به گزارش روز یکشنبه ایرنا، نماز میت بر پیکر «آقای شهید ایران» و اعضای خانواده ایشان،صبح امروز یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، به امامت آیتالله جعفر سبحانی و سران قوا و مسوولان کشوری و لشکری و با حضور پرشور و میلیونی امت عزادار در مصلای امام خمینی (ره) تهران اقامه شد.
بسیاری از هموطنان آرزو داشتند در این آیین باشکوه و حماسی و تاریخی حضور یابند؛ برای من نیز چنین بود اما سهمم تماشای این صحنهها از قاب تلویزیون شد.
از همان لحظهای که تصاویر زنده از مصلا روی آنتن رفت، نخستین چیزی که نگاه هر بینندهای را میخکوب کرد، نه تشریفات مراسم که دریایی از جمعیت عاشورایی و سوگوار بود.
لحظه ملکوت؛ وقتی کلمات به لرزه درآمد
اما نقطه اوج این تماشا، هنگام اقامه نماز بود؛ لحظهای که انگار زمان در مصلای تهران ایستاد ، وقتی صدای «اللهاکبر» آیتالله سبحانی در فضای وسیع مصلا طنینانداز شد، از پشت این قاب شیشهای هم میشد سنگینیِ آن فضای روحانی را حس کرد.
در آن لحظات، نماز تنها یک آیین عبادی نبود؛ فریادی بود از سر درد و عهد.
وقتی جمعیت یکپارچه به نماز ایستاد، تماشای قامتهای خمیده در رکوع و سجود، آنهم برای عزیزترین چهره انقلاب، صحنهای را رقم زد که گویی قلب تپنده تاریخ ایران بود.
صدای تکبیرها که از حنجرههای بغضآلود هزاران نفر برمیخاست، از بلندگوهای تلویزیون فراتر میرفت و در خانه میپیچید؛ صدایی که نه تنها گوش، که جان را میلرزاند.
در آن سکوت میان تکبیرها، میشد صدای هقهقهای پنهانی و زمزمههای عاشقانه مردم با پیکر پاک رهبر مجاهد، شهید حضرت آیتالله العظمی خامنهای را شنید.
انگار در آن لحظه، دعا و نیایش آن جمعیت میلیونی، پیوندی ناگسستنی با آسمان برقرار کرده بود و هر ندای اللهاکبر که گفته میشد، لرزهای بر پیکرِ این قاب شیشهای میانداخت؛ گویی این جمعیت، با هر تکبیر، بر ایستادگی و وفاداری خود مهر تایید میزدند.
آنجا که نمازگزاران برای طلب مغفرت ایستاده بودند، تماشای آن خشوع جمعی، حتی از دور هم انسان را به زانو در میآورد؛ حس عجیبی از غربت در عین عزت، و اندوه در عین سربلندی.
وقتی دوربینها اندوه را روایت میکنند
یکی از وجوه برجسته تماشای این حماسه از قاب تلویزیون، قدرت نماهای نزدیک بود.
دوربینهای پخش زنده میان دریای جمعیت غواصی میکردند و دوربینها با مکث بر چهرههای خیس از اشک، روایتی از ارادت را ثبت میکردند.
از پشت این قاب سرد، گرمای عجیبی ساطع میشد، تلویزیون فاصله جغرافیایی را از بین برده بود، هرچند کیلومترها با صحن مصلا فاصله داشتم اما طنین ضجههای جمعیت، گویی دیوارهای خانه را به لرزه در میآورد.
این، قدرت رسانه بود که در لحظهی اقامه نماز، تمام ایران را به یک پیکره واحد تبدیل کرد.
قاب تلویزیون؛ پنجرهای رو به تاریخ
پایان نماز و طنین السلام علیکم در فضای مصلا، از پشت این شیشه، پایان یک رویداد نبود؛ بلکه آغاز یک فصل تازه بود.
هنگامی که دوربینها از ارتفاع بالا، جریان آرام و سیلوار مردم را نشان میدادند، من نه شاهد پایان یک مراسم، که شاهد تداوم یک مسیر و جریان بودم، همان جریانی که گره و پیوند با مسیر و راه سیدالشهدا(ع) دارد.
امروز، تلویزیون تنها نقش یک گزارشگر را ایفا نکرد؛ بلکه به آینهدار تاریخ تبدیل شد.
تماشای این صحنهها به من آموخت که گاهی دوربینها، با تمام پیشرفتشان، در برابر بزرگی یک ملت داغدار، کوچکاند.
آنچه امروز دیده شد، نه فقط یک گزارش تلویزیونی، که روایت ایستادگی ملتی بود که حتی در اوج فراق، قد خم نکرد و نماز عزت خواند.
















