به امام خمینی(ره)، بیانگذار انقلاب اسلامی بود که به رهبر شهید انقلاب فرمودند: «دشمنان انقلاب به سوء قصد به شما که از سلاله رسول اکرم(ص) هستید و جرمی جز خدمت به اسلام ندارید و سربازی فداکار در جبهه جنگ و معلمی آموزنده در محراب و خطیبی توانا در جمعه و جماعات و راهنمایی دلسوز در صحنه انقلاب هستید دست زدند.»
حال رهبر شهید انقلاب آنقدر برای امام مهم و حیاتی بود که امام از محافظان خواسته بود تا هر نیم ساعت یکبار از حال ایشان به او خبر بدهند. امام در بخشی دیگر از پیام صادره به ایشان خطاب به جوانان مجاهدین خلق فرمودند: «آیا با این اعمال وحشیانه و جرایم ناشیانه وقت آن نرسیده است که جوانان عزیز فریب خورده از دام خیانت اینان رها شوند و پدران و مادران جوانان عزیز خود را فدای امیال جنایتکاران نکنند و آنان را از شرکت در جنایات آنان برحذر دارند؟»

سرنخهایی بعدها روایت شد
اما این اولین ترور برای رهبر شهید انقلاب نبود و در سال بعد به فاصله کمی دو مرتبه مورد ترور قرار گرفت اما هر دو مرتبه ناکام ماند. یکی از مهمترین عملیات ترورها در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۶۱ عملیاتی شد. سازمان که چند ماه پیش از این عملیات رئیس جمهور پیشین محمد علی رجایی را به شهادت رسانده بود، در پی این بود تا در این عملیات سومین رئیس جمهور انقلاب را هم به شهادت برساند. در سال1361 سمت ریاست جمهوری به رهبر شهید انقلاب تعلق گرفته بود.
نقشه ترور به این صورت انجام شده بود که فردی در مغازهای در نزدیکی مسیر حرکت رئیس جمهور قرار گرفته بود و ورود و خروج را به افراد داخل سازمان گزارش میداد. اما به علت عدم آگاهی از داخل خودرو اطلاعات به صورت اشتباه ثبت شده بود. داخل ماشین به سختی دیده میشد و تعداد سرنشینان بنز مشخص نبود. اما فقط در یک مرتبه رئیس جمهور وقت در ان خودرو دیده شده بود. در شناسایی حتی اسمی از ریاست جمهوری برده نشده بود و تا صبح قبل از عملیات سوژه را اعلام نکرده بودند. همچنین فرد مورد نظر در شناسایی ذکر کرده بود که اگر بشود در مسیر حرکت زیر پل فلزی جوی آب، بمب کار بگذاریم و از راه دور ترور را انجام دهیم و مسیری را که او برای انجام کار ذکر کرده بود خیابان ولیعصر (عج) بود.
به آنان اعلام شده بود که رئیس جمهور با دو اسکورت در خیابان قرار میگیرد و افرادی که عملیات بر عهده آنان بود باید در نیاوران و روبروی کلانتری مستقر میشدند. مدت انتظار آنان ۲۰ دقیقه بود اما در این فاصله زمانی خبری از این خودرو نشد و باعث ترک کردن موقعیت توسط افراد تروریستی شد.در این حین یکی از واحدها در مسیر برگشت تکاور شهربانی را در میدان و نک مورد هدف قرار داد و ترور کرد.
حال رهبر شهید انقلاب آنقدر برای امام مهم و حیاتی بود که امام از محافظان خواسته بود تا هر نیم ساعت یکبار از حال ایشان به او خبر بدهند
دومین تروری که بازهم ناکام ماند
اما دومین ناکامی در ۲۵ خرداد ۱۳۶۱ انجام میشود. سازمان مجاهدین خلق برای مرتبه دوم طرح تروررهبر شهید انقلاب را آزمود که مانند مرتبه پیشین ناکام ماند. در این عملیات که توسط بخش ویژه نظامی طراحی شده بود و در بامداد ۲۵ خرداد به اجرا درآمد، به اشتباه خودروی حامل سید احمد خمینی فرزند امام خمینی مورد حمله قرار گرفت.
دو روز قبل از عملیات افرادی را به یک خیاطی در خیابان ولیعصر فرستاده و در آنجا مستقر شده بودند. قرار بود رئیس جمهور را که در طرح قبلی در آن خیابان حضور پیدا نکرده بود، از این طریق ترور کنند. در این خیاطی که خیلی پایین تر از میدان تجریش بود مستقر شده بودند. به محض اینکه اداره راهنمایی و رانندگی ۵۲-۱۰ داد و مسیر را اعلام کرد برای آنان مشخص شد که سوژه میخواهد حضور پیدا کند. به این دلیل که قبل از آمدن سوژه، اداره راهنمایی و رانندگی به عوامل خود در سر چهارراهها اعلام میکند که چراغ را سبز کنند و مسیر را باز نگه دارند و همین امر خود سبب شناسایی سوژه میشود. قرار بر این بود بعد از این اعلام عوامل تروریست در خیابان حضور پیدا کرده و مستقر شوند و تا ساعت ۷:۳۰ صبر کنند و و هر ضد گلولهای را که با دو سکورت حضور پیدا میکردند را ترور کنند.
ساعت۷:۳۰ یک ماشین چروکی چیف یا بلیزر کرم رنگ با یک اسکورت در خیابان حضور پیدا میکند. قرار بر شلیک بوده است اما با وجود یک اسکورت از هدف گرفتن خودرو صرف نظر میشود. اما در همان لحظه بالاتر به آن تیراندازی میشود و واحدهای دیگر درگیر شدند. اما با ایستادن بلیزر وسط خیابان، افراد تروریست از ماشینهای خود پیاده شده و با ژ -۳ و یوزی و گرینف به آن تیراندازی میکنند و چند بمب دستی بر روی آن پرتاب میکنند. در جریان این ترور یکی از تیمهای بخش ویژه نظامی که با پوشش گشت کمیته قضیه ترور را دنبال میکرد مورد هجوم یکی دیگر از تیمهای بخش ویژه نظامی مجاهدین خلق قرار میگیرد.
افراد تروریست به دلیل پوشش با لباس کمیته از خیابان ولیعصر وارد خیابان میرداماد میشوند. شخصی به نام محمدجواد بیگی دستپاچه شده و با یک بمب دستی به اتومبیل افراد پوششی میزند که باعث میشود با سرعت فرار کرده و بمب دستی پس از چند متر از عبور خودرو منفجر شود.
شرکت کنندگان در این عملیاتها بدین شرح بودهاند: مهران اصدقی (فرمانده)، مسعود قربانی، محمد جواد بیگی، رضا میرمحمدی، محمدحسین قدرتی، کمال، مصطفی، علی، مجید مقدم، مصطفی معدن پیشه، مجتبی، محمدرضا نادری، امیر یا بهمن.
منبع:
«ترور در تهران»/محمد گرشاسبی/ انتشارات سفیر اردهال و ۲۷بعثت











