بعضی انسانها پس از رفتن، بیش از آنکه در قاب عکسها بمانند، در حافظه مردم زندگی میکنند، نامشان که میآید، نه فقط خاطره یک دیدار، بلکه حس امنیت، همدلی و امید دوباره زنده میشود، برای مردم غرب کرمانشاه، این روزها چنین حال و هوایی دارد؛ گویی با ورق خوردن تقویم، خاطره سالهایی دوباره جان گرفته است که مرز، میزبان حضوری بود که فاصله جغرافیا را با صمیمیت از میان برداشت.
غرب کرمانشاه، جغرافیای مقاومت است، قصرشیرین، شهری که در دفاع مقدس زیر سنگینترین آتش دشمن ایستاد و خم به ابرو نیاورد؛ گیلانغرب، شهری که با مقاومت مردمش نام خود را در تاریخ ماندگار کرد و سرپلذهاب که پس از سالهای جنگ، آزمون دشوار دیگری به نام زلزله را پشت سر گذاشت.
مردمان این دیار، سالهاست با رنج آشنا هستند، اما هیچگاه امید را از دست ندادهاند، شاید به همین دلیل است که «حضور» را بهتر از هر چیز دیگری به خاطر میسپارند.
سال ۱۳۹۰بود که رهبر شهید انقلاب در میان مردم گیلانغرب، از شهری سخن گفتند که در روزهای سخت دفاع مقدس، امتحانی بزرگ پس داده بود؛ شهری که نه فقط زیر بمباران، بلکه در برابر تهاجم زمینی دشمن نیز ایستاد و مردمش خانه و شهر خود را ترک نکردند.
رهبر شهید مقاومت مردمان این منطقه را سرمایهای بزرگ برای آینده دانستند و تأکید کردند که جوانان امروز باید به چنین پیشینهای افتخار کنند و از آن، هویت و عزت خود را بسازند، در همان دیدار، از شیرزنانی یاد شد که دوشادوش مردان، در دفاع از این سرزمین ایستادند؛ زنانی که روایت شجاعتشان، بخشی از هویت گیلانغرب و غرب کرمانشاه است، همچنین بر حفظ خاطرات دفاع مقدس تأکید شد؛ چرا که ملتی که حافظه تاریخی خود را حفظ کند، هویت خود را نیز حفظ خواهد کرد.
این سخنان برای مردم، تنها یک سخنرانی نبود؛ احترام به سالهایی بود که در میان دود و آتش، از خاک این سرزمین دفاع کرده بودند، شاید به همین دلیل است که هنوز وقتی از آن سفر یاد میشود، کمتر کسی متن سخنرانی را به خاطر میآورد، اما همه از احساسی مشترک سخن میگویند؛ احساسی که آن روز در خیابانهای گیلانغرب موج میزد.
آن روز، شهر رنگ دیگری داشت، پیر و جوان، زن و مرد، از ساعتها پیش چشمانتظار بودند، پلاکاردهای «خوش هاتین به معنی خوش آمدید» و «دسته گل محمدی، به شهر ما خوش آمدی» در دست مردم بود و شور استقبال، چنان بود که گویی همه گرد خورشید حلقه زده بودند.
هیچکس آن روز را یک سفر تشریفاتی نمیدید؛ مردم احساس میکردند کسی به شهرشان آمده که سالهای مقاومتشان را دیده، رنجشان را فهمیده و ایستادگیشان را ارج نهاده است.
اما پیوند آن دیدار با مردم غرب کرمانشاه، سالها بعد معنای عمیقتری پیدا کرد؛ زمانی که زمین سرپلذهاب در آبان سال ۱۳۹۶ لرزید و خانهها بر سر ساکنان این دیار و شهرستان های همجوار آن مانند قصرشیرین، دالاهو و گیلانغرب آوار شد، هنوز اشکها خشک نشده بود، هنوز داغ خانوادهها تازه بود و هنوز بسیاری از مردم در میان ویرانهها به دنبال عزیزانشان میگشتند که رهبر انقلاب راهی این منطقه شد، حضوری که برای مردم، تنها یک بازدید رسمی نبود، بلکه ادامه همان پیوندی بود که سالها پیش در دل مرزنشینان شکل گرفته بود.
رهبر شهید انقلاب در جمع مردم زلزلهزده سرپلذهاب، پیش از هر چیز با آنان همدردی کردند رهبری عنوان کردند که دوست داشتند در روزی به این شهر بیایند که دلهای مردم شاد باشد، نه در روزهای اندوه و مصیبت. از داغ خانوادههایی گفتند که عزیزانشان را از دست داده بودند و تأکید کردند که غم آنان، غم همه ایران است.
اما در کنار همدردی، یادآور روحیهای شدند که سالها پیش در استان کرمانشاه دیده بودند؛ همان استقامت و مردانگی مردم کرمانشاه در روزهای دفاع مقدس و از مردم خواستند همانگونه که در برابر جنگ ایستادند، این بار نیز در برابر ویرانی زلزله بایستند و با تکیه بر همت، غیرت و توان خود، زندگی را دوباره بسازند، به مسئولان نیز تأکید کردند که خدمت به مردم باید با جدیت و سرعت بیشتری ادامه یابد تا رنج آسیبدیدگان هرچه زودتر کاهش پیدا کند.
برای مردم سرپلذهاب، آن حضور تنها یک برنامه رسمی نبود؛ مرهمی بود بر دلهایی که هنوز از داغ عزیزانشان میسوخت، در میان آوار، بیش از هر چیز، این احساس در دل مردم نشست که رنجشان دیده شده و در سختترین روزهای زندگی، تنها نماندهاند شاید راز ماندگاری آن سفرها نیز همین باشد.
مردم معمولاً جزئیات برنامههای رسمی را فراموش میکنند اما مهربانی را نه، سخنرانیها در آرشیوها میمانند، اما دستی که بر شانه داغدیدهای نشست، نگاهی که امید آفرید و حضوری که فاصله میان مردم و مسئول را از میان برداشت، در حافظهها ماندگار میشود.
امروز اگر در قصرشیرین، گیلانغرب یا سرپلذهاب پای صحبت مردم بنشینی، کمتر کسی از تشریفات آن سفرها سخن میگوید، روایتها از لبخندی است که آرامش میبخشید، از نگاه مهربانی که رنج مردم را میدید و از احساسی که در دل مرزنشینان زنده شد؛ اینکه رهبرشان، درد این دیار را میشناسد و مرز را فراموش نکرده است.
غرب کرمانشاه، سالها است با مقاومت شناخته میشود، مقاومتی که تنها در میدان جنگ معنا پیدا نکرد، بلکه در روزهای زلزله، در سالهای محرومیت و در همه آزمونهای سخت نیز ادامه یافت، شاید به همین دلیل، مردم این خطه بیش از هر چیز، قدر کسانی را میدانند که در روزهای دشوار، کنارشان ایستادند.
امروز، حافظه این دیار هنوز آن روزها را روایت میکند؛ از قصرشیرینی که مقاومتش دیده شد، از گیلانغربی که ایستادگی مردمش ستوده شد و از سرپلذهابی که در میان آوار، همدلی را از نزدیک لمس کرد.
شاید بعضی سفرها با پایان مراسم به پایان برسند، اما بعضی حضورها هرگز تمام نمیشوند. آنان در حافظه یک سرزمین ادامه پیدا میکنند، در روایت مادران و پدران، در خاطرات پیرمردان و پیرزنانی که هنوز با شوق از آن روزها سخن میگویند و در نسل جوانی که از زبان آنان شنیده است روزی، مردی از بلندترین جایگاه این کشور، راه مرز را در پیش گرفت تا به مردم بگوید که ایستادگیشان دیده شده است.
شاید به همین دلیل است که این روزها، غرب کرمانشاه تنها داغدار یک رهبر نیست؛ دلتنگ مردی است که در روزهای جنگ، مقاومت این دیار را ارج نهاد، در روزهای زلزله همدرد مردم شد و در حافظه مرزنشینان، نه فقط به عنوان یک رهبر، بلکه به عنوان همدلی که مرز را هیچگاه تنها نگذاشت، ماندگار شد.
نوشتن از آن روزها برای نگارنده، تنها مرور یک روایت تاریخی نبود، مرور بخشی از زندگی حرفهایام بود، این توفیق را داشتم که در هر ۲ سفر، هم در گیلانغرب و هم در سرپلذهاب، از نزدیک شاهد حضور رهبر شهید انقلاب در میان مردم باشم، هنوز تصویر آن روزها، شور استقبال مردم گیلانغرب، نگاههای امیدوار زلزلهزدگان سرپلذهاب و صمیمیتی که میان رهبر و مردم جریان داشت، از خاطرم نرفته است.
شاید به همین دلیل، نوشتن این سطرها برای من، صرفاً روایت یک واقعه نیست؛ روایت خاطرهای است که سالها است در حافظه مردم این دیار مانده و در حافظه من نیز ماندگار شده است، خاطرهای که با گذر زمان کمرنگ نشد و هر بار که به یاد میآید، دلتنگی این مردم را برای آن روزها، عمیقتر میکند.













