خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب آزاد: نام امام سجاد(ع) که به میان میآید، ذهن بسیاری از ما بیاختیار به عاشورا، بیماری حضرت در روز دهم محرم و «صحیفه سجادیه» میرود. گویی تاریخ، زندگی چهارمین امام شیعیان را در همان چند روز محرم متوقف کرده و بیش از سه دهه امامت ایشان را در سایه آن واقعه عظیم پنهان کرده است. در حالی که امام سجاد(ع) نزدیک به سیوپنج سال پس از عاشورا، در یکی از تاریکترین و پیچیدهترین دورههای تاریخ اسلام، بار هدایت جامعهای زخمی، هراسان و از هم گسیخته را بر دوش کشید؛ جامعهای که از یک سو زیر سایه حکومت اموی نفس میکشید و از سوی دیگر، هنوز از داغ کربلا و پیامدهای آن رهایی نیافته بود.
دورانی که در ظاهر، خبری از میدانهای نبرد و قیامهای بزرگ نبود، اما در باطن، صحنه یکی از عمیقترین و دشوارترین مبارزههای تاریخ تشیع به شمار میرفت؛ مبارزهای که با دعا، تربیت انسان، بازسازی باورهای دینی، حفظ هویت شیعی و پرورش نسلی آغاز شد که بعدها در عصر امام باقر(ع) و امام صادق(ع)، نهضت علمی و فرهنگی اهلبیت(ع) را به شکوفایی رساند. با این حال، این فصل سرنوشتساز از زندگی امام چهارم، کمتر در آثار ادبی و داستانی بازتاب یافته و هنوز برای بسیاری از مخاطبان ناشناخته مانده است.
کتاب «سجاد» تلاشی است برای شکستن همین تصویر محدود و رایج. فاطمه دولتی، نویسنده این اثر، پس از بیش از دو سال و نیم پژوهش، مطالعه صدها منبع تاریخی و حدیثی و نگارش نزدیک به هزار فیش تحقیق، کوشیده است چهرهای متفاوت از امام سجاد(ع) ارائه دهد؛ نه فقط امامی که در روز عاشورا بیمار بود، بلکه پیشوایی هوشمند، مبارز، صبور و آیندهنگر که با صبری شگفتانگیز، نهال از ریشه درآمده تشیع را دوباره جان بخشید و به باغستانی پربار تبدیل کرد.
به بهانه انتشار این کتاب، با نویسنده آن درباره انگیزه نگارش «سجاد»، سالهای مغفول امامت امام چهارم(ع)، دشواریهای روایت داستانی این دوره و تصویری که دوست دارد مخاطب پس از بستن کتاب از سیدالساجدین(ع) در ذهن داشته باشد، گفتوگو کردهایم.
* در ذهن بسیاری از مخاطبان، امام سجاد(ع) بیش از هر چیز با «صحیفه سجادیه»، دعا و واقعه کربلا شناخته میشوند. چه شد که تصمیم گرفتید این تصویر رایج را بشکنید و وجوه دیگری از زندگی ایشان را روایت کنید؟
روزی که تصمیم گرفتم درباره امام چهارم، پژوهش کنم، هیچ تصویری از سالهای امامت حضرت نداشتم. یعنی هرگز به این سوال که امام سجاد علیهالسلام چند سال امامت کردهاند و اصلا بعد از عاشورا چه نقشی داشتهاند فکر نکرده بودم. چرا؟! هر روز به این جواب این چرا فکر میکنم. من از فضای روضه و هیئت دور نبودم، دورهای در حوزه درس خواندهام و دریغ از اینکه یک نفر بیاید از فصلهای درخشان زندگی امام بگوید. متاسفانه ما همواره با گفتن: «در واقعه کربلا، امام چهارم به خواست خدا بیمار بود» تصویری غالب از ایشان ساختهایم. تصویری یک امام رنجور و زردرخ! در صورتی که امام 34 یا به عبارتی 35 سال امامت کردند و ما در هیچ روایت دیگری بهجز روایت کربلا نشانهای از بیماری حضرت نمیبینیم. همه اینها موجب شد برای نوشتن از سیدساجدین به دنبال وجوه دیگر زندگی بابرکتشان باشم.
* شما در کتاب به بیش از سی سال دوران امامت امام سجاد(ع) هم پرداختهاید؛ دورهای که معمولاً در آثار داستانی کمتر دیده میشود. چرا فکر میکنید این بخش از زندگی ایشان در ادبیات ما مغفول مانده است؟
ما برای شناخت سیره هر معصومی، باید زمانه یک امام پیش از معصوم مورد مدنظر و زمانه یک امام بعد از معصوم مورد نظر را به طور کامل بررسی کنیم. این کار، افق دید ما را گسترده میکند و بهتر متوجه میشویم که هر کدام از ائمه چه کردهاند. از آنجایی که لحظات پایانی زندگی امام حسین علیهالسلام بسیار باشکوه و پراتفاق است و بعد از واقعه عاشورا و پایان دوران اسارت خاندان آلالله در ظاهر اتفاق خاصی رخ نمیدهد_منظور من اینجا از اتفاق آن داستانی است که نویسندهها همواره به دنبال آن هستند_ دوره امامت امام سجاد علیهالسلام موجب بیمهری قرار گرفته است. این درحالیست که به تلخی و محنت سالهای اولی امامت امام سجاد علیهالسلام در تمام دویست و اندی سال زندگی ائمه نداشتهایم و اگر از بالا به ماجرای عاشورا و دوران شکوفایی تشیع در زمانه امام محمدباقر علیهالسلام نگاه کنیم متوجه میشویم سی و اندی سال دوران امامت حضرت سجاد یک دوره طلاییست. دوران جهاد و باغبانی! یک مبارزهی به تمام معنا!
* در ابتدا قصد داشتید این اثر را به شکل رمان بنویسید، اما در نهایت قالب داستانک را انتخاب کردید. آیا احساس کردید زندگی امام سجاد(ع) ظرفیت آن را دارد که هر مقطعش به تنهایی یک روایت مستقل باشد؟
نه! اینطور نیست. رمان موردنظر، تکمیل شده و در آخرین مرحله بازنویسی است. به زودی نسخه نهایی را به نشر کتابجمکران تحویل میدهم. حقیقت این است که من بعد از دو سال و نیم پژوهش و نوشتن قریب به هزار فیش، متوجه شدم نمیتوانم به هیچ وجه همهی زندگی حضرت را در رمان جا دهم. مگر اینکه رمان چند جلدی بنویسم. پس با موافقت نشر تصمیم بر این شد علاوه بر رمان که به یک بازه زمانی از زندگی حضرت میپردازد، خروجی دیگری هم داشته باشیم. کتابی شبیه کتاب فاطمه علی است که پیش از این با استقبال خوبی رو به رو شده بود. و سجاد متولد شد.
* بیش از دو سال و نیم برای پژوهش این کتاب زمان صرف کردهاید. در این مسیر، کدام ویژگی یا مقطع از زندگی امام سجاد(ع) بیش از همه نگاه خودتان را تغییر داد؟
حره! آنچه در حره رخ میدهد یک طوفان است و آنچه امام سجاد علیهالسلام در حره انجام میدهد شگفتانگیز است. به طور کلی مواجهه حضرت با دشمنانشان همیشه اشک مرا جاری کرده و میکند. مهربانی امام سجاد علیهالسلام انتها ندارد. هوشمندیشان را گره میزنند به محبت و چنان دوست و دشمن را شیفته میکنند که بیا و ببین.
* شما گفتهاید این کتاب را پیش از هر چیز برای شناخت خودتان از امام سجاد(ع) نوشتید. این شناخت، در پایان پژوهش و نگارش، چه تفاوتی با تصویری داشت که پیش از آغاز کار از ایشان در ذهن داشتید؟
رو سیاهم ولی باید بگویم پیش از پژوهش و نگارش، امام سجاد علیهالسلام در ذهنم با لقب امام بیمار مترادف بود و بعد از پژوهش، هر بار که نام امام سجاد علیهالسلام را میشنوم لقب باغبان را کنار اسمشان مینشانم. چرا باغبان؟ چون بعد از شهادت اباعبدالله، ترس بر مردم فائق شد. یک عده از خوف جانشان دست از دین کشیدند، یک عده به طمع پول و قدرت چشم روی حقیقت بستند. یک عده هم رفتند سمت فحشا. گفتند با قتل نوه پیامبر و اسارت خاندانش آب از آب تکان خورد. دیگر چه گناهی میتواند خدا را به خشم بیاورد؟
بعد اصلا چه کسی امام چهارم را میشناخت؟ در دورانی که خود بنیهاشم هم حضرت را به عنوان امام قبول نداشتند، از مردم چه انتظاری میرفت؟ کار به جایی رسید که مردم نماز خواندن به شیوه درست را هم بلد نبودند. و امام سجاد علیهالسلام این نهال از ریشه در آمده را بدل کرد به باغستان!

* به نظر میرسد یکی از محورهای کتاب، نقش امام سجاد(ع) در آمادهسازی جامعه برای دوران امام باقر(ع) و امام صادق(ع) است. چرا این بخش از تاریخ کمتر در آثار داستانی مورد توجه قرار گرفته است؟
چون در ظاهر، اوج ندارد. در روزهای اولیه پژوهش من هم گمان میکردم زندگی امام چهارم نقطه دراماتیکی ندارد که بتوان به وسیله آن عدم تعادل ایجاد کرد و مخاطب را همراه ساخت. اما این اشتباه است. این کلیشه ذهنیست. این تصویر غلطیست که طی این سالها برایمان ساخته شده. اگر در زندگی حضرت دقیق شویم، اگر روش و مسلک امام را ببنیم، از موقعیت زمانه، بحرانهای سیاسی و فرهنگی آن سالهای حجاز و شام و کوفه را رصد کنیم متوجه میشوم که تمام زندگی امام چهارم در اوج است. گفتنی و شنیدنیست.
* اگر قرار باشد مخاطب پس از خواندن «سجاد» تنها یک تصویر متفاوت از امام چهارم(ع) با خود ببرد، دوست دارید آن تصویر چه باشد؟
دوست دارم مخاطب کتاب بعد از بستن «سجاد» بداند امام چهارم ما، نه تنها گوشهنشین نبود بلکه یک مبارز قهرمان بود. یک امام خستگیناپذیر. دوست دارم بعد از خواندن «سجاد» اگر گرهای به کارش افتاد، با دلقرص به دامن حضرت چنگ بزند و یقین بداند امام چهارم هیچکس را از در خانهاش رد نمیکند.
* این روزها نسل جوان بیش از هر زمان دیگری به دنبال الگوهای ملموس برای زندگی است. فکر میکنید کدام بخش از سیره امام سجاد(ع) میتواند بیش از همه با دغدغههای امروز جوانان ارتباط برقرار کند؟
کیاست امام سجاد علیهالسلام. جوان امروز از دیدن نبوغ لذت میبرد. آدم زرنگ و رند را دوست دارد. آدمی که در عین سر خم نکردن جلوی احدی، دست از هدفش برنمیدارد. و امام سجاد علیهالسلام چنین امامیست.
* در سالهای اخیر، آثار متعددی درباره عاشورا منتشر شده، اما درباره دوران پس از عاشورا و نقش امام سجاد(ع) آثار داستانی کمتری دیده میشود. به نظر شما این خلأ از کجا ناشی میشود؟
امام چهارم ما مظلوم است. دوران تولد ایشان زیر سایه مناسبتِ نیمه شعبان قرار دارد و دوران شهادتشان در محرم است که همهجا از اباعبدالله حرف میزنند. در مظلومیت ایشان همین بس که در دهه اول، گاهی حتی نامی هم از ایشان برده نمیشود. ما نسبت به امام چهارممان بیمعرفتی کردهایم. غافل بودهایم. همین حالا هم من وقتی با دیگران صحبت میکنم اقبال چندانی به شناخت امام چهارم علیهالسلام ندارند. بیشتر دوست دارند درباره امیرالمومنین علیهالسلام بشنوند، یا امام حسین علیهالسلام و امام رضا علیهالسلام. در حالی که ائمه به مانند دانههای تسبیحاند؛ یک تسبیح منحصربهفرد که خدا خلق کرده و هر دانهاش رنگ و بوی بینظیری دارد.
به نظر اگر هنرمندان دست به خلق آثار خوبی مانند «نامیرا» یا «پس از بیستسال» بزنند، مردم هم اقبال بیشتری برای شناخت حضرت پیدا میکنند.
* اگر بخواهید تنها یکی از روایتهای این کتاب را به مخاطبی که هیچ شناختی از امام سجاد(ع) ندارد معرفی کنید، کدام داستان را انتخاب میکنید و چرا؟
داستانهای کتاب کوتاه و سادهاند. میتواند کتاب بالینی باشد. کتابی که کنار سجاده بگذاری و هر شب چند داستانش را بخوانی و برای دیگران تعریف کنی. انتخاب یک روایت سخت است ولی من روایت «مالدارِ فقیر» را انتخاب میکنم، داستان مواجهه امام چهارم و عبدالملک مروان! به نظرم همین یک روایت به روشنی منش و رویه امام سجاد را مشخص کند.










