دولت لبنان، توهم استقلال و مشروعیت‌بخشی به اشغال

خبرگزاری مهر یکشنبه 07 تیر 1405 - 09:43
توافق چارچوب لبنان و اسرائیل، به‌جای پایان دادن به جنگ، با تثبیت دستاوردهای تل‌آویو، حاکمیت ملی لبنان، جایگاه مقاومت و موازنه قدرت در این کشور را با چالشی جدی روبه‌رو کرده است.

خبرگزاری مهر، گروه بین‌الملل: «توافق چارچوب» میان دولت لبنان و رژیم صهیونیستی سندی برای تغییر موازنه قدرت در لبنان و تثبیت دستاوردهای نظامی اسرائیل است. این توافق بیش از آنکه امنیت لبنان را تضمین کند، امنیت اسرائیل را به اولویت اصلی دولت بیروت تبدیل کرده و در مقابل، حاکمیت ملی لبنان، جایگاه مقاومت و حتی انسجام داخلی این کشور را در معرض تهدیدی جدی قرار داده است.

شاید مهم‌ترین پرسش این باشد که چرا لبنان به چنین نقطه‌ای رسید؟ پاسخ را باید در یک خطای راهبردی جست‌وجو کرد؛ خطایی که از همان ابتدای مذاکرات شکل گرفت. دولت لبنان به جای بهره‌گیری از ظرفیت تفاهم ۱۴ بندی میان ایران و آمریکا برای پایان دادن به جنگ، تلاش کرد نشان دهد که می‌تواند مستقل از حزب‌الله و جمهوری اسلامی، مستقیما پرونده جنگ را مدیریت کند. این رویکرد تلاشی سیاسی برای فاصله گرفتن از محور مقاومت و اثبات استقلال دولت لبنان است؛ تلاشی کهدر نهایت نه استقلال را حفظ می کند و نه امنیت را تأمین، بلکه نتیجه‌ای کاملا معکوس به بار آورده است.

دولت لبنان تصور می‌کرد با کنار گذاشتن نقش مقاومت و ورود مستقیم به مذاکره، می‌تواند امتیازات بیشتری کسب کند، اما نتیجه کاملا متفاوت شد. متن توافق نشان می‌دهد که تقریبا تمامی مطالبات اصلی رژیم صهیونیستی در آن گنجانده شده است؛ از خلع سلاح حزب‌الله گرفته تا انحصار کامل سلاح در اختیار دولت، تشکیل سازوکارهای امنیتی مشترک با حمایت آمریکا، مذاکرات مستقیم میان لبنان و اسرائیل و حتی زمینه‌سازی برای توافق صلح دائمی و در نهایت به رسمیت شناختن اشغالگری.

در واقع، آنچه اسرائیل طی دهه‌ها جنگ و تجاوز نتوانسته بود از طریق قدرت نظامی به دست آورد، اکنون در قالب یک توافق سیاسی دنبال می‌کند. کافی است به سخنان بنیامین نتانیاهو توجه شود. او پس از این توافق آشکارا اعلام کرد که این توافق نتیجه ضربات سنگینی است که ارتش اسرائیل به حزب‌الله وارد کرده و تأکید کرده که این توافق، ایران و حزب‌الله را تضعیف و اسرائیل را تقویت خواهد کرد. حتی از دولت لبنان به خاطر «شجاعت» در پذیرش این روند قدردانی کرده است. چنین ادبیاتی به خوبی نشان می‌دهد که تل‌آویو این توافق را نه یک مصالحه، بلکه یک پیروزی راهبردی تلقی می‌کند.

پمهم‌تر از همه، این توافق عملا اشغالگری اسرائیل را مشروعیت می‌بخشد. برخلاف ادعای پایان جنگ، متن توافق خروج فوری نیروهای اسرائیلی از خاک لبنان را تضمین نمی‌کند، بلکه عقب‌نشینی را مشروط به اجرای کامل روند خلع سلاح گروه‌های مقاومت کرده است. به بیان دیگر، حضور نظامی اسرائیل تا زمانی ادامه خواهد یافت که تل‌آویو از اجرای کامل تعهدات لبنان رضایت پیدا کند. این یعنی اشغالگری از یک اقدام غیرقانونی به ابزاری برای اعمال فشار سیاسی و امنیتی تبدیل شده است.

همین مسئله یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای توافق محسوب می‌شود. در حقوق بین‌الملل، اشغالگری اقدامی غیرقانونی است، اما هنگامی که ادامه حضور اشغالگر در قالب توافقی دوجانبه پذیرفته می‌شود، عملا مشروعیتی سیاسی برای آن ایجاد خواهد شد. این دقیقا همان چیزی است که حزب‌الله نسبت به آن هشدار داده است. شیخ نعیم قاسم این توافق را «ذلت‌بار» و فاقد اعتبار دانسته و تأکید کرده است که پیوند زدن خروج اسرائیل به خلع سلاح مقاومت، عبور از همه خطوط قرمز و زمینه‌ساز اشغال طولانی‌مدت جنوب لبنان خواهد بود.

اما شاید خطرناک‌تر از تثبیت اشغال، پیامد داخلی این توافق باشد. اسرائیل دیگر نیازی ندارد مستقیما با حزب‌الله وارد جنگ شود؛ زیرا مسئولیت خلع سلاح مقاومت به ارتش لبنان واگذار شده است. به عبارت دیگر، توافق جدید مأموریتی را که اسرائیل طی سال‌ها قادر به انجام آن نبود، بر دوش دولت لبنان گذاشته است. این دقیقا همان سناریویی است که رسانه‌های اسرائیلی نیز به آن اذعان کرده‌اند؛ اینکه ارتش لبنان با حزب‌الله درگیر شود و اسرائیل تنها نظاره‌گر باشد.
چنین روندی می‌تواند لبنان را وارد یکی از خطرناک‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر خود کند. تجربه این کشور نشان داده است که هرگاه شکاف میان دولت، ارتش و

مقاومت به تقابل امنیتی تبدیل شده، زمینه برای جنگ داخلی فراهم شده است. اکنون نیز خطر آن وجود دارد که اختلاف سیاسی بر سر سلاح مقاومت، به رویارویی نظامی میان نیروهای لبنانی تبدیل شود؛ رویارویی‌ای که بزرگ‌ترین برنده آن اسرائیل خواهد بود.

از سوی دیگر، آمریکا نیز در این توافق صرفا نقش میانجی بی‌طرف را ایفا نمی‌کند، بلکه به بازیگر اصلی اجرای توافق تبدیل شده است. تقریبا تمام بندهای توافق با نظارت، حمایت یا تضمین آمریکا گره خورده‌اند؛ از ترتیبات امنیتی گرفته تا بازسازی لبنان، کمک‌های اقتصادی، تشکیل کارگروه‌های مشترک و حتی نظارت بر نحوه هزینه‌کرد منابع مالی.

این وابستگی گسترده، استقلال تصمیم‌گیری دولت لبنان را نیز با پرسش‌های جدی روبه‌رو می‌کند. کشوری که قرار بود استقلال خود را از محور مقاومت اثبات کند، اکنون تقریبا تمام سازوکارهای امنیتی و اقتصادی خود را به واشنگتن گره زده است. در واقع، دولت لبنان برای فاصله گرفتن از یک بازیگر منطقه‌ای، خود را به بازیگری فرامنطقه‌ای وابسته‌تر کرده است.
نکته قابل تأمل دیگر، تغییر تدریجی ادبیات توافق است. متن منتشرشده صراحتا اعلام می‌کند که این چارچوب می‌تواند به توافق جامع صلح میان لبنان و اسرائیل منتهی شود. این یعنی آنچه امروز با عنوان پایان درگیری آغاز شده، فردا ممکن است به عادی‌سازی کامل روابط با رژیم صهیونیستی بینجامد؛ مسیری که تاکنون بخش مهمی از جامعه لبنان با آن مخالف بوده است.

از منظر راهبردی نیز این توافق یک پیام روشن برای منطقه دارد. اگر کشوری پس از تحمل تجاوز نظامی، در نهایت اشغال بخشی از خاک خود را بپذیرد، مقاومت داخلی را خلع سلاح کند و امنیت دشمن را بر امنیت خود مقدم بداند، عملا الگویی خطرناک برای آینده شکل خواهد گرفت؛ الگویی که در آن تجاوز نظامی می‌تواند به دستاورد سیاسی تبدیل شود.

واقعیت این است که دولت لبنان در محاسبات خود دچار یک خطای بنیادین شده است. دولت لبنان تصور می‌کرد فاصله گرفتن از مقاومت و ورود مستقل به مذاکرات، موقعیت این کشور را تقویت خواهد کرد، اما نتیجه دقیقا برعکس شد. امروز نه تنها اسرائیل از این توافق به عنوان یک پیروزی تاریخی یاد می‌کند، بلکه متن توافق نیز نشان می‌دهد که تقریبا تمام اهداف راهبردی تل‌آویو، از تضعیف حزب‌الله تا تغییر ساختار امنیتی لبنان، در آن لحاظ شده است.

لبنان می‌توانست مسیر دیگری را انتخاب کند؛ مسیری که بر توقف جنگ، خروج بدون قید و شرط نیروهای اشغالگر و حفظ موازنه بازدارندگی استوار باشد. اما دولت این کشور ترجیح داد با هدف نمایش استقلال سیاسی، از ظرفیت تفاهم پیشین فاصله بگیرد و راه مذاکره مستقیم را در پیش بگیرد. نتیجه این انتخاب، نه تثبیت حاکمیت ملی، بلکه مشروعیت‌بخشی به حضور اشغالگران، واگذاری خلع سلاح مقاومت به ارتش لبنان، افزایش نقش آمریکا در تصمیم‌گیری‌های داخلی و فراهم شدن زمینه یک شکاف عمیق داخلی است.

در نهایت، شاید مهم‌ترین درس این تجربه آن باشد که در سیاست خارجی، تصمیم‌های احساسی و نمادین نمی‌توانند جایگزین محاسبات راهبردی شوند. استقلال، صرفا با فاصله گرفتن از یک متحد تعریف نمی‌شود؛ استقلال زمانی معنا پیدا می‌کند که یک دولت بتواند بدون پذیرش خواسته‌های طرف متجاوز، از تمامیت ارضی، حاکمیت ملی و امنیت مردم خود دفاع کند. اگر نتیجه یک توافق آن باشد که اشغالگر خود را پیروز بداند، مقاومت تضعیف شود، خطر جنگ داخلی افزایش یابد و مسیر عادی‌سازی روابط با دشمن هموار شود، بسیار مضحک است که آن را دستاوردی برای لبنان نامید.

منبع خبر "خبرگزاری مهر" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.