به گزارش اقتصادنیوز، سالها تلویزیون یعنی چند کانال محدود، یک کنترل و یک تجربه نسبتاً ساده بود. اما حالا دکمهها بیشتر شدهاند، اشتراکها متنوعتر شدهاند و تصمیمگیری برای «اینکه چه چیزی را کجا ببینیم» خودش به یک چالش روزمره تبدیل شده است. پشت این آشفتگی ظاهری، صنعتی در حال بازآرایی است که از مدلهای سودآور گذشته فاصله گرفته و به سمت آیندهای میرود که هنوز شکل نهاییاش مشخص نیست—اما یک چیز در آن روشن است: تماشای تلویزیون دیگر هیچوقت مثل قبل ساده نخواهد بود.
در مدل سنتی، تلویزیون یک نقطه مرکزی داشت: مخاطب به یک آنتن یا شبکه واحد متصل بود. اما در مدل جدید، تجربه رسانهای به یک اکوسیستم چندلایه تبدیل شده است. در ایران نیز اگرچه ساختار «تلویزیون کابلی» به شکل غربی وجود نداشت، اما تلویزیون دولتی نقش همان مرکزیت را ایفا میکرد.
اکنون اما این مرکزیت در حال تضعیف است. پلتفرمهای نمایش خانگی داخلی، شبکههای اجتماعی و سرویسهای جهانی، هرکدام بخشی از مخاطب را به خود جذب کردهاند. نتیجه، شکلگیری یک بازار چندقطبی است که در آن مخاطب به جای یک مسیر مشخص، با دهها انتخاب پراکنده روبهروست.
افزایش گزینهها در ظاهر یک مزیت است، اما در عمل به پیچیدهتر شدن تجربه کاربر منجر شده است. مخاطب امروز باید میان اپلیکیشنها، اشتراکها و بسترهای مختلف جابهجا شود تا به محتوای مورد نظر خود برسد.
در ایران این پیچیدگی حتی محسوستر است؛ زیرا علاوه بر تعدد پلتفرمها، مسئله دسترسی، کیفیت اینترنت و محدودیتهای مختلف نیز به معادله اضافه میشود. در نتیجه، تجربه کاربر نه فقط پراکنده، بلکه ناپایدار و غیرقابل پیشبینی است.
در کنار استریمهای سنتی، رفتار مصرف رسانهای نسل جوان نیز در حال تغییر است. YouTube اکنون دومین سهم بزرگ تماشای تلویزیون را در اختیار دارد و تقریباً پشت سر ترکیب پارامونت و وارنر قرار گرفته است.
همزمان، ویدیوهای کوتاه سبک TikTok به ظهور «میکرو-دراماها» انجامیدهاند؛ سریالهایی با قسمتهایی در حد یک تا دو دقیقه که برای کاربران عادتکرده به اسکرول طراحی شدهاند. این مدل در چین به یک صنعت بزرگ تبدیل شده و انتظار میرود به بازارهای دیگر نیز گسترش یابد.
در کنار این روند، پیشرفت سریع هوش مصنوعی در تولید محتوا میتواند هزینه ساخت را کاهش دهد و تعداد تولیدکنندگان را افزایش دهد؛ نتیجهای که احتمالاً تنوع را بیشتر، اما پراکندگی بازار را نیز شدیدتر خواهد کرد.
رفتار مخاطبان نیز همزمان در حال تغییر است. ویدیوهای کوتاه، محتوای شبکههای اجتماعی و الگوریتمهای توصیهگر، سهم بیشتری از زمان مصرف رسانهای را به خود اختصاص دادهاند. این روند در ایران نیز با شدت قابل توجهی در حال رشد است و عملاً مرز میان «تلویزیون»، «اینترنت» و «شبکه اجتماعی» را کمرنگ کرده است.
در چنین شرایطی، تولیدکنندگان محتوا دیگر فقط با رقیب همصنعتی رقابت نمیکنند؛ بلکه با کل اکوسیستم توجه مخاطب درگیرند.
صنعت رسانه در حال حرکت به سمت یک تعادل جدید است؛ تعادلی که احتمالاً در آن تعداد بازیگران بیشتر، رقابت شدیدتر و مدلهای درآمدی متنوعتر خواهد بود. اما آنچه هنوز روشن نیست، کیفیت تجربه مخاطب در این ساختار جدید است.
اگرچه انتخابها افزایش یافته، اما تجربه استفاده از رسانهها در حال پیچیدهتر شدن است؛ روندی که در ایران نیز با ویژگیهای خاص خود، بهوضوح قابل مشاهده است.
سؤال اصلی این است که آیا صنعت تلویزیون میتواند به یک تعادل جدید برسد؟ یا شاید یک «پلتفرم بیطرف جهانی» شکل بگیرد که همه محتواها را یکپارچه کند؟
در شرایط فعلی، چنین سناریویی بعید به نظر میرسد. شرکتها درگیر بازسازیهای داخلیاند و غولهای شبکههای اجتماعی نیز به دنبال برهم زدن بیشتر این نظم هستند.
در نهایت، آینده تلویزیون احتمالاً ترکیبی خواهد بود از انتخابهای بسیار زیاد، رقابت شدید و تجربهای که—با وجود تمام پیشرفتها—برای کاربر پیچیدهتر و حتی آزاردهندهتر میشود.