دیپلماسی فرهنگی؛ از میراث مفاخر تا افق صلح پایدار

ایرنا چهارشنبه 10 تیر 1405 - 14:49
تهران- ایرنا- دیپلماسی فرهنگی، اگر بر سرمایه عظیم مفاخر، اندیشه، هنر و فلسفه استوار شود، می‌تواند یکی از مهم‌ترین ابزارهای تحقق چنین افقی باشد؛ افقی که در آن فرهنگ، زبان مشترک انسانیت و صلح، والاترین دستاورد آن است.

ثبت دهم تیرماه در تقویم رسمی ایران به عنوان «روز دیپلماسی فرهنگی و تعامل با جهان» را می‌توان فرصتی برای بازاندیشی در یکی از بنیادی‌ترین ظرفیت‌های تمدنی ایران دانست؛ ظرفیتی که نه بر قدرت نظامی و اقتصادی، بلکه بر نیروی اندیشه، هنر، فلسفه و فرهنگ استوار است. در جهانی که بیش از هر زمان دیگری در معرض گسترش خشونت، جنگ‌های نیابتی، قطبی‌سازی‌های ایدئولوژیک و سلطه منطق بازار بر مناسبات انسانی قرار گرفته است، دیپلماسی فرهنگی می‌تواند افق دیگری از سیاست را پیش روی بشریت بگشاید؛ افقی که در آن گفت‌وگو جایگزین تقابل، شناخت متقابل جانشین سوتفاهم و فرهنگ بدیل سلطه می‌شود.

دیپلماسی فرهنگی شیوه‌ای از فهم سیاست و بر این باور استوار است که ملت‌ها پیش از آنکه با قراردادهای سیاسی به هم نزدیک شوند، باید از مسیر فرهنگ امکان فهم متقابل را بیابند

دیپلماسی فرهنگی را نباید صرفاً مجموعه‌ای از برنامه‌های هنری، نمایشگاه‌های بین‌المللی یا تبادل‌های دانشگاهی دانست. در معنای عمیق‌تر، دیپلماسی فرهنگی شیوه‌ای از فهم سیاست است که بر این باور استوار است که ملت‌ها پیش از آنکه با قراردادهای سیاسی به هم نزدیک شوند، باید از مسیر فرهنگ، زبان، هنر، ادبیات، موسیقی و فلسفه امکان فهم متقابل را بیابند. از این منظر، فرهنگ نه زینت سیاست، بلکه بنیان اخلاقی آن است.

تمدن ایرانی از دیرباز حامل چنین ظرفیتی بوده است. بخش مهمی از نفوذ تاریخی ایران نه از رهگذر فتوحات نظامی، بلکه از طریق انتقال اندیشه، حکمت، شعر، موسیقی، معماری و شیوه‌های زیستن تحقق یافته است. از حکمت ایرانشهری تا فلسفه فیلسوفان مسلمان، از شعر فارسی تا موسیقی دستگاهی، از نقش مانی تا بوم کمال الملک و... همگی حامل نوعی زبان مشترک انسانی بوده‌اند که مرزهای جغرافیایی را درمی‌نوردیده است. از همین رو، مفاخر فرهنگی ایران را باید مهم‌ترین سفیران تاریخی این سرزمین دانست؛ سفیرانی که بدون برخورداری از قدرت سیاسی، توانسته‌اند در حافظه فرهنگی ملت‌های گوناگون حضوری ماندگار پیدا کنند.

جنگ دیگر صرفاً محصول اختلاف ملت‌ها نیست، بلکه گاه نتیجه سازوکارهایی است که از استمرار بحران، سود اقتصادی و برتری سیاسی به دست می‌آورند

در این میان، نقش فیلسوفان، شاعران، موسیقی‌دانان و اندیشمندان، صرفاً تولید آثار هنری یا فکری نبوده است؛ آنان در حقیقت امکان گفت‌وگوی میان افق‌های متفاوت فرهنگی را فراهم کرده‌اند. هنگامی که آثار حافظ، مولانا، سعدی، فارابی، ابن‌سینا یا سهروردی در زبان‌های مختلف ترجمه می‌شوند، تنها متنی ادبی یا فلسفی منتقل نمی‌شود، بلکه نوعی جهان‌بینی و شیوه‌ای از فهم انسان نیز به گردش درمی‌آید. این همان نقطه‌ای است که دیپلماسی فرهنگی از تبلیغات فرهنگی فاصله می‌گیرد و به عرصه گفت‌وگوی تمدن‌ها وارد می‌شود.

از منظر فلسفه، فرهنگ را می‌توان قلمرو تجلی روح انسانی دانست. در اندیشه هگل، روح در مسیر تاریخ از خلال هنر، دین و فلسفه به آگاهی از خویشتن دست می‌یابد. اگر این تلقی را مبنا قرار دهیم، هر اثر بزرگ هنری یا فلسفی صرفاً محصول یک ملت نیست، بلکه مرحله‌ای از خودآگاهی روح جهانی است. از این رو، مفاخر فرهنگی نه فقط سرمایه ملی، بلکه میراث مشترک بشریت‌اند. آنان با خلق آثار ماندگار، زبان مشترکی میان انسان‌ها ایجاد می‌کنند که سیاست رسمی غالباً از دستیابی به آن ناتوان است. موسیقی نیز در این میان جایگاهی ممتاز دارد؛ زیرا به تعبیر هگل، از انتزاعی‌ترین هنرهاست و بی‌واسطه‌ترین نسبت را با ساحت درونی روح برقرار می‌کند. شاید به همین دلیل است که موسیقی، بیش از بسیاری از زبان‌های سیاسی، قادر است میان ملت‌ها پیوند عاطفی ایجاد کند.

کانت صلح را صرفاً فقدان جنگ نمی‌دانست، بلکه آن را محصول شکل‌گیری نظمی حقوقی، اخلاقی و عقلانی میان ملت‌ها تلقی می‌کرد

اما این چشم‌انداز فرهنگی، امروز با چالش‌های جدی مواجه است. جهان معاصر اگرچه از نظر فناوری بیش از هر زمان دیگری به هم پیوسته است، اما از منظر اخلاق سیاسی، گرفتار نوعی واگرایی خطرناک شده است. رقابت‌های ژئوپلیتیکی، اقتصاد جنگ، گسترش صنایع تسلیحاتی و منافع شبکه‌های پیچیده قدرت و سرمایه، بسیاری از بحران‌های منطقه‌ای را به آتش‌هایی بدل کرده‌اند که خاموش شدنشان با منافع برخی بازیگران سازگار نیست. در چنین وضعیتی، جنگ دیگر صرفاً محصول اختلاف ملت‌ها نیست، بلکه گاه نتیجه سازوکارهایی است که از استمرار بحران، سود اقتصادی و برتری سیاسی به دست می‌آورند. این واقعیت البته نباید به ساده‌سازی روابط بین‌الملل بینجامد؛ زیرا منازعات معمولاً علل و کنشگران متعددی دارند. با این همه، نمی‌توان انکار کرد که در بسیاری از موارد، منافع قدرت‌های بزرگ و شبکه‌های اقتصادی فراملی نیز در تداوم رقابت‌ها و تسلیح‌گری نقش‌آفرین‌اند.

در برابر چنین منطقی، دیپلماسی فرهنگی از منطق دیگری دفاع می‌کند؛ منطقی که سود را در گسترش فهم انسانی جست‌وجو می‌کند، نه در گسترش میدان‌های نبرد. در اینجا اندیشه ایمانوئل کانت در رساله مشهور «صلح پایدار» همچنان راهگشاست. کانت صلح را صرفاً فقدان جنگ نمی‌دانست، بلکه آن را محصول شکل‌گیری نظمی حقوقی، اخلاقی و عقلانی میان ملت‌ها تلقی می‌کرد. از نگاه او، صلح زمانی پایدار خواهد بود که انسان‌ها و دولت‌ها دیگری را نه ابزار، بلکه غایت بدانند. این آموزه، اگرچه در قرن هجدهم بیان شده، امروز نیز می‌تواند مبنای نظری دیپلماسی فرهنگی باشد؛ زیرا فرهنگ دقیقاً عرصه‌ای است که در آن انسان پیش از آنکه شهروند یک دولت باشد، عضو خانواده بزرگ بشری است.

ادبیات فارسی نیز قرن‌ها پیش همین حقیقت را با زبانی شاعرانه بیان کرده است. حافظ می‌گوید:

یک حرف صوفیانه بگویمت اجازت هست

ای نور دیده، صلح به از جنگ و داوری.

این بیت، صرفاً توصیه‌ای اخلاقی نیست، بلکه خلاصه نوعی حکمت سیاسی است که بر تقدم آشتی بر داوری و گفت‌وگو بر خصومت تأکید می‌کند. مولاناها و سعدی‌ها و ده‌ها شاعر و اندیشمند دیگر نیز با فراخواندن انسان به عبور از مرزهای ظاهری، از جهانی سخن می‌گوید که در آن حقیقت، فراتر از تعصبات قومی، زبانی و مذهبی قرار می‌گیرد؛ همان افقی که در آن، انسان‌ها پیش از هر هویت دیگری، شریک تجربه مشترک انسان بودن‌اند.

صلح پایدار نه در انباشت سلاح، بلکه در انباشت معنا شکل می‌گیرد؛ نه از مسیر هراس، بلکه از رهگذر اعتماد؛ و نه با حذف دیگری، بلکه با به رسمیت شناختن کرامت او

از این منظر، بزرگداشت روز دیپلماسی فرهنگی نباید به مجموعه‌ای از مراسم نمادین محدود شود. این روز می‌تواند یادآور مسئولیتی تاریخی باشد؛ مسئولیت حفظ و معرفی میراث فرهنگی، حمایت از مفاخر، گسترش ترجمه، تقویت گفت‌وگوهای میان‌فرهنگی، توسعه همکاری‌های دانشگاهی، پاسداشت موسیقی و هنر، و فراهم آوردن بستری که در آن فرهنگ بتواند پیش از سیاست، راه خود را به سوی دل‌ها بگشاید.

امروز بیش از هر زمان دیگری روشن شده است که صلح پایدار نه در انباشت سلاح، بلکه در انباشت معنا شکل می‌گیرد؛ نه از مسیر هراس، بلکه از رهگذر اعتماد؛ و نه با حذف دیگری، بلکه با به رسمیت شناختن کرامت او. دیپلماسی فرهنگی، اگر بر سرمایه عظیم مفاخر، اندیشه، هنر و فلسفه استوار شود، می‌تواند یکی از مهم‌ترین ابزارهای تحقق چنین افقی باشد؛ افقی که در آن فرهنگ، زبان مشترک انسانیت و صلح، والاترین دستاورد آن است.

دانش آموخته فلسفه و هنر، معاون علمی و پژوهشی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی

منبع خبر "ایرنا" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.